چندرسانه ای

بررسی زمینه‌های پیدایش بابیت و بهائیت؛

آشنایی با فرقه‌ای که با قتل‌عام قصد تسخیر ایران را داشت

بعد از پیدایش بابیت، سران این فرقه برای تسلط بر ایران دستور برخورد تند و خشونت آمیز با مخالفان (مسلمانان) را صادر کردند که این‌گونه تعالیم سبب آشوب و اعمال خشونت‌بار بابیان نظیر شکنجه و حتی سوزاندن مخالفان در برخی از شهرهای ایران شد.

 

شوقی افندی

پس از مرگ عباس افندی چون فرزند ذکور نداشت با تلاش دخترش و حمایت حکومت انگلیس در فلسطین اشغالی، نوه دختری او موسوم به شوقی افندی (تحصیل کرده انگلیس) به مسند جانشینی تکیه زد که البته با مخالفت گروهی از بهائیان مواجه شد.شوقی در سن 58 سالگی در سال 1957م در لندن در گذشت و فرزندی نداشت. وی قبل از مرگ خود «هیئت بین المللی بهائی» (نطفه اولیه بیت العدل) را به ریاست میسن ریمی تشکیل داده بود. خانم روحیه ماکسول، همسر شوقی ادعا کرد که وی هیچ گونه وصیتنامه ای از خود باقی نگذاشته است

شوقی افندی

پس از مرگ عباس افندی چون فرزند ذکور نداشت با تلاش دخترش و حمایت حکومت انگلیس در فلسطین اشغالی، نوه دختری او موسوم به شوقی افندی (تحصیل کرده انگلیس) به مسند جانشینی تکیه زد که البته با مخالفت گروهی از بهائیان مواجه شد.شوقی در سن 58 سالگی در سال 1957م در لندن در گذشت و فرزندی نداشت. وی قبل از مرگ خود «هیئت بین المللی بهائی» (نطفه اولیه بیت العدل) را به ریاست میسن ریمی تشکیل داده بود. خانم روحیه ماکسول، همسر شوقی ادعا کرد که وی هیچ گونه وصیتنامه ای از خود باقی نگذاشته است

نبیل زرندی

بهائیت در ایران علاوه بر این که بین مسلمانان تفرقه ایجاد کرد در بین اقلیت های دیگر موجود در ایران مثل یهودیان و مسیحیان و زردشتیان نیز اختلاف و بعضا درگیری های خونین ایجاد کرد.موارد بسیاری بوده که زن مسلمان از شوهر بهائی خود طلاق می گیرد و می کوشد تا فرزندانش را نزد خود نگه دارد،یا زن از همسرش جدا می شود و حتی حکم به قتل پدر همسرش می دهد (قره العین) و فرزندان آن زن هم نزد پدر می مانند و نسل در نسل  دشمن مادر مطلقه خود می شوند.نبیل زرندی تنها مورخ رسمی بهائیت در جمع اوری اطلاعات این فرقه بود.

ناصرالدین شاه قاجار

میرزا حسینعلی نوری (بهاء الله) از عناصر فعال و شاخص فرقه بابیه بود که بعدها انشعاب و دودستگی بزرگی را با عنوان بهائیت ایجاد کرد.پس از اعدام سید باب ، بهاءالله داستان وصایت میرزا یحیی را بر سر زبان ها انداخت و برادر جوانش را سپر بلای خود نمود تا از آسیب معاندین در امان بماند. پس از مدتی که میرزا حسینعلی به ایران بازگشت به اتهام همدستی در ترور نافرجام ناصرالدین شاه دستگیر و روانه زندان شد. اما با دخالت جدی، گستاخانه و بودار سفیر وقت روس تزاری در ایران (پرنس دالگورکی) ورق را به سود بهاء برگرداند و حکم اعدام و حبس ابد وی را تبدیل به تبعید به بغداد کرد

گلپایگانی

پس از نقشه ترور شهید ثالث، حسینعلی بهاء قره العین را از قزوین فراری داد و تجمعی توسط بابیان به رهبری محمدعلی قدوس و قره العین و حسینعلی بهاء در دشت بدشت (واقع در حوالی شاهرود) برپا گشت و در آنجا نمایشی رخ داد که حساسیت منفی و احساس خطر ملت مسلمان ایران و رهبران دینی آن نسبت به این فرقه را بیش تر کرد. به نوشته منابع بهایی در بدشت قره العین بدون حجاب و با چهره کاملا بزک کرده و آراسته به میان مردان بابی رفت و با این شگرد به اصطلاح لغو دیانت اسلام و احکام آن را اعلام کرد

