چندرسانه ای

روایتی از قتل های سیاسی در دوران پهلوی اول/1

ترور و قتل؛ فرجام آزادی‌خواهی در دوران رضاخان

یکی از تبعات روی کار آمدن و قدرت گرفتن رضاخان در ایران، حاکم شدن فضای اختناق و فشار بر منتقدین و آزادی خواهان بود که در این بین بسیاری از این منتقدان و آزادی خواهان توسط عوامل رضاخان به قتل رسیدند.

در دوران شانزده‌ساله‌ حکومت رضاخان، اختناق شدید و کم‌نظیر در عرصه‌ی سیاسی و اجتماعی کشور سایه افکند و دستاوردهای چندساله‌ی مردم ایران که در مشروطیتی امیدبخش متبلور شده بود، مورد اجحاف و تعدی قرار گرفت. بسیاری از آزاد¬اندیشان به کام مرگ فرو رفتند و حتی برخی از همراهان و یاران رضاشاه نیز به سرعت از عرصه‌ی سیاسی و اجتماعی کشور حذف گردیدند. 

با انقلاب مشروطه‌، تعدادی نشریات مستقل همراه با نویسندگان آزادی­‌خواه پا به عرصه حیات سیاسی و اجتماعی کشور گذاشته و کم و بیش تا روی کار آمدن دیکتاتوری رضاخان به ترویج و نشر عقایدی آزادی‌خواهانه و مخالف استبداد پرداختند.

 

مشروطه دوم

مشروطه و قانون بار دیگر در کشور ایران به پا گشت. اما پیش از آنکه به ثمر برسد کسانی به نام رجال رشته کارها را از دست آزادی‌خواهان ربودند و قانون و آزادی را در گهواره خفه کردند و هنگامی که فدائیان و جانبازان واقعی آزادی به مطلب پی بردند که بسیار دیر شده بود.

میرزاده عشقی

سید رضا میرزاده عشقی، در سال 1273 به دست عاملان رضاخان کشته شد. میرزاده، فقط 30 سال در جهان زیست که در نیمی از این دوره تحصیل و در نیم دیگر به خلق آثاری زد که نامش را به عنوان شاعر و نویسنده، در حافظه جمعی ملت ایران زنده نگه داشت.

عارف قزوینی

در آن دوره روزهای تراژیک و پایانی زندگی عارف در همدان با بیم می­گذرد؛ بیم از شرایطی که برای مردم ایران خطرناک پیش می‌رفته است. بر همین اساس، وظیفه‌ی خطیر اشعار عارف بیداری توده‌ی مردم است.

مجلس شورای ملی

محمد فرخی یزدی، شاعر سیاسی و مبارز علیه حکومت استکباری رضاشاه، در دوره هفتم مجلس شورای ملی از طرف مردم یزد به مجلس راه یافت اما چون در اقلیت بود، مجبور به تعطیلی روزنامه‌اش و سفر به خارج از کشور شد.

محمد فرخی یزدی

شهرت اصلی فرّخی یزدی در اشعار سیاسی است، اما او، با درک شرایط سیاسی، اجتماعی و بازگشت استبداد و از دست رفتن دستاوردهای مشروطیت، برای مبارزه‌ی کاملاً جدی و دائمی و به منظور روشنگری عمومی و پیام‌رسانی و دست­یابی به فضای نسبتاً باز سیاسی، به تهران سفر می­کند.

عارف قزوینی

عارف قزوینی (1260-1312ش) همچون فرخی یزدی، از جمله شاعرانی است که در دوران تاریخی بسیار حساسی زندگی می‌کرده است. عارف همچون دیگر انقلابیون، بی‌پروا، ضداستبداد و وطن‌پرستانه برای اعتلای کشورش فعالیت می‌کرد.

مجلس مشروطه

 بعد از مشروطه نیز، به توپ بستن مجلس به فرمان محمدعلی شاه، بروز استبداد صغیر و برپایی مشروطه‌ی دوم و همچنین کودتای 1299­ش، و درنهایت اعلام انقراض سلسله‌ی قاجار و بنیان‌گذاری سلطنت پهلوی در 1304 ش قسمت دیگری از حوادث سیاسی و اجتماعی زندگانی این شاعر را دربر می‌گیرد.

