چندرسانه ای

بررسی ابعاد زندگی سیاسی محمدعلی فروغی؛

فروغی؛ روح فراماسونری در کالبد ایران

فروغی یکی از چهره‌های فراماسونر و مرموز در تاریخ ایران است که نقش اصلی را در به قدرت رساندن رضاخان و محمدرضا پهلوی ایفا کرد.

محمدعلی فروغی از جمله چهره‌های فراماسونری مرموز در تاریخ ایران است. وی که فردی عالم، ادیب و مسلط به چندین زبان بود نقش اصلی را در به قدرت رساندن رضاخان به قدرت و هم‌چنین جانشینی محمدرضا پهلوی عهده‌دار بود. وی سیاست پرداز حکومت پهلوی بود و با تأسیس لژ بیداری به گسترش فرهنگ فراماسونری و مبارزه با ارزش‌های اسلامی پرداخت. نقش وی را نه فقط در غالب نخست‌وزیری و مناصب دولتی، بلکه در چهره رهبر اصلی سیاسی و ایدئولوژیکی دوران خود باید نظاره کرد.

 

برخی افراد تلاش دارند تا بیان کنند که استعمار صرفاً جنبه اقتصادی دارد در حالی که شواهد، امری جز این را نشان می‌دهد؛ چراکه اگر فقط اقتصادی بود می‌بایست حضور استعمار مقطعی باشد. هم‌چنین شاهد این امر هستیم که سلطه استعمار همراه با تحقیقات گوناگون بود. تحقیقاتی درزمینة پی بردن به نقاط ضعف و قوت ملت ها از طریق ایجاد مراکز شرق شناسی، عرب شناسی، ایران شناسی، اسلام شناسی و ... . این مراکز نیز در راستای حرکت علمی دانشگاهی ایجاد نشدند؛ بلکه در ابتدا زیر نظر وزارت امور خارجه شروع به فعالیت کردند ؛ اگرچه بعدها دانشگاه ها را هم به استخدام خود درآوردند.

 

محمدعلی فروغی، متولد 1254-ش، از جمله چهره‌های مرموز تاریخ معاصر ایران است. پدربزرگ او حاجی محمد مهدی اصفهانی معروف به «ارباب» از تجار تریاک در دوران قاجار بود که برای تجارت به هندوستان می‌رفته است و نخستین فردی است که تریاک را در اطراف اصفهان معمول کرده است

از جمله این افراد که در رأس هرم فراماسونری و وابسته به انگلیس بود و یکی از صحنه گردانان اصلی در عرصه سیاست در ایران به خصوص در دوران پهلوی به حساب می‌آمد محمدعلی فروغی می‌باشد.محمدعلی فروغی که تحت تأثیر ملکم خان و آموزه‌های فراماسونی او بود در سن 32 سالگی (1286-ش) «لژ بیداری» را تأسیس کرد و در این لژ به مقام استاد اعظم با عنوان خاص «چراغدار» نائل آمد.

در اسناد وزارت خارجه انگلیس نیز فروغی چنین معرفی شده است: «ذکاءالملک فرزند میرزا محمدحسین از شهر اصفهان و از خانواده یهودی است».

فروغی در سه دوره حساس حکومت رضاخان پهلوی نخست‌وزیر بود و با اقدامات خود سبب تأسیس و تحکیم و تقویت پادشاهی استبدادی رضاخان و تثبیت پادشاهی فرزندش محمدرضا شد و همچنین تلاش‌های بسیاری در جهت ضربه زدن به فرهنگ و ارزش‌های غنی اسلامی انجام داد.

فروغی در کنار دیگر فراماسون هایی نظیر سید حسن تقی زاده، حسن پیرنیا، محمود جم، علی منصور و ابراهیم حکیم الملک در واقع حلقه وصلی بودند بین فراماسون های عهد قاجار و نسل بعد از آن؛ و از طریق اهرم سیاست و حکومت، روح فراماسونری را در کالبد جامعه دمیدند. این لژ و محمدعلی فروغی نقش بسیار مهمی در سیاست و حکومت دوران پهلوی داشتند.