با رو شدن دست میرزا علی محمد باب، علما و دینداران به دفع وی همت گماشتند و حکومت قاجار با فشار ملت و رهبران مذهبی، باب را به بند کشید . حمایت بودار منوچهرخان معتمدالدوله (حاکم گرجی نژاد و ارمنی تبار اصفهان در زمان محمدشاه قاجار) از باب در حالی بود که حاجی میرزا آقاسی (صدر اعظم وقت ایران) مخالف باب بود. وی علیرغم دستور دولت مرکزی مبنی بر اعزام سریع باب به تهران چند ماه مخفیانه او را در کاخ خود در اصفهان نگه داشت و از او پذیرایی کرد و زمینه دیدار مخفیانه دستیاران نزدیک باب را فراهم کرد

در سال 1260 ق یک جوان 25 ساله شیرازی به نام میرزا علی محمد (که به زودی به باب شهرت یافت) مدعی شد که "باب علم" امامان شیعه و نماینده خاص حضرت حجت (عج) است.دیری نگذشت که پا را فراتر نهاد و ادعای قائمیت و رسالت و حتی ربوبیت کرد و با آوردن کتابی ناتمام به نام "بیان" اسلام و قرآن را منسوخ شمرد.

 

اقتدار دینی؛ مانع رسیدن استعمار به اهداف خود

در دوران قاجار دو اقتدار عمده در ایران وجود داشت: یکی اقتدار شاه و دولت بود و دیگری اقتدار مراجع تقلید و روحانیت وابسته به آن. اقتدار دولت مبتنی بر جبر و زور بود و مردم به علت نیازشان به امنیت این زورگویی را تحمل می‌کردند ولی مسائل اجتماعی و سیاسی خود را با روحانیت حل‌وفصل می‌کردند.بیگانگان از اقتدار دولتی آسیبی نمی‌دیدند چراکه پادشاهان قاجار در اختیار خود آن‌ها بودند؛ یا به‌صورت وام‌هایی که می‌دادند و یا حتی مثل محمدشاه که با حمایت مستقیم سفارتخانه‌های روس و انگلیس به پادشاهی رسید.

 

درنتیجه دول استعمارگر می‌بایست برای رسیدن به اهداف استعماری خود اقتدار دینی را نابود می‌کردند و برای این کار اقدام به فرقه سازی و حمایت از آن‌ها کردند.[i]از جمله این موارد تشکیل فرقه بهائیت (شامل شیخیه، بابیه، بهائیت و ازلیه) بود.

 

چیدمان و آرایش نیروهای خارجی (در زمان پیدایش بابیت و بهائیت) در ایران چگونه بود؟

اگرچه کشور ایران بین کشورهای آسیایی و آفریقایی تنها کشوری است که هیچ گاه به صورت مستقیم به استعمار دول غربی درنیامده است، اما از اوایل قرن 19 میلادی به بعد، این دولت‌ها نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای در ایران داشتند.ظهور سرمایه داری در غرب با مرام «افزایش ثروت از هر طریق ممکن» موجب شد تا کشورهای صنعتی هرکدام به فراخور حالشان به دنبال استعمار سایر کشورها جهت تأمین مواد اولیه و هم چنین بازار مصرف برآیند.

 

ایران هم به دلیل موقعیت ویژه خود موردتوجه دولت‌های استعمارگر قرار گرفت. هجوم انگلستان به کشور زرخیز هندوستان موجب شد تا ایران به عنوان کلید فتح هندوستان مورد توجه ویژه قرار گیرد.به همین دلیل انگلستان برای تأمین امنیت هندوستان سعی داشت تا با تضعیف دولت مرکزی ایران از طریق ایجاد درگیری‌های داخلی و منطقه‌ای، مانع حضور فعال این کشور در تحولات منطقه شود و از این طریق حریم امنی برای هندوستان ایجاد کند و در همین راستا بود که توانست طی یک سناریو هرات و افغانستان را از ایران جدا کند.