رضاخان

رضاخان که از سال 1302 تلاش‌های زیادی را برای رسیدن به سلطنت آغاز کرده بود، تا رسیدن به مقصود نهایی بیش از یک گام فاصله نداشت. او در این دوران، توجه خاصی به مطبوعات می‌کرد و با دقت، مندرجات آن‌ها را زیر نظر می‌گرفت.

احمدشاه

فرخی، برخلاف عارف، فریب ظاهرسازی‌های سردار سپه را نمی­خورد و حتی زمانی که مطبوعات مسبب اصلی نابسامانی‌های کشور را احمدشاه می‌خواند، با آگاهی و هشیاری می‌داند که سلسلة قاجار رو به انقراض است.

مدرسه مرسلین

او شاعری است که از همان آغاز نوجوانی، به علت اعتراض به سیاست‌های ضد­مذهبی کارگزاران انگلیسی مدرسه‌ی «مرسلین» از مدرسه اخراج می‌شود و بر اثر انتقاد از ظلم و ستم حاکم یزد، به زندان می‌افتد و دهانش دوخته می‌شود.

وثوق‌السلطنه

سردار سپه تا آن روز که تشکیل آن کابینه ننگین که نصرت‌الدوله و سردار خراسانی داخل کابینه بودند را نداده بود، من او را ستایش می­کردم و از قبیل من خیلی اشخاص باعقیده بودند که از آن روز عقیده‌شان با یک دنیا ندامت و پشیمانی برگشت؛ ولی با این حال باز طرفدار او بودم، منتها این طرفداری با آن طرفداری خیلی فرق داشت. یقین داشتم اگر او از بین برود، وثوق‌الدوله و قوام‌السلطنه به روی کار خواهند آمد

قوام‌السلطنه

عارف در 63 قطعه شعر خود (43 غزل، نه مثنوی، یک قصیده، و ده تصنیف)، از رجال بزرگ سیاسی و دستگاه‌های دولتی انتقاد کرده که در بین آن‌ها احمدشاه، رضاشاه، سلسله‌ی قاجار، وثوق‌الدوله، قوام‌السلطنه، وکلای مجلس و وزرا تشخص و برجستگی بیش‌تری دارند.

 

این نشریات که تا حدودی تعلق خاطر مردمی داشتند، پس از روی کار آمدن رضاخان‌، دوباره گرفتار اختناق و سانسور شده و ندای حقیقت‌گویی و آزادی‌خواهی آن‌ها در سینه‌ها خاموش شد. آن‌هایی هم که تن به سکوت ندادند، مانند میرزا یحیی واعظ قزوینی‌، فرخی یزدی‌ و میرزاده عشقی‌ جان خود را از دست دادند. در همین راستا، این نوشتار تلاش می‌کند بخشی از سیاست‌ها و عملکرد رضاشاه در قبال آزادی‌خواهان، منتقدان و برخی از همراهان وی را بیان کند. به نظر می­رسد که عصر پهلوی، بیش از آنکه با برخی عبارات چون آغاز دوران تجدد و مدرنیته قابل وصف باشد، با کلیدواژه‌هایی چون پزشک احمدی، قتل خاموش بیش از 200 شاعر و نویسنده بنام ایرانی و تشکیل فضای استبدادی همراه است. 

 

حکومتی که به دموکراسی و آزادی‌های سیاسی نه تنها خدمتی نکرده بلکه علاوه بر وابستگی کامل به خارج از ایران، نمونه بی‌مثالی از استبداد و اختناق را در فضای داخلی ایران ایجاد کرد. بر این مبنا، در ادامه ضمن توصیف و شرح زندگانی و مبارزات آزادی‌خواهانی همچون واعظ قزوینی، فرخی یزدی و میر‌زاده عشقی، شیوه تعامل حکومت با این افراد و قتل آن‌ها به عنوان نمونه کوچکی از مدل رفتاری رضاخان با مخالفان بررسی خواهد شد.

