چندرسانه ای

بررسی ابعاد مختلف همکاری بهائیان با سرویس جاسوسی بریتانیا؛

بهائیان؛ یاران راستین اینتلیجنس سرویس در ایران

شکل گیری و رشد فرقه بهائیت از ابتدای تأسیس تا امروز مرهون حمایت های بریتانیا و دستگاه جاسوسی این کشور است و به همین دلیل مؤثرترین جاسوسان انگلیسی در ایران معمولاً جزو پیروان فرقه بهائیت بودند.

طی قرون گذشته کشور ایران به دلیل موقعیت‌های خاص ژئوپولتیکی و وجود منابع طبیعی مانند معادن و چاههای نفت همواره مورد طمع قدرت‌های خارجی قرار داشت  و باوجود اینکه هیچگاه به صورت مستعمره درنیامد اما تحولات داخلی‌اش همواره دستخوش دخالت‌ها و برنامه‌های دولت‌های استعماری وقت قرار داشت. یکی از این دولت های استعماری، انگلیس بود که همیشه برای حفظ منافع خود در ایران مانع هرگونه رشد و شکوفایی می شد. در بین دولت‌های استعمارگر، انگلستان با بارها اشغال نظامی ایران، تحمیل قراردادهای استعماری و غارت منابع کشور کارنامه ننگینی از خود به جا گذاشته است. اشغال نظامی مکرر نواحی جنوبی و جنوب غرب ایران در زمان سلطنت محمدشاه و ناصرالدین شاه، و ادامه این روند در دوران مشروطه و پهلوی، تحمیل عهدنامه‌ها و گرفتن امتیازهای گوناگون از ایران و تقسیم و تجزیه ایران مانند جدا کردن هرات از ایران در سال 1857 و تقسیم ایران بین خود و دولت روسیه تزاری در دوران مشروطه، تحمیل قرارداد 1919 و اخذ امتیازهای رویترز و رژی ، برنامه ریزی برای اجرای کودتا در ایران ، زمینه‌سازی قحطی بزرگ در کشور و کشته شدن میلیون‌های ایرانی، و حمایت‌های علنی و پشت پرده از جنایات پهلوی‌های علیه مردم ایران تنها نمونه‌هایی از جنایت‌های این دولت استعماری در ایران است.

 

عبدالکریم ایادی از مهم ترین جاسوسان بهائی در دستگاه پهلوی بود که یکی از شبکه های گسترده مافیایی جاسوسی را هدایت می کرد.از اظهارات ارتشبد حسین فردوست بر می آید که ارنست پرون مشهور ( ندیم محمدرضا پهلوی) عامل مهم اینتلیجنس سرویس در دربار پهلوی بود و پس از مرگ وی در سال 1340 نیز، این سمت در دربار ایران ( تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران ) به سپهبد عبدالکریم ایادی سپرده شد

عبدالکریم ایادی از مهم ترین جاسوسان بهائی در دستگاه پهلوی بود که یکی از شبکه های گسترده مافیایی جاسوسی را هدایت می کرد.از اظهارات ارتشبد حسین فردوست بر می آید که ارنست پرون مشهور ( ندیم محمدرضا پهلوی) عامل مهم اینتلیجنس سرویس در دربار پهلوی بود و پس از مرگ وی در سال 1340 نیز، این سمت در دربار ایران ( تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران ) به سپهبد عبدالکریم ایادی سپرده شد

عبدالحسین خان نعیمی فرزند میرزا نعیم شاعر و مبلغ مشهور بهائی و منشی اول سفارت انگلیس است. وی که در تهران به دنیا آمده، تحصیل کرده ی مدرسه ی بهائی «تربیت» و نیز مدرسه ی یهودی / فرانسوی «آلیانس» و مدرسه ی امریکایی در تهران است. وی بعدها به عضویت محفل ملی بهائیان ایران نیز انتخاب شد و سالها در این محفل و نیز محفل ملی بهائیان فرانسه و محفل روحانی بهائیان پاریس عضویت داشت و الواح متعددی از رهبران بهائی دریافت کرد.نعیمی به واسطه ارتباط با سفارت انگلستان، در جریان نهضت جنگل وارد صفوف انقلابیون شد

بهائیانی که به صورت مستقیم برای انگلستان جاسوسی می کردند نیز یکی دیگر از بسترهای پیوند بهائیت با دستگاه جاسوسی انگلستان بودند. یکی از راههای پیوند دستگاه جاسوسی بریتانیا با فرقه بهائیت، ارتباط دوستانه و نزدیک مأموران مهم سرویس جاسوسی انگلستان با سران و اعضای شاخص بهائیت بود؛ در این بین می توان به رابطه صمیمی سِر رونالد استورز با عباس افندی اشاره کرد. وی مأمور سرویس اطلاعات و جاسوسی ارتش انگلیس در مصر، و حاکم بعدی حیفا پس از اشغال نظامی توسط بریتانیا بود. کلنل لورنس که در جای جای کتابش از او تعریف می کند به مأموریت وی به عنوان منشی قسمت شرق اداره اطلاعات و جاسوسی ارتش اشاره دارد

روابط انگلیس بعد از این با بهائیان و پیشوایان آنها نیز مستحکم تر از قبل ادامه می یابد و بعد از آزادی عباس افندی از حبس در عثمانی شاهد توجه و عنایت انگلستان به وی هستیم که این عنایت انگلستان به پیشوای بهائیان در سفر وی به اروپا به اوج خود می رسد. بدون شک توجهات انگلستان به بهائیان و پیشوای آن بدون پاسخ باقی نماند و عبدالبهاء در موارد متعددی به جبران این موارد پرداخت؛عباس افندی :اهالی ایران بسیار مسرورند از اینکه من آمدم اینجا. این آمدن من اینجا سبب الفت بین ایران و انگلیس است. !!!

پیگیری سیاست تضعیف ایران و جلوگیری از استقلال کشور توسط انگلستان نیازمند اقدامات خدمتگزاران مخفی و افراد وابسته به انگلستان بود که درون ساختار مدیریت کشور نفوذ کرده اند. در همین راستا کنکاش در برنامه های جاسوس پروری و ترویج روح خیانت در بین مردم ایران توسط دولت بریتانیا، پرونده‌ای قطور در برابر محققان می گشاید که برای نمونه می توان به کلام خان ملک ساسانی مورخ پر اطلاع دوران معاصر اشاره کنیم.