ساختاری که رضاشاه پهلوی خلق کرد بسیار بالا‌تر از توانایی‌های فردی، جهان‌بینی و سواد رضاخان بود. او یک نظامی در هنگ قزاق‌ها بود و دانش او فرا‌تر از آنچه در هنگ قزاق آموزش داده می‌شد، نمی‌رفت. نباید فراموش کنیم که رضاشاه فاقد تحصیلات آکادمیک بود اما ساختاری که خلق کرد، مدرن بود. پس این نظام نمی‌تواند صرفاً زاییده فکر یک فرمانده قزاق باشد

وینستون چرچیل نخست وزیر انگلیس در زمان جنگ جهانی دوم در پایان فصل ششم خاطرات خود می‌نویسد: «مقصود واقعی ما از اشغال ایران ایجاد یک راه اصلی برای رسانیدن تجهیزات جنگی و محمولات به روسیه بود. با روی کار آمدن یک حکومت دوست در تهران به این اهداف خود دست یافتیم و توانستیم مقداد پنج میلیون تن مهمات آمریکایی به روسیه برسانیم»

انتخاب نام پهلوی برای رضاخان نیز از ابتکارات فروغی بود و در این راستا تمامی کسانی که نام آن‌ها پهلوی بود مجبور به تغییر نام خود شدند تا رضاخان در این زمینه یکتا و بی مانند باشد و البته تمام این‌ها هم‌معنای خاص خود را داشت.

ارتشبد «حسین فردوست» یار و دوست نزدیک محمدرضا پهلوی در خاطرات خود می‌گوید: «یکی دیگر از واسطه‌های مهم رضاخان و انگلیس‌ها و شاید مهم‌ترین آن‌ها، محمدعلی فروغی بود که در صعود رضا به سلطنت و سپس صعود پسرش محمدرضا، نقش مهمی داشت» .

لرد کرزن وزیر امور خارجه انگلیس در پاسخ به نامه کاکس سفیر کبیر انگلیس در ایران درباره محمدعلی فروغی می‌نویسد: «او از دوستان ماست و می‌توان به وی اعتماد کرد»

 

استعمار و عوامل آن

از دوره صفویه استعمار حضور خود را در جهان گسترش داد و به همین دلیل شناخت تاریخ برخی از کشورها مستلزم شناخت و آشنایی با استعمار است. ایران از جمله کشورهایی است که نمی‌توان منهای شناخت استعمار به بررسی تاریخ آن پرداخت. کشورهایی نظیر پرتقال و بلژیک و فرانسه در زمره استعمارگران بودند اما هیچ‌کدام از آن‌ها نتوانستند نفوذ و حوزه استعماری خود را به اندازه انگلستان در جهان گسترش دهند.

 

استعمار از طریق عوامل و مراکز خود به شناخت مردم جوامع گوناگون پرداخت، خاندان‌های مختلف را شناسایی کرد و از طریق آن ها توانست اهداف استعماری خود را در کشور مربوطه تحقق بخشد و هم چنین جریاناتی نظیر بابی‌گری، بهائی گری، قادیانی گری و ... را به وجود آورد و درنهایت از طریق افراد و خاندان‌های وابسته به خود تشکیلات فراماسونری را ایجاد و گسترش داد و از این طریق به حرکت استعماری خود انسجام بخشید. از جمله این افراد که در رأس هرم فراماسونری و وابسته به انگلیس بود و یکی از صحنه گردانان اصلی در عرصه سیاست در ایران به خصوص در دوران پهلوی به حساب می‌آمد محمدعلی فروغی می‌باشد.

 

 

دوران تحصیل و تدریس

محمدعلی فروغی، متولد 1254-ش، از جمله چهره‌های مرموز تاریخ معاصر ایران است. پدربزرگ او حاجی محمد مهدی اصفهانی معروف به «ارباب» از تجار تریاک در دوران قاجار بود که برای تجارت به هندوستان می‌رفته است و نخستین فردی است که تریاک را در اطراف اصفهان معمول کرده است .[1]پدرش محمدحسین از ادباء و شعرا و مترجمین اواخر سلطنت ناصرالدین شاه تا اوایل دوران مشروطیت بود، هم چنین در زمینه های تاریخ، فلسفه و علوم سیاسی فردی آگاه و صاحب نظر بود. وی در جوانی وارد دربار ناصرالدین شاه شد و قصیده ای در مدح شاه سرود و لقب فروغی را از پادشاه دریافت کرد.