 

فرانسه هم که نتوانسته بود جزایر بریتانیای کبیر را تصرف کند به این فکر افتاد تا با ایران علیه انگلستان متحد شود و در عوض فرانسه هم به ایران که درگیر جنگ با روسیه بود کمک کند. در همین راستا قرارداد فین کنشتاین بین ایران و فرانسه منعقد شد.[ii] اما پس از بسته شدن پیمان صلح بین فرانسه و روسیه، ناپلئون خلف وعده کرد و ایران را تنها گذاشت.[iii]

 

انگلستان از این شرایط استفاده کرد و طی قراردادی تعهد کرد که سالانه 120 هزار لیر به ایران بپردازد و افسران انگلیسی را برای تربیت سپاه ایران بفرستد.[iv] درنتیجه بدون هیچ جنگ و خونریزی انگلستان توانست نفوذ خود را در ایران افزایش دهد. در سال 1224 ق ایران کلیه قراردادهایش را با کشورهای خارجی که علیه منافع بریتانیا بود ملغی اعلام کرد.[v]

 

با توجه به این موارد روشن می‌شود که دولت‌های استعمارگر ازجمله روسیه و انگلستان برای چپاول ایران با دولت ایران مشکلی نداشتند و تنها مانع سر راه آن‌ها اقتدار دینی بود که سبب اتحاد ملت علیه آن‌ها می‌شد. این اقتدار با فتوای جهاد علما در جنگ‌های ایران و روس برای روس‌ها مسلم گشت و سپس در جریان قرارداد رویتر و سپس تنباکو برای شاه و بریتانیا آشکار گشت.[vi] از طرف دیگر ایجاد اختلافات مذهبی در عثمانی بریتانیا را موفق کرد تا آن کشور را به دو دسته تقسیم کند. حال نوبت روسیه بود تا از این ترفند در ایران استفاده کند. به همین سبب سید علی محمد باب را موردحمایت جدی قراردادند و از زمان ناصرالدین‌شاه به بعد هم انگلستان به صف حامیان جدی آن‌ها درآمد.[vii]

 

از سوی دیگر مردم از جنگ های سختی که بین ایران و روسیه تزاری در زمان فتحعلیشاه درگرفت و نیز بی کفایتی دولت‌های قاجار خسته و افسرده شده بودند و به دنبال پناهگاهی معنوی می‌گشتند. لذا حالتی پیش‌آمده بود که همه در انتظار فرج امام زمان بودند تا آن‌ها را از یوغ ظلم روسیه و چپاول‌های انگلیس و دولت حاکم نجات دهد. همه این شرایط و عوامل سبب شد تا عده‌ای از مردم با شنیدن ادعای باب و پیروانش به آنان گرایش پیدا کنند.[viii]

 

ظهور علی محمد شیرازی

در سال 1260 ق یک جوان 25 ساله شیرازی به نام میرزا علی محمد (که به زودی به باب شهرت یافت) مدعی شد که "باب علم" امامان شیعه و نماینده خاص حضرت حجت (عج) است. دیری نگذشت که پا را فراتر نهاد و ادعای قائمیت و رسالت و حتی ربوبیت کرد و با آوردن کتابی ناتمام به نام "بیان" اسلام و قرآن را منسوخ شمرد.

 این در حالی بود که

  1. تفاوت بارزی میان او و منجی شیعیان وجود داشت

  2. اغلاط ادبی و محتوایی فراوانی در سخنان او به چشم می‌خورد

  3. در ادعاهایش تلون و تناقض وجود داشت

  4. از پاسخگویی به سؤالات علما عاجز ماند

  5. مکرراً اقدام به توبه و تکذیب ادعاهایش در شیراز و تبریز کرد

 

درنتیجه همین موارد بود که در ذهن علما شبهه "خبط دماغ" و "اختلال" مشاعر وی آمده بود و باعث شد تا مانع گرایش توده مردم به ایشان شود.[ix]

 

باب دستگیر می‌شود

با رو شدن دست میرزا علی محمد باب، علما و دین‌داران به دفع وی همت گماشتند و حکومت قاجار با فشار ملت و رهبران مذهبی، باب را به بند کشید و دور از چشم مردم در گوشه‌ای از شمال غرب ایران (ماکو و بعدا چهریق) زندانی ساخت.