جلوگیری از پیشرفت و استقلال ایران استراتژی اصلی دولت انگلستان برای نیل به اهداف خود در ایران بود که این مسئله مورد اذعان بیشتر محققان و تارخ نگاران قرار گرفته است. در بین دولت های استعمارگر، انگلستان با بارها اشغال نظامی ایران، تحمیل قراردادهای استعماری و غارت منابع کشور کارنامه ننگینی از خود به جا گذاشته است.

 

استراتژی انگلیس در ایران

جلوگیری از پیشرفت و استقلال ایران استراتژی اصلی دولت انگلستان برای نیل به اهداف خود در ایران بود که این مسئله مورد اذعان بیشتر محققان و تاریخ‌نگاران قرارگرفته است؛ مرحوم کریم امامی در مقدمه‌ای که بر کتاب «ایرانیان در میان انگلیسی‌ها» (نوشته دیپلمات انگلیسی: دنیس رایت) دارد خاطرنشان می‌سازد:

 

« خط مشی سیاسی دولت بریتانیا در قرون اخیر نسبت به ایران و دول همسایه مخصوصاً روسیه بر پایه دو اصل استوار بود: اول، ضرورت حفظ و حسرت هندوستان، مستعمره زرخیز که به قول انگلیسیها چون نگینی بر تارک تاج امپراتوری می‌درخشید .... [که] ایران برای انگلیسی‌ها جزی از دیواره‌ای بود که راه هند را بر دشمنان می‌بست.

اصل دوم به نفت مربوط بود. پس از اعطای امتیاز کشف و بهره برداری نفت به دارسی و استخراج آن در خوزستان توسط شرکت نفت انگلیس [ و ایران] حفظ منافع نفتی بریتانیا یکی از ارکان مهم وفائق سیاست انگلیس در منطقه بود و همین دو اصل بود که چهارچوب مصالح عالیه بریتانیا کبیر را در ایران تشکیل می‌داد، چهارچوبی که به نوبه خود جزئیات سیاست روز به روز آن دولت را در ایران تعیین می‌کرد. به خاطر همین چهارچوب بود که وجود یک ایران مستقل و نیرومند و خود رأی و ایرانیانی آزاد اندیش و سربلند که منافع و مصالح وطن خود را بر منافع اجنبی مقدّم بدارند همیشه به نفع دولت بهینه نبود، هرچند که مؤلف[دنیس رایت] عقیده دارد حمایت از استقلال ایران همیشه از رئوس سیاست دولت بریتانیا در منطقه بوده است. به خاطر همین چهارچوب بود که انگلیسی‌ها ترجیح می‌دانند کسانی در ایران بر سرکار باشند که از آنان حرف شنوی داشته و در لحظات حساس و سرنوشت ساز در جهت حفظ مصالح سیاسی و تجاری انگلیس، و نه الزاماً مصالح سیاسی و تجاری وطن خودشان، اقدام کنند.»[1]

 

پیگیری این سیاست از جانب دولت انگلستان باعث شده است که حتی سید حسن تقی زاده، که در بخشی از حیات سیاسی خویش با عمّال سیاست بریتانیا در ایران و اروپا در پیوند و تعامل بود نیز به قابل شمارش نبودن مظالم انگلستان در ایران اشاره کند. وی در اواخر جنگ جهانی اول، در روزنامه کاوه ( طبع برلن، ش 25) در این زمینه نوشت: « خود دولت انگلستان نه تنها به قدر حکومت تزاری روس در شرق مستبد و ظالم است، بلکه تمام مکاری و غداری، لجاجت و فریب دیرینه انگلستان را نیز با ظلم روسی در خود جمع کرده و به قول عامه یک شکم توی دل خود دارد و یک تنه دو مرده حلاج است. داستان تعدیّات و ظلم انگلستان در ایران و خصوصاً تجاوزات آن دولت و رخنه های صریح وارد آوردن بر بی طرفی ایران [در جنگ جهانی اول] هفتاد من کاغذ می‌خواهد.»[2]

 

سید حسن تقی زاده: داستان تعدیّات و ظلم انگلستان در ایران هفتاد من کاغذ می‌خواهد

 

نیاز انگلستان به گماشتن مأموران مخفی خود در ایران

پیگیری سیاست تضعیف ایران و جلوگیری از استقلال کشور توسط انگلستان نیازمند اقدامات خدمتگزاران مخفی و افراد وابسته به انگلستان بود که درون ساختار مدیریت کشور نفوذ کرده‌اند. در همین راستا کنکاش در برنامه‌های جاسوس پروری و ترویج روح خیانت در بین مردم ایران توسط دولت بریتانیا، پرونده‌ای قطور در برابر محققان می‌گشاید که برای نمونه می‌توان به کلام خان ملک ساسانی مورخ پر اطلاع دوران معاصر اشاره‌کنیم. وی که از دیپلمات‌های عصر قاجار، پهلوی اول و پهلوی دوم و از نویسندگان آن عصر می‌باشد در قسمت‌هایی از کتاب خود با عنوان "دست پنهان سیاست انگلستان در ایران" به وجود تعداد پرشمار جاسوسان انگلیسی در ایران اشاره دارد. به عنوان نمونه در یکی از فرازهای کتاب وی به مناسبت شرح ماجرای دستگیری و حبس یکی از دوستداران آلمان در ایران (میرزا ابوالقاسم خان مهام الملک، کارگزار وزارت خارجه در کرمان در دوران جنگ جهانی اول) به امر سفارت انگلیس در تهران، و تکاپویی که خود برای نجات وی از زندان داشته، می‌نویسد: « در آن ایام سفارت انگلیس هنوز به جاسوسان ایرانی خود حقوق ماهیانه مرتب می‌داد و آنها را به چهار دسته تقسیم کرده بود؛ حداقل حقوقشان دویست و پنجاه تومان و حداکثرش هزار تومان بود که این خدمتگزاران سری هر ماهه از بانک شاهی دریافت می‌داشتند. برخلاف این سی ساله‌ی اخیر که حقوق ماهیانه‌ی جاسوسان به صورت انعام موقت درآمد و کمپانی نفت سابق از هرکس که خدمت شایسته ای دیده بود اورا دعوت به آبادان می‌کرد و پس از پذیرایی شایان یک جام زرین پر از لیره طلا که به اصطلاح (فول کاپ) می‌گفتند به خدمتگزاران صمیمی انعام می‌داد.»[3]