 

 

محمدحسین فروغی (ذکاءالملک اول) در این زمینه می‌گوید:

 

فروغ یافت چو از مدح شاه گفته من     مرا خدیو معظم لقب فروغی داد

 

محمد علی فروغی نیز که زیر نظر پدر تربیت شد و هیچ‌گاه از چشمان تیزبین او دور نبود و همواره مداخله مستقیم در تعیین خط مشی مطالعاتی وی داشته است ادامه دهنده کوشش‌های علمی او بوده است. از این‌رو هنگامی که در جوانی به تحصیل در رشته پزشکی در دارالفنون پرداخت پس از مدتی آن را مناسب حال خود نیافت و به تحصیل در رشته فلسفه و ادبیات مشغول شد. در سال‌های آخر سلطنت ناصرالدین شاه عضو دارالترجمه سلطنتی شد، در دوران مظفری معلم یک مدرسه ملی بود و پس از آن به تدریس تاریخ در مدرسه عالی سیاسی مشغول شد.مدرسه علوم سیاسی در سال 1317-ه.ق توسط میرزا نصرالله خان مشیرالدوله بنیان نهاده شد. این مدرسه به منظور آموزش و پرورش فرزندان هیأت حاکمه کشور جهت تربیت رجال سیاسی آینده تأسیس شد و بذر فرهنگ و روانشناسی فراماسونری را در نسل‌های متمادی تحصیل کردگان غرب‌گرای ایران بنیان نهاد.

 

 

خان ملک ساسانی می‌نویسد:

 

«خوب به خاطر دارم یک روز درس تاریخ داشتیم و گفت‌وگو از مستعمره های انگلیس بود که آیا خود اهالی قادر به اداره کردن ممالک خود هستند یا نه؟ میرزا محمدعلی ذکاءالملک گفت: آقایان شما هیچ وقت سرداری برای دوختن به خیاط داده‌اید؟ همه گفتند: آری. گفت: خیاط برای سرداری شما آستین گذارده؟ همه گفتند: البته. گفت: وقتی سرداری را از مغازه خیاطی به خانه آوردید آستین‌هایش تکان می‌خورد؟ همه گفتند: نه. گفت پس چه چیزی لازم بود که آستین‌ها را به حرکت درآورد؟ شاگردها گفتند: لازم بود دستی توی آستین باشد تا تکان بخورد. جناب فروغی فرمودند: مقصود من هم همین بود که بدانید ایران شما مثل آستین بی‌حرکت است که تا دست دولت انگلیس در آن نباشد ممکن نیست تکان بخورد.»[2]

 

این حرف نشانگر عمق وابستگی فروغی به غرب به ویژه انگلستان است که تلاش دارد تا آن را گسترش دهد. نظیر این کلام را سال ها پیش از او میرزا ملکم خان بیان کرده بود که اگر می‌خواهید ایران آباد شود می‌بایست دویست سال کشور را در اختیار انگلستان قرار دهید.پس از مدتی محمدحسین فروغی نیز که در این مدرسه تدریس داشت به ریاست آن جا منصوب شد و پسرش را نیز به معاونت خود انتخاب کرد.

 

چهره ذکاءالملک اول پدر محمدعلی فروغی، اثرکمال‌الملک سال ۱۲۹۲

 

محمدحسین فروغی در سال 1286-ش از دنیا رفت و ریاست مدرسه علوم سیاسی و هم چنین لقب ذکاءالملک به فرزندش محمد علی رسید.

 

فروغی، حلقه وصل فراماسون‌های قدیم و جدید

محمدعلی فروغی که تحت تأثیر ملکم خان و آموزه‌های فراماسونی او بود در سن 32 سالگی (1286-ش) «لژ بیداری» را تأسیس کرد و در این لژ به مقام استاد اعظم با عنوان خاص «چراغدار» نائل آمد.[3] وی در کنار دیگر فراماسون هایی نظیر سید حسن تقی زاده، حسن پیرنیا، محمود جم، علی منصور و ابراهیم حکیم الملک در واقع حلقه وصلی بودند بین فراماسون های عهد قاجار و نسل بعد از آن؛ و از طریق اهرم سیاست و حکومت، روح فراماسونری را در کالبد جامعه دمیدند. این لژ و محمدعلی فروغی نقش بسیار مهمی در سیاست و حکومت دوران پهلوی داشتند.تنظیم آئین نامه دادرسی جزائی که در سال 1330-ق به پایان رسید زیر نظر این لژ و با همکاری چهار فراماسون انجام گرفت که از این عده سه فراماسون ایرانی (مشیرالدوله، تقوی، محمدعلی فروغی) و مسیو پرتی فرانسوی بودند.[4]