 

میرزا محمد متخلص به «فرخی یزدی‌»

فرخی یزدی در سال 1302 یا 1306 هجری قمری برابر با 1267 یا 1263 هجری شمسی در یزد به دنیا آمد و در سن 51 سالگی، در زندان قصر تهران و توسط عوامل رضاخان به قتل رسید. شهرت اصلی فرّخی یزدی در اشعار سیاسی است، اما او، با درک شرایط سیاسی، اجتماعی و بازگشت استبداد و از دست رفتن دستاوردهای مشروطیت، برای مبارزه‌ی کاملاً جدی و دائمی و به منظور روشنگری عمومی و پیام‌رسانی و دست­یابی به فضای نسبتاً باز سیاسی، به تهران سفر می ­کند و پس از سال­ها همکاری با روزنامه­­­ها و محافل آزادی ­خواه و کسب تجربیات لازم، روزنامه­­­­ی انتقادی و اصلاح طلب «طوفان» را تأسیس می­ نماید و بی­پروا با هر نوع ستم و فساد و وطن­فروشی، به ویژه استبداد رضاخانی و استعمار انگلیسی و ایادی آن­ها در می­افتد.

 

 

دوره‌ی دوران مبارزات قلمی فرّخی، شامل پنج مرحله (از سال 1290-1311ش.) و دوره انتشار طوفان شامل دو مرحله است اما اصلی‌ترین دوره‌ی روزنامه‌نگاری «طوفان» انتشار مرحله‌ی اول آن (بین سال‌های 1300-1302ش.) است که بیشتر، رأس هرم قدرت را آماج انتقادات شدید خود قرار می­دهد و سر­مقالات تند سیاسی، اجتماعی، تحلیلی و انتقادی فرّخی در این دوره منتشر می‌شود که همین روشنگری‌ها و انتقادات تند خشم رضاخان را در پی دارد و در نهایت نیز موجب قتل وی می‌شود. در ادامه، در شاکله جدولی به شرح زیر، لحن انتقادات علیه حکومت و دولت خودکامه، در روزنامه طوفان، بین دوره اول و دوره دوم آمده است.

 

نتیجه مباحثه و مقایسه شدت لحن انتقادات علیه حکومت و دولت خودکامه (بین دوره اول و دوره دوم)[1].

 

واکاوی زندگی سیاسی فرّخی نشان می­دهد که به دلیل انگیزه­های بسیار قوی ضد استبدادی و استعماری و گرایش به آرمان­های آزادی‌خواهی، عدالت­طلبی و وطن­خواهی و ترکیب ادب، قلم، سیاست، اخلاق و مردم مداری، از جنبه­های سیاسی، ادبی و روزنامه‌نگاری اهمیت بسیار دارد و به لحاظ ابداعات و امتیازاتی مانند ریشه‌یابی مسائل و مشکلات اساسی، آمیختن شعر و نثر در روزنامه‌نگاری (به ویژه سرودن رباعیات و غزلیات فی‌البداهه و متناسب با سرمقالات)، بیان اخبار به صورت نظم، سفید گذاشتن جای اخبار سانسور شده، واقع‌بینی و شیوه‌ی اعتدال، زیرکی و دوراندیشی، جلب همکاری طیف گسترده و گوناگونی از نویسندگان، شاعران و آزادی خواهان و توجه به عامه‌ی مردم و تأسیس قرائت‌خانه طوفان برای  بی‌سوادان و نیز برخورداری از آموزه‌های اخلاقی و سیاسی، همچون ثبات قدم، بی تعلّقی، روحیه‌ی بالای انتقادپذیری و تحمل عقیده‌ی مخالف، وجدان کاری و ... در مقایسه با معاصرانش، ممتاز و قابل توجه است[2]. او شاعری است که از همان آغاز نوجوانی، به علت اعتراض به سیاست‌های ضد­مذهبی کارگزاران انگلیسی مدرسه‌ی «مرسلین» از مدرسه اخراج می‌شود و بر اثر انتقاد از ظلم و ستم حاکم یزد، به زندان می‌افتد و دهانش دوخته می‌شود[3].

 

فرخی، برخلاف عارف، فریب ظاهرسازی‌های سردار سپه را نمی­خورد و حتی زمانی که مطبوعات مسبب اصلی نابسامانی‌های کشور را احمدشاه می‌خواند، با آگاهی و هشیاری می‌داند که سلسلة قاجار رو به انقراض است. هم چنین او می داند که مسئول اصلی و قدرت مدار واقعی کیست، لذا به اصل ماجرا می پردازد. در همین راستا، او در مقابل ظلم و ستم سردار سپه موضعی انقلابی و شجاعانه می گیرد و ضمن انتقاد از اهمال مردم جامعه، به مسبب اصلی جنایت های کشور می تازد:

 