 

فرقه بهائیت؛ خدمتگزاران راستین MI6

دستگاه جاسوسی انگلستان برای نفوذ هرچه بیشتر و انجام مأموریت‌های خود در ایران نیاز به تشکیلات و افرادی داشت که در این میان بهائیان خدمتگزاران راستینی برای اینتلیجنس سرویس بودند. چنانچه خان ملک ساسانی نیز به خدمتگزاری بهائیان برای اینتلیجنس سرویس اشاره دارد و به توصیه دستگاه اطلاعات انگلیس به یهودی‌های ایران برای گرویدن به بهائیت پس از اطمینان از وفاداری این فرقه اشاره می‌کند. وی در این زمینه می‌نویسد: «باری انته ‌لیژان سرویس [اینتلیجنس سرویس] پس از اطمینان از خدمتگزاری بهائیها برای تحکیم این سیستم به یهودی‌ها که همیشه در اقلیت و علیه اکثریت آلت دست اجنبی می‌شدند توصیه نمود که برای وصلت با ایرانی‌ها و اختلاط و امتزاج با آنها و کسب اطلاع از درون خانواده‌ها بهائی شوند.»[4]

 

خان ملک ساسانی در کتاب خود به خدمات بهائیان برای اینتلیجنس سرویس اشاره دارد

 

علت اعتماد دستگاه جاسوسی انگلستان به بهائیان

علت اعتماد بیش از اندازه دستگاه جاسوسی انگلیس به بهائیان، وابستگی و پیوند این فرقه با این دولت بیگانه است؛ چیزی که مورد اجماع اکثر مورخان و مطلعان رشته تاریخ و سیاست از هر طیف و دسته‌ای می‌باشد. دلیل این نویسندگان نیز وجود روابط آشکار سران بهائیت با بریتانیا در طول تاریخ و حمایت‌های بی‌دریغ انگلستان از بهائیت و سران آن است که نمونه واضح آن را می‌توان در اعطای لقب سِر و نشان شوالیه از سوی پادشاه انگلیس به عباس افندی در اوایل قرن بیستم مشاهده کرد.[5] فریدون آدمیت با اشاره به پیوند بهائیت با دولت بریتانیا می‌نویسد: «جنگ بین‌المللی گذشته در سرنوشت بابیها مؤثر گردید و سقوط حکومت تزار به عمر حمایت آنان از بهائیان را به سوی خود کشیدند و لرد آللنبی حاکم نظامی حیفا متعاقب آن، نشان مخصوص و لقب «سر» به عبدالبهاء داد و عکس مخصوصی در آن مجلس برداشته شده که در «کتاب صبحی» دیده می‌شود. از این پس بهائیان نیز در کادر سیاسی انگلیسی‌ها وارد گردیدند و " این نهر هم به رود تایمز ریخت." »[6]

 

اعطای لقب "سِر" توسط انگلستان به پیشوای بهائیان

 

پیگیری منافع دولت انگلستان در ایران توسط اعضای این فرقه ازجمله مأموریت‌های محوله به بهائیان بود که آدمیت به این موضوع نیز اشاره دارد و می‌نویسد: «عنصر بهائی چون عنصر جهود به عنوان  یکی از عوامل پیشرفت سیاست انگلیس در ایران درآمد. طرفه اینکه از جهودان نیز کسانی به این فرقه پیوستند و همان میراث سیاست انگلیس به آمریکائیان نیز رسیده ....»[7]بررسی سابقه ارتباط انگلستان با بهائیان نشان می‌دهد که از همان زمان پیدایش بابیت، اقدامات باب و یاران وی مدنظر مأموران بریتانیا در کشورمان قرار داشته است. در این زمینه حسن موقر بالیوزی از سران و نویسندگان طراز اول بهائی در کتاب خود راجع به باب، به نامه‌ای از لرد پالمرستون ( وزیر خارجه انگلستان) اشاره دارد که به کلنل شیل (وزیر مختار وقت انگلیس در ایران در عهد ناصری) نوشته و در آن خاطرنشان می‌سازد که مراسلات وی درباره‌ی «باب و بابیها» را به ملکه انگلیس (ویکتوریا) داده است.[8]

 

توجه انگلیسی‌ها به بابیان، در طول زمان ادامه داشت و حتی زمانی که حسینعلی بهاء (به جرم شرکت در توطئه قتل ناصرالدین شاه) به بغداد تبعید شد، بروز و ظهور یافت. به نوشته شوقی افندی: زمانی که بهاء از سوی ناصرالدین شاه در عراق تبعید بود، ژنرال کنسول دولت انگلیس در بغداد (کلنل سر آرنورد باروز کمبل) باب مراوده و مکاتبه را با بهاء گشود و طی نامه‌ای «دوستانه» به او پیشنهاد داد که «تبعیت» دولت انگلیس را قبول و در تحت «حمایت» آن دولت درآید و حضوراً نیز «متعهد» شد که هرگاه مایل به ارسال پیامی به ملکه ویکتوریا باشد، در مخابره آن به دربار لندن اقدام خواهد کرد. حتی معروض داشت «حاضر است ترتیباتی فراهم سازد که محل استقرار» بهاء «به هندوستان یا هر نقطه دیگر که مورد نظر» وی باشد «تبدیل یابد». [9]همچنین باید به تکاپوی کسانی مانند مانکچی هاتریا، میرزا ملکم خان ارمنی، ادوراد براون، ژنرال چارلز جرج گوردون، سِر والنتین چیرول، ژنرال استورز، لرد کینچرو سِر اردشیر ریپورتر (که همگی از وابستگان دولت بریتانیا بودند) برای ارتباط و پیوند با بهاء و عبدالبهاء در عراق و فلسطین یادکرد که اسناد موجود به این مراودات در بسیاری از منابع تاریخی ذکرشده است.