 

 

محمدعلی فروغی، مغز متفکر سلطنت پهلوی

فروغی در سه دوره حساس حکومت رضاخان پهلوی نخست‌وزیر بود و با اقدامات خود سبب تأسیس و تحکیم و تقویت پادشاهی استبدادی رضاخان و تثبیت پادشاهی فرزندش محمدرضا شد و همچنین تلاش‌های بسیاری در جهت ضربه زدن به فرهنگ و ارزش‌های غنی اسلامی انجام داد.وی ازجمله افرادی است که تلاش کرد تا رضاخان به پادشاهی برسد و پس از انجام این عمل نخستین رئیس‌الوزرای او شد.

 

فروغی از عوامل مهم تأسیس، تثبیت و تضمین سلسله پهلوی

بدون فروغی، تدین، داور، تیمورتاش و سیدحسن تقی‌زاده، رضاخان تبدیل به رضاشاه نمی‌شد و نمی‌توانست نظام پهلوی را در ایران مستقر سازد. ساختاری که رضاشاه پهلوی خلق کرد بسیار بالا‌تر از توانایی‌های فردی، جهانبینی و سواد رضاخان بود. او یک نظامی در هنگ قزاق‌ها بود و دانش او فرا‌تر از آنچه در هنگ قزاق آموزش داده می‌شد، نمی‌رفت. نباید فراموش کنیم که رضاشاه فاقد تحصیلات آکادمیک بود اما ساختاری که خلق کرد، مدرن بود. پس این نظام نمی‌تواند صرفاً زاییده فکر یک فرمانده قزاق باشد. این نظام به معنای دقیق کلمه بیش از اینکه مولود جهان‌بینی رضاشاه باشد، مولود اندیشه سیاسی روشنفکرانی چون داور، تیمورتاش، فروغی و... بود؛ اگرچه در رأس آن رضاشاه نشسته بود.

 

حسین مکی می‌نویسد:

 

«یکی از مهره‌های شطرنج سیاسی ایران در دوران مشروطیت و انقراض سلسله قاجار و روی کار آوردن رضاخان پهلوی، میرزا محمدعلی‌خان فروغی (ذکاءالملک) بوده است. او یکی از فراماسون‌های باهوش و تحصیل‌کرده و دانشمند و صاحب تألیفات در ادبیات و حکمت و فلسفه می‌باشد و از جمله سیاستمداران و افرادی است که همواره طرفدار سیاست انگلستان در ایران و موردحمایت و اعتماد آنها بوده است. به همین‌جهت هم مقامات و مشاغل مهمی را شاغل گردیده است. فروغی از بدو پیدایش رضاخان یا از جهت هوش فطری یا از لحاظ آگاهی به سیاست انگلستان در مورد تمرکز حکومت مرکزی و ایجاد دیکتاتوری همواره او را تقویت می‌کرده و در بسیاری از بازی های سیاسی مبتکر و در حقیقت یکی از تعزیه گردانان اصلی او بوده است. در بدو به سلطنت رسیدن رضاخان پهلوی و نیز آخرین روزهای سلطنت او رئیس الوزراء بوده است.»[5]

 