 بود اگر جامعه بیدار در این دار خراب             جای سردار سپه جز به سر دار نبود[4]

 

وی در دوره هفتم مجلس شورای ملی از طرف مردم یزد به مجلس راه یافت اما چون در اقلیت بود، روزنامه‌اش را تعطیل نمود و به خارج از کشور رفت‌. وی ابتدا از بیم جان به مسکو گریخت اما به دلیل انتقاد از حکومت کمونیستی، از آنجا رانده شد و به برلین رفت و این زمانی بود که رضاخان بر سریر سلطنت تکیه کرده و کسانی که او را در راه رسیدن به پادشاهی کمک کرده بودند، پست و مقام داده بود. فرخی در برلین هم­دست از مبارزه با دیکتاتوری برنداشت و مقالاتی علیه حکومت استبدادی رضاخان در مجله «پیکار» به چاپ رساند. در این میان سفیر ایران در برلین علیه نشریه پیکار شکایت کرد. اما حضور فرخی در محکمه و سخنانش باعث شد تا در دادگاه‌، حکم محکومیت رضاخان صادر شود[5].

 

 

تا اینکه تیمور تاش برای خاموش کردن انتقادات فرخی یزدی به آلمان رفت و از طرف شاه به او امان‌نامه داد تا بعد از بازگشت به ایران بدون دغدغه زندگی کند. بدین سان فرخی یزدی فریب خورد و با دست تهی به ایران بازگشت‌. فرخی به سال 1312 خورشیدی به تهران آمد و تحت نظر مأموران شهربانی قرار گرفت‌. تا اینکه بعدها به خاطر "اسائه‌ی ادب به مقام سلطنت" به ۳۰ ماه زندان محکوم شد و در طول محکمه هیچ نگفت و در آخرین جلسه این جمله را بر زبان راند که؛ «قضاوت نهایی با ملت است» و حکم را امضا نکرد. تا اینکه «فرخی را شبانه از زندان به مریض‌خانه بردند. در آنجا پزشک احمدی و سرهنگ نیرومند رئیس زندان و چند جلاد دیگر حضور داشتند. چند نفر او را روی تخت خواباندند و دست و پایش را محکم گرفتند تا مقاومت نکند. پزشک احمدی آستین‌هایش را بالا زد. هنگامی که دژخیمان شاه بر او هجوم آوردند و در آن لحظات مرگ، باز از پا ننشست و فریاد برآورد که؛ «هرگز دل ما زخصم در بیم نشد / در بیم ز صاحبان دیهیم نشد / ای جان به فدای آن‌که پیش دشمن / تسلیم نمود جان و تسلیم نشد.» دهانش را گرفتند و احمدی سرنگ پر از هوا را در رگ او خالی کرد. کم‌کم در حالت آن شاعر خفقان ایجاد شد. به خرخر افتاد و رنگش مانند قیر سیاه شد. تشنج کرد و سرانجام بی‌جان شد[6]

 

میرزا یحیی واعظ قزوینی‌

عارف قزوینی (1260-1312 ش) همچون فرخی یزدی، از جمله شاعرانی است که در دوران تاریخی بسیار حساسی زندگی می‌کرده است. بخشی از دوران زندگی وی مصادف است با واگذاری امتیازات اقتصادی و سیاسی به بیگانگان، استقرا­ض­های سنگین از دولت­های روسیه و انگلستان برای هزینه‌ی مسافرت شاه و درباریان، بروز جنبش تنباکو، که نخستین شورش عمومی در برابر نظام محسوب می‌شد[7]، انتشار روزنامه‌های مختلف، که در بیدارگری ملت ایران بسیار مؤثر بودند، و درنهایت کشته شدن ناصرالدین‌شاه به دست میرزارضا کرمانی که در واقع آغاز مرحله‌ی پایانی حکومت پادشاهان قاجاریه نیز بود. بعد از مشروطه نیز، به توپ بستن مجلس به فرمان محمدعلی شاه، بروز استبداد صغیر و برپایی مشروطه‌ی دوم و همچنین کودتای 1299­ش، و درنهایت اعلام انقراض سلسله‌ی قاجار و بنیان‌گذاری سلطنت پهلوی در 1304 ش قسمت دیگری از حوادث سیاسی و اجتماعی زندگانی این شاعر را دربر می‌گیرد.

