چندرسانه ای

مروری بر اصلی ترین ترفندهای بهائیان در جنگ روانی

ابعاد جنگ روانی بابیان و بهائیان در ایران

یکی از شیوه‌های تأثیرگذاری برمخاطب ، جنگ روانی است که به حالت سنتی استفاده می شود و همچنین استعمارگران به‌عنوان ابزاری برای سلطه بر ملت ها استفاده می‌کرده‌اند.جنگ روانی در کنار نیروی نظامی دوپایه اساسی سلطه استعماری اروپائیان را در سده‌های گذشته فراهم آورد.بابیان و بهائیان از جمله فرقه هایی هستند که وظیفه به راه انداختن جنگ های روانی مذهبی را که در جهت منافع استعمارگران است را دنبال کنند.

جنگ روانی یکی از شیوه‌های تأثیرگذاری بر ذهن مخاطب است که به‌صورت سنتی در جنگ‌ها از آن استفاده می‌شده است و استعمارگران نیز از آن به‌عنوان ابزاری برای سلطه بر ملل دیگر استفاده می‌کرده‌اند. بر این اساس مأموریت یگان‌های عملیات روانی اعمال نفوذ در بین دشمن، تغییر عقاید در جهت منافع خود، شستشوی مغزی و بر انگیختن احساسات است. در این راستا از استراتژی‌های مختلفی چون تفرقه‌افکنی، تهدید، بهره‌برداری از شرایط ویژه و ایجاد تراکم زمانی، فریب، بهره‌برداری از احساسات دینی و... برای تحقق اهداف تعیین‌شده استفاده می‌شود.[1] جنگ روانی در کنار نیروی نظامی دوپایه اساسی سلطه استعماری اروپائیان را در سده‌های گذشته فراهم آورد و همیشه یگان‌های عملیات روانی پیش از ورود نظامیان به‌منظور فروپاشی درونی جوامع هدف وارد آنها می‌شدند. گاهی این نیروهای پنهان چنان در عملیات خود موفق می‌شدند که هیچگاه نیازی به ورود نیروی نظامی به خاک کشور هدف به وجود نمی‌آمد.

 

یکی از موثرترین فنون در تحریک به خصومت علیه دشمن، استفاده از داستان‌هایی در مورد قساوت و بی‌رحمی طرف مقابل است. در جریان  واقعه سبعه چند نفر از افراد خودسر اقدام به دستگیری دو تن از بهائیان – علی اصغر یوزدارانی و آقا علی-  کردند.در این زمان جلال الدوله پسر ظل السلطان حاکم یزد است و وی با اصرار به علمای شهر برای محاکمه بهائیان بالاخره چند تن از آنها را با خود همراه نمود و سپس جلسه‌ای تشکیل داد و به استنطاق از افراد دستگیر شده پرداخت. جلال الدوله از طریق شکنجه ایشان را وادار به اقرار به بهائیگری کرد

یکی از موثرترین فنون در تحریک به خصومت علیه دشمن، استفاده از داستان‌هایی در مورد قساوت و بی‌رحمی طرف مقابل است. در جریان  واقعه سبعه چند نفر از افراد خودسر اقدام به دستگیری دو تن از بهائیان – علی اصغر یوزدارانی و آقا علی-  کردند.در این زمان جلال الدوله پسر ظل السلطان حاکم یزد است و وی با اصرار به علمای شهر برای محاکمه بهائیان بالاخره چند تن از آنها را با خود همراه نمود و سپس جلسه‌ای تشکیل داد و به استنطاق از افراد دستگیر شده پرداخت. جلال الدوله از طریق شکنجه ایشان را وادار به اقرار به بهائیگری کرد

یکی از اولین ترور‌های داخلی محفل بهائیان قتل میرزا اسدالله دیان است. میرزا اسدالله کاتب بیان و سایر تالیفات علی‌محمد باب و از «حروف حی» بود و بر بسیاری از اسرار پیدایش بابی‌گری آگاه بود. او به ‌دستور میرزا حسینعلی بهاء‌ به ترور شد. میرزا آقاخان کرمانی (بابی ازلی و داماد میرزا یحیی صبح‌ازل) در اینباره چنین می‌نویسد:‌ « میرزا حسینعلی چون میرزا اسدالله دیان را مخل خود یافت،‌ میرزا محمد مازندرانی پیشخدمت خود را فرستاده او را مقتول ساخت.»