 

علی محمد شیرازی به اعدام محکوم شد

 

به رغم این رویکرد منفی عمومی، جمعی از مردم ایران (که غالبا از دور صدایی می‌شنیدند) از سر اعتقاد[x] و برخی نیز به‌قصد شکار از آب گل‌آلود به جوان شیرازی گرویدند و اطرافیانش اینجا و آنجا به تبلیغ وی پرداختند. دوری باب از دسترس مردم نیز زمینه را برای افسانه‌سرایی اتباع وی جهت بزرگنمایی پیشوای خویش مساعد می‌ساخت.[xi] انگشت خارجی هم در آن هنگامه بیکار نبود و دست‌هایی مشکوک از درون حکومت همچون منوچهر خان معتمدالدوله گرجی و میرزا آقاخان نوری (با تعلل در رفع غائله یا بدتر از آن تبانی پنهان و آشکار با بابیان) ماده فتنه را غلیظ می‌خواستند.

 

حمایت بودار منوچهر خان معتمدالدوله (حاکم گرجی نژاد و ارمنی تبار اصفهان در زمان محمدشاه قاجار) از باب در حالی بود که حاجی میرزا آقاسی (صدراعظم وقت ایران) مخالف باب بود.[xii] وی علیرغم دستور دولت مرکزی مبنی بر اعزام سریع باب به تهران چند ماه مخفیانه او را در کاخ خود در اصفهان نگه داشت و از او پذیرایی کرد و زمینه دیدار مخفیانه دستیاران نزدیک باب را فراهم کرد.[xiii]

 

آیینی که می‌خواست با قتل عام مسلمین ایران را تسخیر کند

اینک پس از آشکار شدن عجز باب از پاسخگویی به سؤالات علما و اقدام وی به تکذیب مکرر مدعیات خویش میان او ویاران محدودش با توده عظیم ملت مسلمان ایران شکافی افتاده بود که روز به روز بزرگ‌تر و چالش‌انگیز تر می‌شد. خصوصاً آن که باب در کتاب بیان اتباع خویش را به برخورد تند و خشونت آمیز با مخالفان (مسلمانان) فراخوانده و حکم به مصادره اموال کسانی کرده بود که به کتاب بیان ایمان ندارند.[xiv] و نیز گفته بود: «خداوند بر هر پادشاهی که به آیین بیان معتقد است واجب ساخته است که یک نفر غیر مؤمن به این آیین را بر سرزمینش باقی نگذارد و این امر را بر همه پیروان به باب نیز واجب ساخته است».[xv] این‌گونه تعالیم سبب آشوب و اعمال خشونت‌بار و وحشیانه بابیان نظیر شکنجه و حتی سوزاندن مخالفان به ویژه در زنجان، نیریز و قلعه شیخ طبرسی شد.[xvi]

 

 

ترور شهید ثالث به دستور برادرزاده‌اش

از جمله اقدامات وحشیانه ای که توسط بابیان صورت گرفت ترور آیت الله حاج ملا محمد تقی برغانی قزوینی مشهور به شهید ثالث از مراجع عظام تقلید شیعه در عصر سلطنت فتحعلیشاه و محمد شاه قاجار است. ایشان شخصیتی بودند که در جریان هجوم ارتش تزاری به ایران حکم به جهاد داد و عازم جبهه جنگ شد.این ترور توسط گروهی از بابیان و به دستور طاهره قزوینی (قره العین) صورت گرفت.

 

قره العین که بود؟

قره العین از سران و مبلغان طراز اول و پیشگام در جنبش بابیه و نور چشم میرزا علی‌محمد باب و بهاء و عبدالبهاء محسوب می‌شد.نام اصلی او زرین تاج، دختر حاج ملا صالح قزوینی برغانی است. همسرش ملا محمد امام‌جمعه (فرزند ارشد شهید ثالث) بود. پایبندی شدید او به باب در حدی بود که زندگی خود را رها و حتی اقدام به ترور عموی خود (شهید ثالث) کرد.

 

نقش سیاسی او در جریان ایجاد و رشد بابیت بسیار زیاد است. حرکت او در واقعه بدشت به دیگران جرأت داد تا مکنونات قلبی خود را آشکار کنند. وجود او شاید عمده‌ترین عامل برای نشر عقاید بابیت در بین زنان و گرایش آن‌ها به این فرقه باشد. بی‌اعتنایی او به حجاب نیز یکی از دلایل جذابیت او نزد گروهی و بی‌توجه شدن آنان به حجاب بود خصوصاً آن که فرهنگ وارداتی نیز آن را تأیید می‌کرد.[xvii]

 

طاهره قره العین

بازیگر اصلی ماجرای بدشت

 

ماجرای بدشت؛ سناریوی اعلام لغو دیانت اسلام

پس از نقشه ترور شهید ثالث، حسینعلی بهاء قره العین را از قزوین فراری داد و تجمعی توسط بابیان به رهبری محمدعلی قدوس و قره‌العین و حسینعلی بهاء در دشت بدشت (واقع در حوالی شاهرود) برپا گشت و در آنجا نمایشی رخ داد که حساسیت منفی و احساس خطر ملت مسلمان ایران و رهبران دینی آن نسبت به این فرقه را بیش‌تر کرد.