محمدعلی فروغی، نخستین و آخرین نخست وزیر رضاخان

در مراسم تاج گذاری رضاخان فروغی نطقی ایراد کرد که البته تملق آمیز به نظر می‌رسد؛ اما باید توجه داشت که فروغی نیازی به تملق شخصی مانند رضاخان نداشت؛ بلکه هدف او از این نطق این بود که به مردم بفهماند که باید چگونه به رضاخان بنگرند و هم‌چنین خود رضاخان هم آگاه شود که باید چگونه به خود نظر کند. درواقع به نوعی سیاست بین حاکم و فرمانروای جدید را اعلام می‌کرد و در ضمن آن هم با زرنگی تمام به تخریب تاریخ و فرهنگ اسلامی ایران می‌پرداخت. این نطق به نوعی تمام عناصر شووینیسم شاهنشاهی و باستان گرایی را که بعدها توسط پیروان و شاگردان خودش به آن پرداخته شد شامل می‌شد. او در نطق خود رضاخان میرپنج را «پادشاهی پاک‌زاد و ایران‌نژاد» و «وارث تاج‌وتخت کیان» و ناجی ایران و احیاگر شاهنشاهی باستان خواند؛ و درواقع می‌خواست بفهماند که دیگر او رضا میرپنج نیست بلکه شاه شاهان و وارث و جانشین کوروش و داریوش است.

 

فروغی با نطق خود در مراسم تاج گذاری، سیاست جدید تعامل پادشاه و مردم را تعیین کرد.

 

انتخاب نام پهلوی برای رضاخان نیز از ابتکارات فروغی بود و در این راستا تمامی کسانی که نام آن‌ها پهلوی بود مجبور به تغییر نام خود شدند تا رضاخان در این زمینه یکتا و بی مانند باشد و البته تمام این‌ها هم‌معنای خاص خود را داشت. فروغی در مجموع سه بار به نمایندگی مجلس انتخاب شد که دو مرتبه از آن را به عنوان معاون برگزیده شد. 25 مرتبه پست های وزارت جنگ، خارجه، مالیه و عدلیه را در کابینه‌های مختلف عهده‌دار بود و سه مرتبه نیز به نخست وزیری رسید.

 

مبارزه با فرهنگ و ارزش‌های اسلامی

فروغی در سال 1305-ش در کابینه مستوفی الممالک وزیر جنگ شد. پس از آن مدتی به عنوان سفیر کبیر ایران در ترکیه مشغول به کار شد و توانست مناسبات نزدیکی با کمال آتاتورک و سایر مقامات ترکیه‌ای ایجاد کند. هنگامی که در سال 1312-ش مجدداً به عنوان نخست‌وزیر انتخاب شد تلاش کرد تا فرهنگ اسلامی را در کشور از میان ببرد. در همین راستا مقدمات سفر چهل روزه رضاخان را در 12 خرداد 1313-ش فراهم کرد تا رضاخان از نزدیک با ظواهر تمدن اروپایی که به شدت در ترکیه رواج پیداکرده بود آشنا شود و آن‌ها را به‌عنوان سوغات به ایران آورد. مواردی نظیر کشف حجاب، تغییر کلاه، تأسیس دانشگاه، جشن هزاره فردوسی، تأسیس فرهنگستان زبان و پیمان سعدآباد از نتایج این سفر بود. بدین ترتیب پشت پرده اصلی جریان مبارزه با فرهنگ اسلامی از جمله حجاب محمدعلی فروغی بود که با دستان رضاخان این کار را عملی کرد.

 

 

فروغی، ذخیره‌ای برای حفظ منافع استعمار در روزهای سخت

فروغی تا سال 1314-ش در پست نخست وزیری قرار داشت اما هنگامی که واقعه گوهرشاد اتفاق افتاد رضاشاه او را از کار برکنار کرد و تا سال 1320 خانه نشین شد. علت این برکناری و مغضوب واقع شدن این بود که رضاخان حکم به دستگیری اسدی، نایب التولیه حرم رضوی، داد و از آن جایی که دختر فروغی عروس اسدی بود در جهت وساطت برآمد اما رضاخان قبول نکرد و بر او هم غضب کرد.

 

البته باید به این نکته توجه داشت که فروغی به ظاهر از حکومت خارج شد و این مغضوب واقع شدن در حقیقت پوششی بود برای فروغی تا چهره خود را از دیکتاتوری رضاخانی پاک نگه دارد تا بتواند در پس پرده به کارهای بزرگ‌تر بپردازد. به راستی اگر وی چهره خود را به صورت فردی عالم و اهل فرهنگ که مغضوب رضاخان شده است حفظ نمی‌کرد چگونه می‌توانست در روزهای سرنوشت ساز 1320-ش چنان نقش تاریخی ایفا کند. فروغی در این دوران هم چنان در تحولات مؤثر بود و رضاخان پنهانی با او در ارتباط بود؛ چراکه تنها کسی که به او اعتماد داشت و با او مشورت می‌کرد فروغی بود و این مشورت‌ها هیچ‌گاه قطع نشد.