 

روابط انگلیس بعد از این با بهائیان و پیشوایان آنها نیز مستحکم‌تر از قبل ادامه می‌یابد و بعد از آزادی عباس افندی از حبس در عثمانی شاهد توجه و عنایت انگلستان به وی هستیم که این عنایت انگلستان به پیشوای بهائیان در سفر وی به اروپا به اوج خود می‌رسد. بدون شک توجهات انگلستان به بهائیان و پیشوای آن بدون پاسخ باقی نماند و عبدالبهاء در موارد متعددی به جبران این موارد پرداخت؛ به عنوان نمونه می‌توان به یکی از سخنرانی‌های عباس افندی در انگلستان اشاره کرد که اوج احساسات خود به انگلستان را نمایان می‌سازد: «اهالی ایران بسیار مسرورند از اینکه من آمدم اینجا. این آمدن من اینجا سبب الفت بین ایران و انگلیس است. ارتباط تام [بین دو کشور] حاصل می‌شود و نتیجه به درجه‌ای می‌رسد که به زودی از افراد ایران، جان خود را برای انگلیس فدا می‌کنند و همین‌طور انگلیس خود را برای ایران فدا نماید.»[10]

 

این پیوند و ارتباطات بین انگلستان و پیشوای بهائیان در جنگ جهانی اول با حمایت عبدالبهاء از انگلستان بروز و ظهور پیدا می‌کند تا جائیکه جمال پاشا، فرمانده کل قوای عثمانی در جنگ با ارتش انگلیس در ناحیه شامات و فلسطین در اواخر جنگ جهانی اول، تصمیم به قتل عباس افندی گرفت که منابع غیر بهائی علت این خشم را حمایت مؤثر افندی از انگلیس و جاسوسی برای انگلستان دانستند.[11] به نوشته اسماعیل رائین: خشم شدید جمال پاشا از عباس افندی، از «همکاری محرمانه و علنی بهائیان با قوای انگلیس» ناشی می‌شد «که درصدد تصرف فلسطین و حمایت از یهودیان بود» و عباس افندی گندم در اختیار ارتش نیازمند بریتانیا گذارد.[12]

 

بروز و ظهور این ارتباطات گسترده بین بهائیان و دولت انگلستان علاوه بر بکارگیری بهائیان در مؤسسات وابسته به این کشور در ایران مِن جمله سفارتخانه و شرکت ملی نفت ایران و انگلیس، اعتماد دستگاه جاسوسی انگلیس را نیز به خود جلب کرده و بررسی منابع و اسناد تاریخی نشان‌دهنده همکاری گسترده بین اعضای این فرقه با این نهاد است. کارکرد مثبت بهائیان برای اینتلیجنس سرویس به قدری بوده که باعث شده که برخی نویسندگان سرنخ اقدامات این فرقه را در دست این سازمان بدانند. به عنوان نمونه دکتر محمد حسن میمندی نژاد در این زمینه می‌نویسد: « همان‌طور که در کتب گذشته با ادله و برهان اثبات کرده‌ام ادیان بهائی و بابی، ساختگی و زائیده سیاست هستند و پیرامون این مذاهب را سازمان‌های معینی می‌چرخانند که سرنخ آنها در دست سازمان مخوف اینتلیجنت سرویس است.»[13]

 

جاسوسی بهائیان برای انگلستان در تمام نقاط جهان

اما بهائیان فقط در ایران نبودند که برای دولت انگلستان دست به جاسوسی می‌زدند بلکه همان‌طور که اشاره شد یکی از عوامل عصبانیت جمال پاشا نسبت به بهائیان و بالاخص عباس افندی جاسوسی این گروه برای دولت انگلستان بود. زمانی که سرویس اطلاعاتی انگلستان ( و به قول شوقی افندی: دایره اطلاعات انگلستان)[14] از تصمیم خطرناک جمال پاشا نسبت به پیشوای بهائیت خبر دادند، دولت بریتانیا با فوریت برای نجات جان وی و نزدیکان و اطرافیانش دست به کار شد.این مسئله توسط بهائیان ساکن در شوروی نیز تکرار شد و سبب شد که دولت انقلابی و نو تأسیس شوروی، در خاک خویش با بهائیان رفتار تندی در پیش‌گرفته و آنان را قلع‌وقمع کند.[15]

 

خان ملک ساسانی ضمن اشاره به پیوند بهائیان با سفارت انگلیس و سازمان اینتلیجنس سرویس بریتانیا در دوران قاجار، راز برخورد تند بلشویکها با این فرقه را در جاسوسی آنان به نفع انگلیس جستجو می‌کند و به مواردی از جاسوسی اعضای این فرقه به نفع انگلستان اشاره می‌کند:

 

 « بعد از جنگ بین‌المللی اول که حکومت شوروی در روسیه برقرار شد، در عشق آباد که مرکز اجتماع و عملیات بهائیها بود بالشویکی‌ها درون مشرق الاذکار شبکه جاسوسی به نفع انگلیسها کشف کرده و قریب یک‌صد نفر از وجوه بهائی‌های آنجا را معدوم ساختند. همچنین جاسوسانی که در جنگ بین‌المللی اول عرب‌ها را در سوریه و حجاز و نجد و شرق اردن برای جدا شدن از عثمانی‌ها و به دست آوردن استقلال تبلیغ می‌کردند، همه از بهائیها [بوده] و به دستور انگلیسی‌ها این تبلیغات را انجام می‌دادند. ازجمله آنها، یکی حسین روحی بود که پدرش اهل آذربایجان، و گویا در مصر متولدشده بود و در سفارت انگلیس مقیم قاهره منشی بود و در جنگ بین‌الملل اول پولهایی که بایستی میان عرب‌ها تقسیم شود او می‌برد و می‌رساند و بعدهم مطابق آخرین اطلاعی که به من رسید در فلسطین وزیر فرهنگ شده بود و نیز برادران افنان که خود از خویشاوندان میرزا علی‌محمد باب می‌دانستند در وقت تشکیل دولت عراق دست اندرکار کلیه امور عراق بودند ....»[16]

 

جاسوسان انگلیسی که با رهبران بهائیت ارتباط داشت

یکی از راه‌های پیوند دستگاه جاسوسی بریتانیا با فرقه بهائیت، ارتباط دوستانه و نزدیک مأموران مهم سرویس جاسوسی انگلستان با سران و اعضای شاخص بهائیت بود؛ در این بین می‌توان به رابطه صمیمی سِر رونالد استورز با عباس افندی اشاره کرد. وی مأمور سرویس اطلاعات و جاسوسی ارتش انگلیس در مصر، و حاکم بعدی حیفا پس از اشغال نظامی توسط بریتانیا بود. کلنل لورنس که در جای‌جای کتابش از او تعریف می‌کند به مأموریت وی به عنوان منشی قسمت شرق اداره اطلاعات و جاسوسی ارتش اشاره دارد.[17]