 

به نوشته منابع بهایی در بدشت قره‌العین بدون حجاب و با چهره کاملاً بزک کرده و آراسته به میان مردان بابی رفت و با این شگرد به‌اصطلاح لغو دیانت اسلام و احکام آن را اعلام کرد.[xviii]مسیو نیکلا دیپلمات فرانسوی در ایران عهد ناصری کتاب جانبدارانه ای درباره باب و جنبش او نگاشته که منبع مطالبش عمدتاً افرادی از خود بابیان و بهائیان بوده اند.[xix] وی بیان می‌دارد:

 

قره‌العین بنابرمعمول در مواقع سخنرانی پرده نازکی به توسط ریسمان‌ها در مقابل خود می‌آویخت و در عقب آن صحبت می‌کرد. در این روز بهترین لباس خود را پوشیده و نفیس‌ترین جواهراتی را که داشت زیب پیکر خود ساخت و به دو خدمتکار خور امر کرد که در عقب او بایستند و مقراضی در دست داشته باشند و همین‌که به آن‌ها اشاره کرد هر دو باهم، یک‌دفعه ریسمان‌های پرده را مقراض کنند تا پرده بیکباره بیفتد.»

 

پس از این مقدمات شروع به سخنرانی کرد ... هیچ‌گاه تا این اندازه عبارات مهیج و نافذ ... به زبان نیاورده بود و مستمعین از هنرنمایی در بیان و صدای جذاب و رسایش مبهوت مانده و با یک دقت کاملی به بیاناتش گوش می دادند ... تا موقعی که این جملات را بیان کرد:«شماها باید امروز بدانید که خداوند ظهور کرده است و قرآن منسوخ شد و کتاب جدیدی از آسمان برای ما نازل شده و قوانین جدیدی برای ما مقرر گردیده است» و با اشاره معهود، خدمتکاران اطاعت کردند و پرده به یکبار افتاد و منظره با شکوه و جلال او نمایان شد. لحظه‌ای متوجه خدمتکاران گردید، مثل‌اینکه می‌خواهد از آنها مؤاخذه کند که چرا این طور شد و بلافاصله به طرف جمعیت برگشته و گفت:«این قضیه چه اهمیت دارد و نباید با نظر اعتنا به آن نگاه کرد. آیا من خواهر شما نیستم؟ و آیا شما برادرهای من نیستید؟ آیا کدام خواهری صورتش را از برادرانش پوشیده است؟»

 

اما اثر حاصله از این پیش آمد مانند صاعقه بود که بر سر مستمعین فرود آمد. بعضی صورتشان را با دست پوشانیدند و جمعی تعظیم غرایی نمودند. پاره‌ای دامن لباس را بر سر کشیده ... !! قره العین اعتنایی به این پیش آمد نکرده شروع کرد به راه رفتن در میان آنها و پیوسته به آنها خطاب می کرد: برادران من، قرآن منسوخ شد و امر حجاب از میان رفت. ولی نتوانست کاملاً به مقصود موفق شود. عده قلیلی، آن هم به ندرت، به او نگاه می کردند. میرزا حسینعلی چون دید صحنه تماشا طول کشید و شاید خطر خونریزی به میان آید، فورا عبای خود را بر سر قره العین انداخته او را برد به چادر...»[xx]

 

قره العین البته به این نمایش بسنده نکرد و پس از آن همراه با محمدعلی قدوس در یک کجاوه نشست و بابیان در اطراف کجاوه، دف زده و با صدای بلند به خواندن اشعار عاشقانه پرداختند و در نهایت کار به‌جایی کشید که مردم مسلمان منطقه به خشم آمدند و او و یارانش را شدیداً موردحمله قراردادند.[xxi]

 