قره العین زنی بود که می‌خواست از هر گونه قید و بند دور باشد. لذا وی برای توجیه این میل خود چنین می‌گفت که آنچه اسلام آورده در هنگام ظهور باب ملغی و منسوخ است و چون باب قائم است و قائم حق دارد در مذهب تصرف نماید، پس شریعت اسلام از زمان ظهور قائم دیگر منسوخ است و چون قائم هنوز احکام و تکالیف جدید را مدون و تکمیل نکرده است، زمان، زمان فترت است و کلیه تکالیف از گردن مردم ساقط است.

شبیه‌سازی یا قرینه‌سازینیزبهعنوانیکیازراهبردهای عملیات روانی برای فریب مخاطب و استفاده از یک زمینه صورت می‌گیرد. یک مورد  از شبیه سازی در جریان عملیات روانی جریان بابیه اینست که وقتی که باب می‌خواهد ادعای مهدویت کند، خود به سمت مکه رفته و از سوی دیگر به ملا حسین بشرویه دستور می‌دهد که به خراسان برود و با پرچم های سیاه از آنسوی به سمت وی بیاید. این بدلیل آنست که در علائم ظهور آمده است که حضرت قائم- عجل الله تعالی فرجه الشریف – از مکه ظهور کرده و سید خراسانی با پرچم های سیاه به سوی وی خواهد آمد. !!!!!

ریشه اصلی بابی‌گری و بهائیت را باید در فرقه‌ای به نام «شیخیه» جست و جو کرد. عقاید و افکار شیخیه زمینه‌ساز اصلی شکل‌گیری و  گسترش فتنه باب می‌شوند. که می‌توان از آن به عنوان اولین گام برنامه عملیات روانی برای شروع بحران نام برد.محمد علی شیرازی ملقب به باب اولین فردی بود که بعد از شیخ احمد احسائی فرقه بابیه را پایه ریزی کند

مشرق الاذکار

شاید نتوان به صورت کاملاً مستند ارتباط اولیه فرقه‌هایی نظیر بابیان و بهاییان را با استعمار روشن ساخت اما بی‌تردید این حرکت‌ها خواسته یا ناخواسته در جهت منافع استعمارگرانحرکتکرده‌اند. فتنه باب فارغ از ارتباط یا عدم ارتباط اولیه آن با استعمارگران، باعث تفرقه شدید، بی‌ثباتی و بحران‌های طولانی در جامعه ایران شد؛ اهدافی که بی‌تردید همسایگان شمالی و جنوبی ایران در آن روزگار به دنبال آن‌ها بوده‌اند و منافع زیادی برای آنها به همراه داشته است.

 

شاید نتوان به صورت کاملاً مستند ارتباط اولیه فرقه‌هایی نظیر بابیان و بهاییان را با استعمار روشن ساخت اما بی‌تردید این حرکت‌ها خواسته یا ناخواسته در جهت منافع استعمارگران حرکت کرده‌اند. کما اینکه ارتباطات وثیق این فرقه‌ها در مراحل بعدی با استعمارگران نشان از ژرفای این پیوندها در طول زمان دارد. به‌طوری‌که حتی اگر تولد آن‌ها را نیز به استعمارگران نسبت دهیم، شاید چندان به خطا نرفته‌ایم. چراکه رشد و گسترش فوق‌العاده این فرق برخلاف جریان‌های عادی دینی و فکری آن دوره از تاریخ ایران خود شاهدی بر تفاوت اساسی آن با دیگر جریان‌های خودجوش در جامعه آن روز است.