 

آن گونه که استورز در خاطراتش شرح داده، سابقه آشنایی وی با عباس افندی به آغاز قرن 20 بر می‌گشت - زمانی که وی قصد عزیمت از سوریه به قاهره جهت تصدی مقام دبیر شرقی سفارت انگلیس در مصر را داشت- وی همچنین از دیگر دیدار خود با عباس افندی در مصر یاد می‌کند و می‌گوید: زمانی که عباس افندی از حبس عثمانی « مستخلص و به مصر مسافرت فرمودند، من افتخار مراقبت حال و معرفی آن وجود محترم را به لرد کینچر حاصل نموده و شخصیت آن حضرت در لرد نامبرده تأثیری شدید بخشید ...»[18]زمانی که ژنرال آلنبی بر شامات دست یافت و استورز را «مأمور تأسیس حکومت حیفا و توابع آن نمود» مجدداً فرصت دیدار با پیشوای بهائیان را یافت و به نوشته خود: « در همان روزی که وارد» حیفا شد نزد عباس افندی رفت و پس از آن هم «هر موقع که به حیفا» می رفت از رفتن نزد وی دریغ نمی‌کرد. عباس افندی یکی دو نمونه از خطوط خود را نیز به همراه عکسی امضا شده از خویش و خطی از مشکین قلم (خطاط بهائی) به او داده بود.

 

مانکجی هاتریا سرجاسوس بریتانیا در ایران که ارتباطات گسترده‌ای با سران فرقه بهائیت داشت

 

مانکجی هاتریا سر جاسوس بریتانیا در ایران عصر ناصری و پخش‌کننده پول انگلیسی‌ها بین حقوق‌بگیران آن کشور در ایران از دیگر مرتبطین دستگاه جاسوسی انگلیس با اعضا و سران فرقه بهائیت است. وی از پارسیان هند بود و به عنوان رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران کار می‌کرد و روابط نزدیکی با دیپلمات‌های سرشناس دولت انگلیس در ایران، یعنی سِر رونالد تامسون و ادوارد ایستویک و سِر هنری راولینسون داشت.[19]منابع بهائی باافتخار از دوستی و روابط وی با حسینعلی بهاء یاد می‌کنند و برخی از نامه‌های رد و بدل شده بین این دو نیز در منابع تاریخی ذکرشده است. [20]

 

عبدالله شهبازی در مورد نقش مانکجی هاتریا در ترویج بهائیت در ایران می‌گوید: «مانکجی پس از استقرار در ایران نقش مهمی در تقویت بقایای بابی‌ها و گسترش بابی‌گری ایفا کرد و در دبیرخانه مفصل و فعال او کتب اعتقادی متعددی در ترویج بابی‌گری تألیف شد. فهرست "گنجینه مانکجی" در کتابخانه موسسه کاما (بمبئی) نشان می‌دهد که مانکجی در این زمینه تا چه اندازه فعال بوده است. در دوران فعالیت مانکجی میان او و فعالین یهودی و بابی ارتباطات گسترده‌ برقرار بود و اینان با بمبئی، که مرکز نشر آثارشان محسوب می‌شد، روابط منظم داشتند.»[21]

 

عبدالله شهبازی: در دبیرخانه مفصل و فعال او [مانکجی هاتریا سرجاسوس انگلیس در ایران]

کتب اعتقادی متعددی در ترویج بابی‌گری تألیف شد

 

در همین زمینه می‌توان به ارتباط مانکجی با افرادی همچون میرزا ابوالفضل گلپایگانی (نویسنده و مبلغ طراز اول بهائی)، میرزا حسین همدانی (نویسنده کتاب تاریخ جدید، از منابع تاریخی مشهور بهائیت)، میرزا حسین همدانی (نویسنده تاریخ کاشان، و پدر علیقلی خان نبیل الدوله، منشی عباس افندی و از سران بهائیت در آمریکا)، میرزا محمدرضا محمدآبادی یزدی (مبلغ مشهور بهائی در عصر ناصرالدین‌شاه) و مشهدی حسین قزوینی (از بهائیان قدیمی و سرشناس تهران، و پدر دکتر یونس افروخته بهائی مشهور) اشاره کرد. ارتباط مانکجی با اعضای فرقه تا آن حد بود که آنان هنگام احساس خطر از سوی مخالفان خویش، صندوق الواحشان را به دست مانکجی می‌سپردند و یا در انتخاب مراکز آموزشی برای تحصیل فرزندشان با وی مشورت می‌کردند؛ چنانکه در زندگی مشهدی حسین قزوینی به این امور برمی‌خوریم.[22]پس از مرگ مانکجی نیز شاهد دوام این رشته‌ی ارتباط میام سر جاسوس بعدی انگلیس در ایران ( سِر اردشیر ریپورتر یا اردشیر جی) با شخص عباس افندی و حمایت اردشیر از بهائیان زردشتی تبار ایرانی در برابر مخالفان زردشتی آنها هستیم.[23]

 

بهائیان مرتبط با دستگاه جاسوسی بریتانیا

بهائیانی که به صورت مستقیم برای انگلستان جاسوسی می‌کردند نیز یکی دیگر از بسترهای پیوند بهائیت با دستگاه جاسوسی انگلستان بودند. در این میان می‌توان به اسامی چند تن از بهائیان مشهور اشاره کرد که در اسناد و منابع تاریخی به جاسوسی آنها برای اینتلیجنس سرویس اشاره‌شده است.