رفتار قره العین در بدشت به حدی عجیب و ساختارشکنانه بود که حتی با مخالفت غالب بابیان رو به رو گردید از جمله ملاحسین بشرویه، رهبر شماره 2 بابیان، وقتی ماجرا را شنید برآشفت و گفت: اگر در بدشت بودم، آنان را حد می‌زدم و با شمشیر کیفر می‌نمودم.[xxii]

 

حسینعلی بهاء که بود؟

میرزا حسینعلی نوری (بهاء الله) از عناصر فعال و شاخص فرقه بابیه بود که بعدها انشعاب و دودستگی بزرگی را با عنوان بهائیت ایجاد کرد. وی از جمله عناصر مهم در فراری دادن قره‌العین از قزوین و هم چنین ماجرای بدشت، ترور ناصرالدین‌شاه و حامی جدی شورشیان قلعه طبرسی بود.[xxiii]

 

پس از اعدام سید باب، بهاءالله داستان وصیت میرزا یحیی را بر سر زبان‌ها انداخت و برادر جوانش را سپر بلای خود نمود تا از آسیب معاندین در امان بماند. بااین‌حال امیرکبیر کم‌وبیش به نقش او در قضایای باب پی برد و اعلام کرد که میرزا حسینعلی تاکنون پنج کرور تومان (25000000 ریال= نیم برابر غرامت جنگ‌های ایران و روس) به خزانه کشور خسارت وارد آورده است.[xxiv] بنابراین او را به عراق تبعید کرد.

 

امیرکبیر: میرزا حسینعلی تاکنون پنج کرور تومان (25000000 ریال= نیم برابر غرامت جنگ‌های ایران و روس) به خزانه کشور خسارت وارد آورده است

 

پس از مدتی که به ایران بازگشت به اتهام همدستی در ترور نافرجام ناصرالدین‌شاه دستگیر و روانه زندان شد؛ اما با دخالت جدی، گستاخانه و بودار سفیر وقت روس تزاری در ایران (پرنس دالگورکی) ورق را به سود بهاء برگرداند و حکم اعدام و حبس ابد وی را تبدیل به تبعید به بغداد کرد.[xxv] همزمان با تبعید بهاء به عراق، این کشور فرارگاه بابیانی شد که در آن دوران، محیط ایران را برای خویش شدیدا ناامن می‌دیدند.

 

بهاء از تجاوزگران به ایران تقدیر می‌کند

رفتار بعدی میرزا حسینعلی بیشتر پرده از روی وابستگی او به سفارت روس برمی‌دارد. چندی که گذشت در لوحی که به افتخار امپراتور روس نیکلاویچ الکساندردوم نازل شده عمل سفیر را تقدیر بیاناتی گفته که ترجمه آن چنین است:

 

یکی از سفیران تو مرا هنگامی که در زندان تهران زیر غل و زنجیر بودم یاری و همراهی کرد و به این خاطر خداوند برای تو مقامی معین فرمود که جز خودش هیچ کس رفعت آن را نمی‌داند.

 

این سخنان تجلیلی از سفیر و امپراتور روس آن هم بعد از جنگ های ایران و روس که عده زیادی از هم‌وطنان ما را به خاک و خون کشید و مناطقی را از ایران جدا کرد جای بسی تأمل دارد.[xxvi]

 

اعمال خشونت‌آمیز بهاء و اطرافیانش

بهاء و هم‌کیشان بابی او در عراق نیز دست از اعمال خشونت‌آمیز خود برنداشتند و به دزدی و سرقت می‌پرداختند.[xxvii] این امر هم توسط خود بهاء اعتراف شده و هم توسط افراد دیگر ازجمله خواهرش عزیه خانم؛ وی بیان می‌کند که یکی از کارهای بهاء «جمع‌آوری بعضی از قلاش و اوباش های ولایات ایران» به گرد خود بود «که در هیچ زمان به هیچ پیغمبری ایمان نیاورده و جز آدم کشی کاری نیافته و غیر از مال مردم بردن به شغلی نشتافته» بودند.[xxviii]

 

حسینعلی بهاء یا "درویش محمد"

حسینعلی بهاء مدت دو سال به طور پنهانی و بی خبر از بغداد خارج شد و به کوه‌های سلیمانیه نزدیک موصل نزد دراویش نقشبندیه و قادریه رفت و با نام دروغین درویش محمد به مطالعات عرفانی و عملیات کیمیاگری پرداخت. سپس از آن جا اخراج شد و به نزد بابیان و برادرش یحیی صبح ازل در بغداد برگشت. وی درصدد برآمد تا زمینه طرح داعیه جدیدی را فراهم کند. به همین سبب آنچه از آثار باب در دسترس بود را جمع‌آوری کرد و با این شیوه توانست کلیه اسنادی را که روزی ممکن بود علیه وی به کار رود به چنگ آورد و کوشید تا به سبک او آیه نویسی کند.[xxix]