 

فتنه باب فارغ از ارتباط یا عدم ارتباط اولیه آن با استعمارگران، باعث تفرقه شدید، بی‌ثباتی و بحران‌های طولانی در جامعه ایران شد؛ اهدافی که بی‌تردید همسایگان شمالی و جنوبی ایران در آن روزگار به دنبال آن‌ها بوده‌اند و منافع زیادی برای آنها به همراه داشته است. حال در این نوشتار به بررسی برخی از مهمترین ابعاد جنگ روانی بابیان و بهائیان از ابتدای شکل‌گیری تا به امروز می‌پردازیم که لاجرم به خاطر جلوگیری از اطاله مطلب حداکثر ایجاز را مبنا قرار خواهیم داد:

 

تولد بابیگری: استفاده از احساسات و عقاید دینی

ریشه اصلی بابی‌گری و بهائیت را باید در فرقه‌ای به نام «شیخیه» جست و جو کرد. عقاید و افکار شیخیه زمینه‌ساز اصلی شکل‌گیری و گسترش فتنه باب می‌شوند؛ که می‌توان از آن به عنوان اولین گام برنامه عملیات روانی برای شروع بحران نام برد. این فرقه به وسیله شخصی به نام شیخ احمد احسائی پایه گذاری شد. شیخ احمد، در سال ۱۱۷۵ ه.ق و به قولی ۱۱۶۶ ه.ق در آبادی احساء واقع در کشور عربستان کنونی بدنیا آمد و پس از تحصیلات اولیه با فرقه صوفیه و به قولی فلسفه یونان رابطه پیدا کرد و کم کم روحیه صوفیه‌گری (یونانی‌گری) در او پیدا شد. او بر اساس پیشینه فکری صوفی منشی (یونانی‌گری) در عین حال که شیعه بود اعتقاد بر ۴ اصل داشت که عبارت بودند از: 1- خدا ۲- پیامبر ۳- امام ۴- رکن رابع (واسطه بین امام ومردم) وی در اواخر عمر یکی از شاگردانش به نام سید کاظم رشتی را جانشین خود معرفی کرد. سید کاظم رشتی نیز با تلاش و کوشش بسیار در ترویج عقاید استاد خود کوشید و شاگردان زیادی تربیت کرد. ولی در هنگام مرگ جانشینی برای خود معرفی نکرد. در میان شاگردانش فردی بود به نام ملا حسین بشرویه‌ای که سید کاظم او را مأمور کرده‌ بود تا برای مذاکره با سید شفتی و میرزا عسکری (از روحانیون برجسته آن روزگار) به اصفهان و خراسان برود. بعد از برگشت او از ایران، استاد او دیگر در قید حیات نبود. از نظر ملا حسین بشرویه‌ نه میرزا محیط کرمانی و نه میرزا حسن گوهر هیچ کدام نمی‌توانستند پیشوائی باشند که او انتظار داشته ‌است. از این رو وی به مدت ۴۰ روز به اعتکاف در مسجد کوفه روی آورد. بعد از خاتمه ۴۰ روز ملاحسین با دوستان خود عازم ایران می‌شود. [2]

 

 

از سوی دیگر با اوج گیری جریان شیخیه در کشور و کثرت روز افزون طرفدارن آن، زمینه برای بهره‌برداری از عقاید ویژه این فرقه نیز فراهم گشت. یکی از عقاید شیخیه این بود که ظهور امام غائب بسیار نزدیک است. این عقیده در زمانی مطرح شد که سید کاظم رشتی مانند شیخ احمد احسائی رهبر پیشین شیخیه برای خود جانشینی انتخاب نکرد و تنها گفت: «ظهور امام غائب بسیار نزدیک است و احتیاج به تعیین جانشین نیست». شاگردان سید کاظم رشتی پس از مرگ او همان گونه که خود او پیش بینی کرده بود در انتظار ظهور امام غائب روزشماری می‌کردند. [3] از جمله این شاگردان میرزا شفیع تبریزی، حاج محمد حمزه شریعتمدار، ملا محمد حجه الاسلام ممقانی، میرزا ابولقاسم حجه الاسلام و میرزا آقاخان کرمانی بودند که علاوه بر تبلیغ عقاید شیخیه و گسترش آنها به این مهم نیز توجه داشتند. کم کم بر اثر تبلیغ این طیف از علما در نقاط مختلف بسیاری از مردم به تدریج به این اندیشه اعتقاد پیدا کردند که امام زمان هر لحظه ممکن است ظهور کند. آنها خود را برای این امر قریب الوقوع آماده کرده بودند و البته باید گفت که اوضاع نابسامان اقتصادی آن دوره و شکست‌های متعدد در جنگ‌ها هم این روند را تشدید می‌کرد. در این شرایط علی محمد شیرازی توانست با همدستی چند نفر دیگر از شاگردان سیدکاظم رشتی از موج عظیم انتظار در جامعه به نفع خود بهره‌برداری کند.