 

فروغی در این شش سال خانه نشینی به شناسایی و تربیت عناصر مستعد پرداخت و با کمک‌های بی دریغ مادی و سیاسی خود توانست بر مشاهیر فرهنگی زمان خود نفوذ قابل توجهی به دست آورد.از نظر خود فروغی این سال‌ها پربارترین دوران زندگی او به شمار می‌آید زیرا آثاری مانند «سیر حکمت در اروپا» و «حکمت سقراط» و «آیین سخنوری» را تحریر کرد و به تصحیح گلستان و بوستان و شاهنامه و خمسه نظامی پرداخت.

 

 

ذکاءالملک فروغی سلطنت پهلوی را تضمین کرد

محمدعلی فروغی عنصر مهم و اصلی سیاست انگلستان در ایران توانست دو دوره مهم روی کار آمدن رضاخان و هم چنین از بین بردن ارزش های اسلامی را از طریق هدایت و سکانداری سیاست کشور و در اختیار داشتن پست نخست وزیری پشت سر بگذارد و به وظایف خود عمل کند. با شروع جنگ جهانی دوم در سال 1320-ش نوبت به سومین مرحله می‌رسد و آن عزل رضاخان و تثبیت فرزندش به عنوان پادشاه جدید است. همین امر که در هنگام تغییر سلطنت و پادشاه (پادشاهی رضاخان و محمدرضا) لازم است تا فروغی اداره حکومت و سیاست را در کشور بر عهده داشته باشد نشان از اهمیت جایگاه او در سیاست انگلیس است.

 

هنگامی که متفقین ایران را مورد اشغال قرار می‌دهند رضاخان سریعاً فروغی را احضار می‌کند و او را به نخست‌وزیری منصوب کرده و به او می‌گوید تو که با انگلیسی‌ها در ارتباط هستی بگو مگر من کاری کرده‌ام که می‌خواهند مرا بردارند؟ و از او طلب کمک می‌کند. فروغی در پاسخ می‌گوید که گویا چاره‌ای نیست و باید استعفا دهی ولی پادشاهی در خانواده تو باقی می‌ماند.رضاخان هنگام خروج از کشور مقدار قابل توجهی از طلاها و جواهرات سلطنتی را همراه خود برمی‌دارد. هنگامی‌که نمایندگان به فروغی اعتراض می‌کنند تا جلوی خروج این ثروت را بگیرد در پاسخ می‌گوید که در بندر همه آن ها از او گرفته می‌شود. پس از آن که رضاخان در بندر عباس وارد کشتی می‌شود در بین راه انگلیسی‌ها کشتی را تغییر می‌دهند و او را با کشتی باری به آفریقای جنوبی می‌برند و طلاها را به هندوستان منتقل می‌کنند.

 

 

نکته‌ای که باید به آن توجه داشت این است که استعمار به دنبال افراد نادان و تن پرور و بی فایده نمی‌گردد بلکه افراد با استعداد و عالم و تیزهوش و فرهیخته و زرنگ را در خدمت خود در می‌آورد. افرادی که غالباً چند وجهی هستند و در بین مردم چهره‌ای موجه از خود نشان می‌دهند. درباره فروغی نیز این مطلب صادق است. عده‌ای شیفته و مرعوب تحصیلات او و خدمات فرهنگی و چهره علمی وی شده‌اند و از دیگر جنبه‌های شخصیتی او غافل مانده‌اند. در حالی که اگر به زندگانی سیاسی او توجه شود به عمق وابستگی او به انگلستان و خیانت او به کشور و اسلام پی برده خواهد شد.