 

یحیی صبح ازل

 

پس از برکناری میرزا آقاخان نوری (دوست دیرین بهاء) از مسند صدارت اعظم در ایران و روی کار آمدن یاران امیرکبیر و هم‌چنین به دلیل اقدامات آیت‌الله شیخ العراقین اوضاع بابیان در عراق نامساعد شد و در نتیجه بابیان ابتدا به اسلامبول و سپس به ادرنه و نهایتاً به عکای فلسطین منتقل شدند.[xxx]

 

بهائیت تغییر سیاست می دهد

در واقع در اواخر ایام اقامت بابیان در ادرنه (85-1284 ق) به علل مختلف فضا کاملا به زیان بابیان بود؛ از یک طرف فشارهای حکومت ایران بر عثمانی علیه آن ها، از سوی دیگر بهاء ادعای «من یظهره اللهی» می‌کرد و ازل را هیچ‌کاره می‌شمرد و درنتیجه اختلاف بین آن‌ها شدت گرفته و منجر به انشعاب جنجال برانگیز و خونین فرقه بابیه به دو گروه «بهائی» و «ازلی» شده بود که نزد حکومت عثمانی از یک دیگر سعایت می‌کردند.[xxxi] هم چنین ارتباط پنهانی بهاء با سفرای دول اروپایی سبب سوءظن حکومت عثمانی به بابیان شده بود.[xxxii]

 

این شرایط دشوار در تبعید سبب شد تا دستگاه رهبری بهائیت سیاست دیگری را جانشین سیاست قبلی خود کند؛ به عبارت دیگر، سیاست جدید این بود که برخوردهای خشونت آمیز و قیام مسلحانه علیه مسلمانان ملغی اعلام شد و شعارهایی همچون تظاهر به صلح و دوستی با همگان، تقبیح نزاح با دشمنان حتی شیطان، اظهار بیزاری مطلق از هر نوع جنگ و ...را مطرح کردند. در کنار این مسائل به مدح پادشاهان قاجار و تاکید بر اطاعت از آنان پرداختند و در عین حال تلاش می‌کردند تا با نفوذ در ارکان حکومت آن را در اختیار خود بگیرند.[xxxiii]

 

اساس این تغییر سیاست توسط بهاء گذاشته شد و سپس بوسیله فرزندش عباس افندی (به ویژه در سفرش به آمریکا و اروپا) گسترش یافت. عباس افندی در این مسیر تا جایی پیش رفت که ملت هایی را که از مرزهای کشورشان در برابر تجاوز بیگانگان دفاع می‌کنند به سگ‌های درنده تشبیه کرد[xxxiv] و حتی نزاع با شیطان را نیز جایز نشمرد.[xxxv]

 

اعطای نشان سر به عبدالبهاء از طرف انگلستان

 

بهائیت؛ اختلاف افکنی بین ملت ایران و اقلیت‌های دینی رسمی

بهائیت در ایران علاوه بر این که بین مسلمانان تفرقه ایجاد کرد در بین اقلیت های دیگر موجود در ایران مثل یهودیان و مسیحیان و زردشتیان نیز اختلاف و بعضاً درگیری‌های خونین ایجاد کرد.موارد بسیاری بوده که زن مسلمان از شوهر بهائی خود طلاق می‌گیرد و می‌کوشد تا فرزندانش را نزد خود نگه دارد،[xxxvi] یا زن از همسرش جدا می‌شود و حتی حکم به قتل پدر همسرش می‌دهد (قره‌العین) و فرزندان آن زن هم نزد پدر می‌مانند و نسل در نسل دشمن مادر مطلقه خود می‌شوند.[xxxvii]این اختلافات در خانواده خود بهاء هم وجود داشته چراکه عموی بهاء، خواهر بزرگش به همراه برخی برادرانش با بهاء و پسرش عباس افندی سخت مخالف بودند.[xxxviii]

 