 

ملا حسین بشرویه در تاریخ 23 می ۱۸۴۴ به شیراز می‌رسد و در آنجا با باب دیدار می‌کند. ملا حسین به مانند سایر شیخیه‌ها بدنبال امام غائب بود. در دیدار با ملاحسین، باب توانست تا بشرویه را متقاعد نماید که او قائم موعود است. بشرویه‌ای به باب ایمان می‌آورد. به دنبال او عده‌ای دیگر از شیخیان به شیراز می‌آیند و از ایمان آورندگان به باب شده و از حروف حی (حواریون باب) می‌شوند. این در حالی است که علی محمد باب هیچ جایگاهی در بین شاگردان بزرگ سید کاظم رشتی نظیر میرزا آقاخان کرمانی و میرزا شفیع تبریزی نداشت و تنها با تکیه بر این ادعا که روح امام زمان که خود در عالم هورقلیایی است در وجود من حلول کرده است، (بر اساس تعالیم شیخیه) توانست نظر ملاحسین بشرویه‌ای و هفده نفر دیگر از شیخیان را به خود جلب کند!

 

فتنه علی‌محمد شیرازی یا باب تنها و تنها با سوارشدن بر موج عقاید شیخیه توانست رشد کند و بخش بزرگی از کشور را برای مدتی بسیار طولانی در بحران فرو برد. بر این اساس باب با بهره‌گیری از عقیده شیخیه مبنی بر اینکه روح امام زمان امکان حلول در فرد دیگری را دارد توانست تعدادی از شیخیان را به خود جلب کند.

 

کتاب اقدس

 

ادبیات سازی

مرحله دوم از عملیات روانی بابیان و بهائیان ساختن ادبیات وسیع دینی و مقایسه آن با قرآن و دیگر کتب دینی است که برای مدت بسیار طولانی و طی نسل‌ها متفاوت به عنوان راهی برای بقای فرقه پیگیری شد. ادبیات سازی به‌منظور پر کردن خلاء تئوریک و متکی بر عنصر اقناع عقلانی است که در کنار بهره‌گیری از احساسات دینی چرخه تغییر نگرش و سپس رفتار را تکمیل می‌کند. بر این اساس بابیان و بهائیان سعی می‌کنند با جعل و ساختن احکام و عقایدی، اندیشه‌های خود را موجه و مقدس جلوه داده و آنها را به خوبی توجیه کنند. در این مسیر بابیان و بهائیان از هر ابزاری برای قدرت بخشیدن به اعتقادات و اندیشه‌های پیروانشان بهره برده‌اند. اول از همه خود علی محمد شیرازی اقدام به نوشتن کتاب‌های متعدد و جعل عناوین و القاب کرد. در این راستا باب با اعطای القابی نظیر حروف حی با بازی با اعداد اقدام به ساختن مناسک برای دین خود نمود. بر این اساس باب سال را به 19 ماه و هرماه را به نوزده روز تقسیم کرد. باب در دوران فعالیت خود کتاب‌هایی را، هرچند با مضامین مضحک و اغلاط بسیار، به رشته تحریر درآورد که عبارت‌اند از: قیوم الاسماء یا تفسیر سوره یوسف، رساله بین‌الحرمین، تفسیر سوره کوثر، تفسیر سوره والعصر، تفسیر سوره بقره، صحیفه عدلیه، دلایل سبعه، شئون خمس، بیان عربی و ضمیمه آن به نام لوح هیکل الدین، بیان فارسی، بخشی از نقطه اولی و ... . بهاء نیز کتاب‌های متعددی را به رشته تحریر درآورده است که عبارت‌اند از: ایقان، اقدس، مجموعه اشراقات، مجموعه اقتدارت، لوح ابن الذئب، بدیع، مجموع الواح، آثار قلم اعلی و ... . [4]به غیر از سران اصلی برخی از دیگر از رجال بابی و بهائی نیز در تأیید اعتقادات خود و شرح وقایع اصحاب این فرقه کتب متفاوتی نگاشته‌اند که به نسبت دیگر فرق و گروه‌های مشابه، حجم بسیار گسترده‌تری را شامل می‌شود. حجم بالای تولید ادبیات این فرق اعم از عقاید، مناسک و عناوین درزمانی اندک خود نشان از توجه ویژه سران این فرقه به مسئله اقناع دارد.