 

میرزا حسین شریف کاشانی

میرزا حسین شریف کاشانی فرزند ملا محمدجعفر نراقی ( از قدمای بابیه و اوصیای یحیی صبح ازل، پیشوای ازلیان) است. محمدجعفر نراقی شریف کاشانی از شاگردان سید کاظم رشتی بود که بعد از ظهور ادعای علی محمدباب، به باب گروید و زمانی نیز که بابیان به دودسته‌ی ازلی و بهائی تقسیم شدند، جانب یحیی صبح ازل (برادر و رقیب بهاء و رئیس گروه ازلیان) را گرفت. [24]  میرزا حسین شریف کاشانی یکی از کارگزاران دولت انگلیس و بنا بر اسناد تاریخی یکی از وابستگان به سرویس اطلاعاتی آن کشور ( سازمان اینتلیجنس سرویس) قلمداد می‌شود که «خدمات با ارزشی نسبت به آنان انجام داد و معروف گردید به سر حاج میرزا حسین شریف کاشانی و در مصر درگذشت... »[25]


مهدی بامداد، با اشاره به حبس میرزا حسین و پدرش (ملا محمدجعفر) در زندان ناصرالدین‌شاه در تهران و مرگ مشکوک محمدجعفر در زندان، می‌افزاید: پس از مرگ محمدجعفر، میرزا حسین آزاد و «در دستگاه انگلیس‌ها داخل» شد. میرزا حسین «سالها در هندوستان در اداره‌ی سیاسی انگلستان مشغول به کار بود و خدمات برجسته‌ای به وجه احسن نسبت به دولت انگلستان انجام می‌داد». به گفته‌ی او:


«دولت انگلستان در ازای خدمات ذی قیمتش مبلغ یک‌صد هزار لیره به عنوان پاداش و نشان حمام( ( The Order of the Bath به وی داده و بعد او را از خدمت معاف کرده‌اند. نامبرده در مصر رحل اقامت افکند و یا در آنجا هم از طرف دولت انگلستان مأمور بود و چون دارای نشان حمام بود معروف شده بود به سِر حاج میرزا حسین شریف کاشانی. در ایامی که در مصر می‌زیست بسیار با تعین زندگانی می‌کرد، از آن جمله، در کالسکه‌ی چهار اسبه سوار می‌شد و در حرم‌سرای خویش چهار زن داشت... »[26]

 

خان ملک ساسانی در کتاب سیاستگران دوره‌ی قاجار: حاجی میرزا حسین شریف کاشی... سالها

در هندوستان از طرف آنته لیژان سرویس به دربار راجه های آن مملکت پهناور مأمور می‌شد


خان ملک ساسانی نیز میرزا حسین را عضو اینتلیجنس سرویس انگلیس، و جاسوس آن کشور در دستگاه راجه ها و نوّابهای هند می‌شمارد که پس از استیلای بریتانیا بر منطقه‌ی برمه، به دریافت 100 هزار پوند انعام و نیز نشان حمام و لقب «سر» از آنها نایل آمد و از هند به مصر رفت و در آنجا به یک زندگی کاملاً اشرافی پرداخت:


«حاجی میرزا حسین شریف کاشی... سالها در هندوستان از طرف آنته لیژان سرویس به دربار راجه های آن مملکت پهناور مأمور می‌شد. چون در جریان استیلای انگلیس در برمه، جزو خدمتگزاران امپراتوری بوده و برای پیشرفت سیاست انگلستان در دستگاه راجه ها و نوابها جاسوسی می‌کرد. پس از آنکه برمه تسلیم دولت انگلیس شد، در ازاء این خدمت یک‌صد هزار پوند به او انعام دادند به دریافت نشان حمام و لقب (سر) که بسته به آن نشان است مفتخرش داشته و از خدمت معافش نمودند.»[27]

 

 عبدالحسین نعیمی

عبدالحسین خان نعیمی فرزند میرزا نعیم شاعر و مبلغ مشهور بهائی و منشی اول سفارت انگلیس است. وی که در تهران به دنیا آمده، تحصیل‌کرده‌ی مدرسه‌ی بهائی «تربیت» و نیز مدرسه‌ی یهودی / فرانسوی «آلیانس» و مدرسه‌یآمریکایی در تهران است. منابع بهائی از نعیمی به عنوان یکی از اعضای محفل بهائیان تهران در سالهای 1300 ش به بعد یاد می‌کنند. [28]  که برای نمونه، در سال 1304، خلاصه‌نویس مذاکرات محفل بود. [29]وی بعدها به عضویت محفل ملی بهائیان ایران نیز انتخاب شد[30] و سالها در این محفل و نیز محفل ملی بهائیان فرانسه و محفل روحانی بهائیان پاریس عضویت داشت و الواح متعددی از رهبران بهائی دریافت کرد.[31]

 

نعیمی، با استفاده از سمت خویش در سفارت، برای مبلغان بهائی کارگشایی می‌کرد. صبحی مهتدی ( کاتب و منشی عباس افندی، و مبلغ آن فرقه، که بعدها از بهائیت برگشت) در خاطرات خود نقل می‌کند زمانی که پس از جنگ جهانی اول و در سالهای سلطه ی انگلیس بر مصر و فلسطین، تصمیم گرفت همراه ابن اصدق ( از سران و مبلغان طراز اول بهائیت) جهت دیدار با عباس افندی از ایران به حیفا برود، «به محبت و همت آقای نعیمی، گذشته از جواز» حرکت به فلسطین «توصیه نیز از سفارت انگلیس دریافت» کرد. [32]نعیمی به واسطه ارتباط با سفارت انگلستان، در جریان نهضت جنگل وارد صفوف انقلابیون شد و در ارتباط با جناح تندرو و چپ جنبش ( به رهبری احسان الله خان دوستدار، تروریست بهائی مشهور) نقشی مرموز بر عهده گرفت. اسناد موجود، حکایت از همکاری او با سرویس اطلاعاتی بریتانیا دارد[33]

 

گزارش ساواک تهران: آقای نعیمی در سال 1325 یا 1326 از سفارت انگلیس کنار رفته و همکاری خود را در امور سیاسی

به طور مخفیانه و غیر محسوس با سرویس اطلاعاتی سفارت انگلیس در تهران ادامه می‌داده است

 

گزارش ساواک تهران ( مورخ 10/ 7/ 1345) خطاب به رئیس ساواک کشور ( سپهبد نصیری) و نیز مدیرکل اداره‌ی سوم ( مقدم)، اطلاعات بسیاری پیرامون روابط این عنصر بهائی (عبدالحسین نعیمی) با سازمان اینتلیجنس سرویس به دست می‌دهد:


«عبدالحسین نعیمی در سالهای 1320 الی 1324 رئیس کمیته‌ی محرمانه سفارت انگلیس در تهران بوده و با همکاری دبیر اول سفارت انگلیس [آلن چارلز تُرات] در امور سیاسی خارجی و داخلی ایران نقش مؤثری داشته و خانم لمبتون، که یک دوشیزه‌ی 80 ساله انگلیسی است و در جنگ جهانی دوم ریاست کمیته‌ی اینتلیجنت سرویس انگلستان را در تهران به عهده داشته و کلیه‌ی امور و بازیهای سیاسی داخلی را به نفع انگلستان رهبری می‌نموده، یکی از دوستان و همکاران نزدیک و مؤمن عبدالحسین نعیمی بوده. آقای نعیمی در سال 1325 یا 1326 از سفارت انگلیس کنار رفته و همکاری خود را در امور سیاسی به طور مخفیانه و غیر محسوس با سرویس اطلاعاتی سفارت انگلیس در تهران ادامه می‌داده است و در ظاهر به کسب و تجارت می‌پرداخته است. آقای نعیمی اکنون از مالکین بزرگ به شمار می‌رود و همکاری مخفیانه خود را با دوستان انگلیسی در تهران حفظ کرده است. و از لحاظ بهائیگری جزو گروه کارگردانان بهائی‌ها در تهران می‌باشد که آقای ثابت پاسال در مواقع لزوم از نظریه و افکار نعیمی استفاده می‌نماید. [او] در حال حاضر ساکن تهران است..»[34]

 

ارتباط و همکاری با سرویس سیاسی و اطلاعاتی انگلیس، رسمی بود که به ملیحه‌ی نعیمی ( دختر عبدالحسین نعیمی) نیز به ارث رسید. گزارش فوق‌الذکر ساواک تهران ( مورخ 10/ 7/ 1345) خاطر نشان می‌سازد که:

 

« دختر نعیمی که زن سرلشکر [سپهبد پرویز] خسروانی است... از چندی قبل عهده‌دار انجام وظایف پدرش با سرویس‌های اطلاعات سفارت انگلیس و مقامات انگلیسی است و خانم نعیمی در سال چند مرتبه به اروپا و انگلستان مسافرت و در کنفرانسهای بهائیان جهان، که در لندن و واشنگتن و کانادا تشکیل می‌گردیده، از طرف زنان بهائی ایران شرکت می‌نماید...»[35]

 

دکتر ذبیح قربان
دکتر ذبیح الله قربان، بهائی یهودی تبار، و تحصیل‌کرده‌ی دانشگاه آمریکایی بیروت بود که  تصدی اموری همچون سرپرست سازمان شیر و خورشید سرخ ایران، رئیس انجمن شهر شیراز و مروّج «کشف حجاب» در آن شهر در زمان رضاخان، و رئیس دانشگاه شیراز و تصدی بیش از 50 شغل و پست کلیدی در استان فارس در زمان محمدرضا پهلوی را در کارنامه خود دارد.[36]دکتر قربان، افزون بر موارد فوق، عضو بسیار فعال لژهای ماسونی در شیراز و عامل جذب اکثر ماسونهای استان فارس به لژهای یادشده بود، و به تعبیری روشن‌تر: عضو لژهای پاسارگاد، پرسپولیس و حافظ، رئیس باشگاه لاینز استان فارس، عضو مؤسس کلوپ روتاری شیراز ( تأسیس 1343) و رئیس این کلوپ در سالهای 1352- 1353، و بالاخره ( به گفته‌ی ارتشبد حسین فردوست) عامل سازمان اینتلیجنس سرویس بریتانیا در ایران.[37]

 

بر پایه تحقیقات پژوهشگران وی « از اعضای انجمن ویکتوریا- تشکیلات وابسته به سازمان جاسوسی MI-6] اینتلیجنس سرویس]- در استان فارس و خوزستان بود که فعالیت‌های جاسوسی را زیر نظر نایب السلطنه ی [بریتانیا در] هندوستان انجام می‌داد.»قربان، تحصیلات عالی خود را در دانشگاه آمریکایی بیروت انجام داد و در طول ایام اقامت در بیروت، مرتباً به دیدار سرکردگان بهائیت در عکا رفت. وی «در امتداد رفت و آمد به "عکا" با سازمان‌های جاسوسی انگلستان آشنا شد و تعلیمات لازم را از آنان کسب کرد.» [38]

 

میرزا محمد نجات

میرزا محمد نجات خراسانی، از سیاسیون و روزنامه‌نگاران فعال و ذی نفوذ صدر مشروطه است که فردی چون شیخ ابراهیم زنجانی (از فعالان عصر مشروطیت، و نماینده‌ی ادوار مختلف مجلس شورای آن روزگار) در خاطرات منتشر نشده‌اش چندین بار از وی با عناوین «دزد شریر، جاسوس انگلیس، بهائی بی شرف» یاد می‌کند.  [39]شیخ ابراهیم از عناصر شاخص و فعال حزب دمکرات مشروطه، و نمایندگان ادوار مختلف مجلس شورا بود و با دولت‌ها و دولتمردان عصر مشروطیت ارتباطی عمیق و گسترده داشت و این امر، طبیعتاً وی را به اسرار سیاسی پشت پرده واقف می‌ساخت. بنابراین، اتهام میرزا محمد نجات از سوی چنین کسی به «بهائیت و جاسوسی برای انگلیس»، چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت؛ خاصه اینکه، مطالعه کارنامه‌ی محمد نجات، و ارتباطات و اقدامات استعماری او، قویاً مؤیّد نسبت فوق است.

 

شیخ ابراهیم زنجانی از فعالان عصر مشروطیت

 

وی در خاطرات منتشر نشده‌اش چندین بار از میرزا محمد نجات با عناوین «دزد شریر، جاسوس انگلیس، بهائی بی‌شرف» یاد می‌کندبه عنوان نمونه وی از کسانی بود که در هنگام انحلال خونین مجلس شورای صدر مشروطه توسط قوای محمدعلی شاه در سال 1326 ق، « در سفارت انگلیس متحصن» شد و با «ضمانت دولت انگلیس»، « امنیت جانی و مالی و شرفی» کسب کرد و از تعقیب دولت ایران رهایی یافت.[40] وی در دوران استبداد صغیر، در ترور آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری شرکت داشت و پس از دستگیری توسط دولت ایران، سفیر انگلیس ( سرجرج بارکلی) به عنوان فرد تحت الحمایه ی سفارت، رسماً به حمایت جدی از وی پرداخت[41] و او را در پوشش حفظ و مراقبت خود گرفت.[42] و نهایتاً «با مساعدت تامّه» ای که به وی کرد، موجبات آزادیش را فراهم کرد.[43] به گفته‌ی تقی زاده: کلنل اسمارت، نماینده‌ی سفارت انگلیس در تهران، در جلسات بازجویی از محمد نجات توسط حکومت ایران شرکت می‌کرد و مواظب بود که «نتواند به میرزا محمد زور بگویند. »[44]