 

 

بنابراین، عارف نیز به نسلی از انقلابیون پرشور و ضد استبدادی تعلق دارد که در راه آرمان­های انقلابی و وطن­پرستانه، بسیار بی­پروا عمل می­کنند؛ ازاین رو، همواره با سیاست­ورزان محافظه‌کار یا آنان که به دور از هیجان­های جاری، با تأنی و تأمل بیشتر در امر سیاسی دخالت می­کنند، رابطه­ای خصمانه دارند. وی در آبان‌ماه 1304 پس از انتشار شماره 21، روزنامه نصیحت توقیف شد و برای رفع توقیف به تهران رفت اما در مقابل مجلس شورای ملی به ضرب چند گلوله به قتل رسید. عارف که خود روزگاری فریب ظاهر سردار سپه را خورده بود و به سبب انزجار از سلطنت قاجار[8]، حضور او را پایان این حکومت تلقی می­کرد و با اجرای کنسرت باشکوه «مارش جمهوری» در اسفند 1302 در گراند هتل از رضاخان و جمهوری او حمایت کرده بود، پس از برهم خوردن جمهوری و تاج‌گذاری رضاخان به صف مخالفان اصلی وی پیوست. به عنوان مثال، عارف در بخشی از خاطراتش می گوید: «سردار سپه تا آن روز که تشکیل آن کابینه ننگین که نصرت‌الدوله و سردار خراسانی داخل کابینه بودند را نداده بود، من او را ستایش می­کردم و از قبیل من خیلی اشخاص باعقیده بودند که از آن روز عقیده‌شان با یک دنیا ندامت و پشیمانی برگشت؛ ولی با این حال باز طرفدار او بودم، منتها این طرفداری با آن طرفداری خیلی فرق داشت. یقین داشتم اگر او از بین برود، وثوق‌الدوله و قوام‌السلطنه به روی کار خواهند آمد[9]»

 

 

بنابراین، عارف از روی اضطرار و اجبار ابتدا حمایت­هایی از رضاشاه داشته است اما پس از آن، در خاطراتش از عملکرد رضاشاه و قزاقان تحت امرش انتقاد می­کند[10] و دخالت­های رضاشاه در انتخابات مجلس را از دلایل نابودی جمهوری و برپایی مجدد استبداد می­داند[11]. عمق نفرت عارف از حکومت رضاشاه از مطاوی گزارش­های او از تباه‌کاری‌ها و فضای بسته‌ی آن دوره پیدا است.

 

بر این اساس در آن دوره روزهای تراژیک و پایانی زندگی عارف در همدان با بیم می ­گذرد؛ بیم از شرایطی که برای مردم ایران خطرناک پیش می‌رفته است. بر همین اساس، وظیفه‌ی خطیر اشعار عارف بیداری توده‌ی مردم است. در همین راستا، جهان‌بینی او بر اساس حوادث و مقتضیات زمان شکل می­گیرد. مضمون اغلب اشعار وی محور آزادی، وطن، دفاع از طبقه‌ی رنجبر، مبارزه با جهل و خرافات و انتقادهای اجتماعی می­ چرخد. در همین راستا، درمجموع عارف در 63 قطعه شعر خود (43 غزل، نه مثنوی، یک قصیده، و ده تصنیف)، از رجال بزرگ سیاسی و دستگاه‌های دولتی انتقاد کرده که در بین آن‌ها احمدشاه، رضاشاه، سلسله‌ی قاجار، وثوق‌الدوله، قوام‌السلطنه، وکلای مجلس و وزرا تشخص و برجستگی بیش‌تری دارند. در ادامه در شاکله جدولی به شرح زیر، عمده‌ترین موضوعات سیاسی در شعر وی را به اختصار واکاوی می­ کنیم.

 

   میزان کاربرد موضوعات در شعر عارف[12]

 

تحلیل محتوای مفاهیم جدول فوق نشان می­دهد که عارف مبارزی سرسخت بود که بی‌باکانه بیشتر نظریات خود را چه از طریق خطابه و منبر و چه به‌وسیله‌ی روزنامه‌ی نصیحت در باب انتقاد از دستگاه‌ها و رجال کشور در دوره قاجاریه و پهلوی مطرح می‌نموده است. به عنوان مثال، یک ماه قبل از انقراض قاجاریه در دو شماره، مقاله‌ای به نام «آثار فنا ـ علائم مرگ» به رشته‌ی تحریر درآورد که مضمون آن، ناامیدی از آینده‌ی کشور و غفلت و بی‌لیاقتی مقامات عالیه بود.[13].