به تصریح منابع بهائی خاخام‌ها و شخصیت‌های یهودی هم با فعالیت‌های یهودیان بهائی شده مخالفت می کردند و حتی آن ها را حبس و تنبیه می‌کردند.[xxxix] این وضعیت در بین مسیحیان نیز وجود داشت.[xlدر جریان مخالفت موبدان زردشتی با زردشتیان بهائی شده حتی شاهد درگیری‌های خونین و هم‌چنین شاهد ردپای انگلیس هستیم چراکه اردشیر ریپورتر، سر جاسوس بریتانیا در ایران در عصر قاجار و پهلوی از حامیان بهائیان زردشتی تبار بود.[xli]

 

اردشیر ریپورتر

 

 تکیه بر اجانب؛ تنها راه بقاء بهائیت

با توجه به سرکوبی شدید بابیان توسط امیرکبیر و تبعید آن‌ها و هم‌چنین اختلاف بین بابیان و تقسیم شدن به دو گروه بهائیت و ازلیت، تنها شمار اندکی از مردم ایران به پیروی از آن‌ها پرداختند. با این حساب، ادامه حیات آن‌ها در معرض خطر بود؛ چه این‌که اگر می‌خواستند به این باب حاکمیت ببخشند نیاز به نقطه اتکایی محکم داشتند که لاجرم این نقطه اتکا در بیرون از ملت و کشور ایران بود و این چیزی نبود جز کشورهای استعمار گر که از قدیم چشم طمع به این سرزمین داشتند و در گذشته سرزمین هایی را از ایران جدا کرده بودند. این قدرت‌ها عبارت بودند از روس تزاری و بریتانیا؛بهائیت با تکیه بر اجانب توانست در حاکمیت ایران نفوذ کند که البته این امر در حکومت عصر پهلوی به اوج خود رسید.

 

بیت العدل اعظم الهی

پس از مرگ عباس افندی چون فرزند ذکور نداشت با تلاش دخترش و حمایت حکومت انگلیس در فلسطین اشغالی، نوه دختری او موسوم به شوقی افندی (تحصیل کرده انگلیس) به مسند جانشینی تکیه زد که البته با مخالفت گروهی از بهائیان مواجه شد.[xlii]

 

مرکز بهائیان (بیت العدل اعظم الهی) در حیفا (اسرائیل)

این بنا بوسیله مهندس حسین امانت و دکتر فریبرز صهبا احداث و در 22 مه 2001 افتتاح شد.
برای احداث این بنا  250 میلیون دلار هزینه شده است.

 

شوقی در سن 58 سالگی در سال 1957 م در لندن درگذشت و فرزندی نداشت. وی قبل از مرگ خود «هیئت بین المللی بهائی» (نطفه اولیه بیت العدل) را به ریاست میسن ریمی تشکیل داده بود. خانم روحیه ماکسول، همسر شوقی ادعا کرد که وی هیچ گونه وصیتنامه ای از خود باقی نگذاشته است (که با توجه به تأکید بسیار آیین بهائیت مبنی بر نوشتن وصیت، این ادعا مشکوک به نظر می‌رسد).

 

گروهی از بهائیان رهبری میسن ریمی را پذیرفتند. مدتی بعد نیز افراد دیگری ادعای رهبری بهائیت کردند اما هم‌اکنون اکثریت بهائیان تابع ماکسول هستند که این بخش عمده با مرکزیت بیت العدل اعظم واقع در اسرائیل اداره می‌شود.

 

روحیه ماکسول، همسر شوقی افندی

 

اعضای بیت العدل در هر دوره 9 نفر هستند که در تمامی دوره‌ها اکثر کرسی‌های بیت العدل را افرادی با ملیت آمریکایی و بعضاً ایرانی تصاحب نمودند.[xliii] بیشتر پیروان این فرقه در آمریکا و هند ساکن هستند و تشکیلات آنان علاوه بر این دو کشور در کشورهای آفریقایی و آسیایی شعبه داشته و به تبلیغ مشغول هستند.[xliv]

 

 

مشاهده مطلب
  • نظرات مخاطبان
مطالب مرتبط
فرهنگ دوران پهلوی در قبضه بهائیان
روح آمریکایی در کالبد بهائی‌گری
ابعاد جنگ روانی بابیان و بهائیان در ایران
بهائیان؛ یاران راستین اینتلیجنس سرویس در ایران
واکاوی دلایل حمایت شبکه بی‌بی‌سی از بهائیان
عضویت در خبرنامه
سایت هادی