 

احسان الله خان دوستدار

احسان الله خان دوستدار، تروریست بهائی مشهور عصر مشروطه است که کودتای سرخ را در گیلان علیه میرزا کوچک خان سردار جنگ سامان داد و با تندرویی‌های خود زمینه‌ی فروپاشی نهضت جنگل را فراهم ساخت و پس از شکست نهضت جنگل نیز به شوروی گریخت. وی بعدها در روسیه، مشمول تصفیه‌های خونین استالینی گردید و جالب این است که یکی از مهم‌ترین اتهامات دولت شوروی به او، «عاملیت سرویس‌های اطلاعاتی بریتانیا» بود[45]

 

احسان الله خان دوستدار، تروریست بهائی

 

 به گفته‌ی عبدالله شهبازی، این اتهامی است که درباره‌ی دیگر قربانیان ایرانی دوران استالین کمتر تکرار شد.در این مسئله گزارش مأمور اطلاعاتی حزب بلشویک  راجع به میزاکوچک خان و نهضت جنگل اطلاعات زیادی به دست می‌دهد. وی در ارزیابی شخصیت و خصال احسان الله تصویری به غایت منفی از وی به دست داده و علت کودتای او بر ضد میرزا کوچک خان را تعصبات بهائیگری وی می‌داند:

 

« او می‌خواست کوچک خان را به مرام باب جلب کند ولی کوچک خان اعتراض کرد که حالا وقت پرداختن به مذهب نیست؛ لازم است برای آزادی وطن از انگلیسی‌ها و از ظلم شاه کار کرد. این امر سبب شد که این بابی، که به تدریج شبکه‌ی دسایس خود را تنیده بود، با دارو دسته خود از اردوی کوچک خان خارج شود...»[46]

 

به هر صورت خرابکاری‌های و اقدامات  احسان الله خان ( و رفیقش: سردار محیی رشتی) باعث شکست قیام جنگل شد و بعد از بود که  این دو به شوروی گریختند و چندی بعد، چنانکه گفتیم، در دوران استالین به اتهام وابستگی به سرویس اطلاعاتی بریتانیا دستگیر و اعدام شدند.[47]
 

سپهبد عبدالکریم ایادی

اما عبدالکریم ایادی از مهم‌ترین جاسوسان بهائی در دستگاه پهلوی بود که یکی از شبکه‌های گسترده مافیایی جاسوسی را هدایت می‌کرد.از اظهارات ارتشبد حسین فردوست بر می‌آید که ارنست پرون مشهور ( ندیم محمدرضا پهلوی) عامل مهم اینتلیجنس سرویس در دربار پهلوی بود و پس از مرگ وی در سال 1340 نیز، این سمت در دربار ایران ( تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران ) به سپهبد عبدالکریم ایادی سپرده شد. به نوشته‌ی فردوست: « ایادی همواره در زندگی خصوصی محمدرضا شاه وزنان و اطرافیانش رسوخ داشت و هر اطلاعی که ممکن بود کسب می‌کرد و رساندن آن‌هم به انگلیسی‌ها آسان بود، زیرا همیشه چه در خانه‌ی محمدرضا شاه و چه در خانه‌ی دوستان ایادی و در میهمانی‌ها عنصر مطلوب سفارت و رئیس MI-6 سفارت حضور داشت، به‌علاوه‌ی شاپور جی [پسر همان اردشیر جی!] که مکمّل اعضاء سفارت بود...»[48]

 

فردوست، ضمن شرح چگونگی ورود و نفوذ سپهبد ایادی بهائی به دربار پهلوی، می‌نویسد:

 

« پدر ایادی از رهبران مذهبی بهائیها بود و این سمت به ایادی به ارث رسیده بود. لذا بدون تردید باید گفت که او از آغاز توسط سرویس انگلیس، نشان شده بود و واجد شرایط یک جاسوس طراز اول بود و لذا او را به دربار معرفی کردند. نقشی که ایادی تا ا انقلاب برای غرب داشتند، مجموع مهره‌های غرب، روی‌هم نداشتند... ایادی جاسوس بزرگ غرب و مطلع‌ترین منبع اطلاعاتی سرویسهای آمریکا و انگلیس در دربار و کشور بود...»[49]

 

قضاوت تاریخ در مورد بهائیان

حرکت فرقه بهائیت در راستای سیاست بیگانگان مسئله‌ای است که با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و نظر تاریخدانان و کارشناسان سیاسی از هر طیف و دسته‌ای مشخص و واضح است. در این بین ارتباط بهائیت با انگلستان ارتباط ویژه‌ای است که بعد از مدتی از پیدایش این فرقه، بهائیان را به گروهی دنباله رو سیاست‌های انگلیس تبدیل کرد. یکی از مصادیق این مسئله جاسوسی بهاییان به نفع انگلستان و تبدیل اعضای این فرقه به کارگزاران اینتلیجنس سرویس در تمامی نقاط دنیا بود که به نمونه‌هایی از این مسئله در متن گزارش اشاره‌شده است. این مسئله حتی به بخش‌هایی غیرسیاسی و در فضای رسانه نیز نفوذ کرده بود و اعتماد دستگاه جاسوسی انگلیس به بهائیان به قدری بود که «اداره کل اطلاعات» انگلیس در فلسطین برای راه‌اندازی رادیو فارسی خود در آن منطقه به سراغ بهائیان رفته و بهائیان را برای استخدام در رادیو انگلیسی مناسب قلمداد می‌کردند.این اعتماد در موارد دیگری همچون رفاقت جاسوسان انگلیسی با اعضا و سران فرقه بهائیت و به‌کارگیری بهائیان به عنوان جاسوسان MI6 در طول تاریخ در ایران ظهور و بروز پیدا می‌کند و بعید است که محققان و نظاره گران به تاریخ این مرز و بوم را به قضاوتی غیر این برساند که "بهائیان یاران صدیقی برای اینتلیجنس سرویس در ایران" بودند.

مشاهده مطلب
  • نظرات مخاطبان
مطالب مرتبط
آشنایی با فرقه‌ای که با قتل‌عام قصد تسخیر ایران را داشت
ابعاد جنگ روانی بابیان و بهائیان در ایران
عضویت در خبرنامه
سایت هادی