 

چاپ این مقاله، مغایر با سیاست سردار سپه در سال سرنوشت‌ساز و پرالتهاب 1304 خورشیدی بود. زیرا رضاخان که از سال 1302 تلاش‌های زیادی را برای رسیدن به سلطنت آغاز کرده بود، تا رسیدن به مقصود نهایی بیش از یک گام فاصله نداشت. او در این دوران، توجه خاصی به مطبوعات می‌کرد و با دقت، مندرجات آن‌ها را زیر نظر می‌گرفت. رضاخان به روزنامه‌نگارانی نیاز داشت که افکار عمومی را برای تغییر سلطنت آماده کنند. در چنین شرایطی، زدن هرگونه ساز مخالف امری بس خطرناک و در حکم بازی با مرگ بود. پس از چاپ این مقالات، نصیحت به دستور مستقیم رضاخان توقیف و خود واعظ نیز به تهران احضار شد. واعظ در تهران برای رفع توقیف نصیحت، مراجعات مکرری به مجلس، وزیر معارف و کلوپ حزب سوسیالیست داشت ولی هیچ یک از اقدامات او نتیجه نبخشید. سرانجام روز هفتم آبان سال 1304 فرا رسید. در این روز قرار بود نمایندگان مجلس، قاجاریه را از سلطنت خلع و حکومت موقتی را به رضاخان اعطا کنند. واعظ پس از شرکت در یک جلسه‌ی حزبی در کلوپ حزب سوسیالیست، برای تماشای این جلسه‌ی تاریخی، راهی بهارستان شد، ولی در هنگام ورود به محوطه‌ی مجلس، توسط دو تن از مأموران نظمیه به نام‌های پهلوان‌زاده‌ یزدی و حسین فشنگچی مورد سوءقصد قرار گرفت و به قتل رسید.

با وجود این که ترور  واعظ، در برخی روایت‌های تاریخی به عنوان یک هدف اشتباه و به دلیل شباهت وی با ملک الشعرای بهار عنوان شده است، باز هم  این مسئله مؤیدی است بر مدل رفتاری رضاخان که برای رسیدن به سلطنت و قدرت دست به ترور و حذف فیزیکی مخالفان خود زده است.

میرزاده عشقی

سید رضا میرزاده عشقی یکی دیگر از افرادی است که به دست عاملان رضاخان کشته شد. میرزاده، فقط 30 سال در جهان زیست که در نیمی از این دوره تحصیل و در نیم دیگر به خلق آثاری زد که نامش را به عنوان شاعر و نویسنده، در حافظه جمعی ملت ایران زنده نگه داشت. جدا از آثار قلمی چون شعر و نمایشنامه، عمده‌ترین فعالیت‌های اجتماعی عشقی، مربوط است به مدیریت و انتشار روزنامه قرن بیستم که در آن شرایط سخت استبدادی[14]، تنها توانست 22 شماره از آن روزنامه را منتشر نماید.

 

 

فضای اختناق و استبداد آن روز که فرصت هر نوع انتقاد و اعتراضی را سلب می‌کرد باعث شده بود تا بسیاری از انتقادات به صورت غیرمستقیم و در قالب اشعار و بعضاً با زبان استعاره بیان شود. به عنوان مثال یکی از اشعار «جمهوری‌نامه» میرزاده عشقی، فضای اختناق رضاخانی و جمهوری قلابی او را این‌گونه تصویر می‌کند:

 

ببین آن کهنه الدنگ قلندر                          نموده نوحه‌ی جمهوری از بر

حقیقت بارک‌الله، چشم بد دور                   مبارک باد این جمهوری زور

ازین پس گوش‌ها کر چشم‌ها کور             چنین جمهوری بر ضد جمهور

ز کمپانی نماید حق‌شناسی                      زند تیپا به قانون اساسی

دریغ از راه دور و رنج بسیار                       موافق گشته لندن این سخن را

به قدری این سخن‌ها کارگر شد                که سردار سپه عقلش ز سر شد

که آمد در میان خلق سردار                      برای ضرب و شتم و خشم و کشتار

 