 

فروغی در بیان دیگران:

لرد کرزن وزیر امور خارجه انگلیس در پاسخ به نامه کاکس سفیر کبیر انگلیس در ایران درباره محمدعلی فروغی می‌نویسد: «او از دوستان ماست و می‌توان به وی اعتماد کرد».[6]

 

وینستون چرچیل نخست وزیر انگلیس در زمان جنگ جهانی دوم در پایان فصل ششم خاطرات خود می‌نویسد: «مقصود واقعی ما از اشغال ایران ایجاد یک راه اصلی برای رسانیدن تجهیزات جنگی و محمولات به روسیه بود. با روی کار آمدن یک حکومت دوست در تهران به این اهداف خود دست یافتیم و توانستیم مقداد پنج میلیون تن مهمات آمریکایی به روسیه برسانیم».[7]

 

 

ارتشبد «حسین فردوست» یار و دوست نزدیک محمدرضا پهلوی در خاطرات خود می‌گوید: «یکی دیگر از واسطه‌های مهم رضاخان و انگلیس‌ها و شاید مهم‌ترین آن‌ها، محمدعلی فروغی بود که در صعود رضا به سلطنت و سپس صعود پسرش محمدرضا، نقش مهمی داشت».[8]

 

دکتر «‌محمدعلی نقوی»، جامعه‌شناس و محقق تاریخ معاصر، دراین‌باره می‌نویسد: «فروغی بود که با خیانت‌های خود، عامل اصلی تداوم رژیم پهلوی، پس از عزل رضاخان گردید. نخست با زمینه‌سازی استعفای احمدشاه، سلطنت را برای رضاخان هموار کرد و سپس بعد از حمله‌ی متفقین، مجلس سیزدهم را تحکیم کرده و باعث جانشینی محمدرضا شاه گردید»[9]

 

سفیر کبیر افغانستان در تهران به نام «شیر احمدخان» در خصوص نقش فروغی در زمان رضاخان می‌گوید: «من بارها با رضاشاه در خلوت گفت‌و‌گوهای خصوصی داشته‌ام. هیچ‌ وقت نشد که فکر قابل توجهی از او بشنوم. او فاقد اندیشه‌ی چشم‌گیری است. هر وقت احتیاج به تصمیم‌گیری است، آدم را به وزیر مربوط ارجاع می‌کند. او همواره به دیگران احتیاج دارد تا به جایش فکر کنند و تا قبل از مرگ تیمورتاش، از اندیشه‌های او استفاده می‌کرد و مغز متفکر فعلی او فروغی است»[10]

 

فروغی در این مدت در سه عرصه کار کرد که مؤثر بود: یکی در عرصه تشکیلات فراماسونری بود که همان لژ بیداری است و بعدها هم فرزندانش محمود و محسن ادامه دادند و در جذب نخبگان مؤثر بود؛ دوم به دلیل مقام علمی و آثار علمی که از خود برجای گذاشت یک چهره موجه از خودش و حرکت خویش در جامعه باقی گذاشت. مسئله سوم هم سه دوره نخست وزیری او در مقاطع حساس تاریخی بود.

 

 

تشکیک درباره یهودی یا مسلمان بودن خاندان فروغی

خاندان فروغی از جمله خاندان هایی بودند که به یهودی بودن شهرت داشتند. ادیب الممالک فراهانی در این زمینه به صراحت گفته:

 

جهود زاده بی نور و بی فروغش دان      که هم به مغز زکام است هم به ملک ذکا است

 

هم چنین در سال 1320 ش هنگامی که به نخست وزیری رسید این بیت درباره او سروده شد:

 

جهودی آمد خر را گرفت گشت سوار     چنین کنند بزرگان چو کرد باید کرد

 

ملک‌الشعرای بهار که خود از روشنفکران آن زمان محسوب می‌شد، درباره‌ی یهودی بودن محمدعلی فروغی، در آغاز سلطنت محمدرضا پهلوی این شعر را سروده است:

 

 شاها کنم از خبث فروغی خبرت        خون می کند این جهود ناکس جگرت

خطبه‌ی شهی و عزل تو را خواهد خوان        زان گونه که خواند از برای پدرت[11]

 

در اسناد وزارت خارجه انگلیس نیز فروغی چنین معرفی شده است: «ذکاءالملک فرزند میرزا محمدحسین از شهر اصفهان و از خانواده یهودی است».

 

وفات

فروغی در آذرماه 1321-ش، پیش از آن که به عنوان سفیر کبیر ایران عازم آمریکا شود، در سن 67 سالگی از دنیا رفت و در مقبره خانوادگی خود واقع در ابن بابویه شهرری دفن شد.

 

نمایی از مدفن محمدعلی فروغی

 

مشاهده مطلب
  • نظرات مخاطبان
عضویت در خبرنامه
سایت هادی