آخرین شماره قرن بیستم، در 7 تیر 1303 ش./ 28 ژوئن 1924، منتشر شد و به خاطر مطالب و کاریکاتورهای همین شماره بود که عشقی 5 روز بعد ترور شد. در آن شماره، کاریکاتورهایی چاپ و نوشته‌هایی نگارش شده بود که رضاخان سردار سپه را دست‌نشانده انگلیسی‌ها معرفی می‌کرد. این شماره از روزنامه وی سروصدای زیادی کرد تا اینکه بسیاری از آن را شهربانی جمع نمود. در نهایت محمد درگاهی معروف به محمد چاقو، با اشاره رضاشاه سه نفر را مأمور ترور وی نمود تا به بهانه تحویل نامه در درب خانه وی، نزد او رفته و ترورش کنند[15].

 

پس از انجام عملیات ترور، یک نفر از آن سه نفر به نام ابوالقاسم بهمن به دست محمد هرسینی، نوکر مخبر الدوله دستگیر شد. هرسینی بی خبر از همه جا، به جرم دستگیری مأمور دولتی درحال انجام وظیفه، زندانی گشت. عشقی را نیز به بیمارستان نظمیه منتقل کردند و در همان‌جا جان داد. دو قاتل دیگر عشقی نیز مجازات نشدند. ابوالقاسم بهمن نیز زنده ماند و در دادگاه تبرئه شد تا به دست منتقم روزگار در سال 1326ش. با آوار کردن دیوار میخانه بر سرش، منتقمش باشد. مطابق ادعای برخی، این نخستین تروری است که به‌وسیله نظامیان کودتای سوم اسفند در کارنامه خاندان پهلوی ثبت شد. با این حال، مرگ وی به یک طرز فکر کمک کرد و آن، تهور در راه تجربه، صداقت و شجاعت در به زبان آوردن و ایستادن بر سر آرمان خویش بود[16].

 

رأی دیوان عالی تمیز درباره قتل میرزاده عشقی[17]

 

بنابراین، همان‌طور که گفته شد ترور، قتل در زندان، قتل در تبعید، اعدام و به دار کشیدن مخالفان و... شیوه‌های مختلفی است که حکومت وحشت و اختناق رضاخان، منتقدان و مخالفان خود را با آن از بین می‌برد و با این روش، صدای معترضان را در طول حکومت خویش خاموش می‌کرد که قتل میرزاده عشقی، نویسنده، روزنامه‌نگار و شاعر پرآوازه‌ی انقلاب مشروطه، از این جمله است. او مرگ نابه‌هنگام خود را پیش‌بینی کرده و در منظومه «عشق وطن» می‌گوید: من نیم به مرگ طبیعی شوم هلاک/ وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم.

 

سخن پایانی

با اعمال چنین فشارهایی بود که زندان قصر و سایر بازداشتگاه‌ها و زندان‌های دوره‌ی رضاشاه عمدتاً به کشتارگاهی غیررسمی تبدیل شدند که در آنجا هزاران تن به جرم کوچک‌ترین انتقادی از حکومت، به قتل رسیدند، هیچ دادگاه سیاسی علنی با حضور وکیل تشکیل نشد و بدون اینکه هیچ مسئولی به داوری در قبال این رفتارهای غیرانسانی حکومتش تن در دهد، فجیع‌ترین قتل‌ها صورت پذیرفت. جو استبدادی و دیکتاتورمنشانه‌ی حکومت پهلوی اول چنان بوده است که در دوران سلطنت رضاشاه، بیش از 24 هزار تن به انحای گوناگون به دست مأموران امنیتی شهربانی، جان خود را از دست داده‌اند و کشته شده‌اند و اکثرِ به قتل رسیدگان هیچ‌گاه هویت‌شان آشکار نشده است[18]. موضوعی که تریبون‌ها و رسانه‌های ظاهراً آزادی‌خواه، همیشه بر آن سرپوش نهاده و حتی آن را توجیه کرده‌اند.

مشاهده مطلب
  • نظرات مخاطبان
مطالب مرتبط
ترور؛ سرانجام ایستادگی مدرس در برابر دیکتاتوری رضاخان
سرکوب و برخورد نظامی؛ برنامه‌ی رضاخان برای ایلات و عشایر
رفیق‌کُشی به سبک رضاخان
رضاخان؛ قزاق علی‌البدل بی‌جیره و مواجب
عضویت در خبرنامه
سایت هادی