 

شبیه‌سازی

شبیه‌سازی یا قرینه‌سازی نیز به‌عنوان یکی از راهبردهای عملیات روانی برای فریب مخاطب و استفاده از یک زمینه صورت می‌گیرد. در این مورد تلاش می‌شود تا با قرینه‌سازی یک مسئله به آن نزدیک شد بطوریکه این‌همانی در ذهن مخاطب شکل گیرد. از این رو ما مشاهده می‌کنیم که باب تلاش می‌کرد تا به نحوی شباهت‌هایی میان خود و پیامبران ارائه کند که مشهورترین این ادعاها تلاش او برای «امی» جلوه دادن خود است. بر این اساس بهاییان سعی دارند تا این‌گونه جلوه دهند که باب همانند پیامبران سلف امی بوده است. این در حالی است که خود باب در موارد متعدد به درس خواندن خود نزد اساتید اعتراف کرده است. یک مورد از این اعترافات در پایان خطبه اول سوره بقره آمده است: «... خبر فوت دانشمند جلیل و معلم من – سید کاظم رشتی- رسید، پیش از رسیدن این خبر خوابم را به برخی از مردم خبر دادم که فوت او را در خواب شنیده بودم...». [5]

 

یک مورد دیگر از شبیه‌سازی در جریان عملیات روانی جریان بابیه این است که وقتی‌که باب می‌خواهد ادعای مهدویت کند، خود به سمت مکه رفته و از سوی دیگر به ملا حسین بشرویه دستور می‌دهد که به خراسان برود و با پرچم های سیاه از آنسوی به سمت وی بیاید. این به دلیل آن است که در علائم ظهور آمده است که حضرت قائم- عجل الله تعالی فرجه الشریف – از مکه ظهور کرده و سید خراسانی با پرچم‌های سیاه به‌سوی وی خواهد آمد. بهرام افراسیابی در تاریخ جامع بهائیت چنین روایت می‌کند: «بشرویه یکی از عمال باب در خراسان بود. او نخستین کسی از منسوبین به علم بود که پیش از دیدن باب به وی ایمان آورد. وی نزد بابیان شان و مقام بزرگی دارد و باب او را باب الابواب نامیده. حقیقتا این مرد یکی از داهیان عصر خود بود و در تدبیر، قوای جسمانی، استحکام غضلات و ثبات قلب بی‌نظیر بود. او رکن بزرگی از ارکان بابیان بوده است. او بود که زمینه پیشرفت کار باب را فراهم ساخت و در امر باب سهیم و شریک بود، چنان که همه این از اخبار جنگ‌هایش معلوم خواهد شد؛ اما علت اختصاص خراسان از میان سایر بلاد شرقی ایران به این دعوت وجود خبری است که می‌گوید: «وقتی دیدید که پرچم‌های سیاه از خراسان می‌آید بطرف آن بروید زیرا خلیفه خدا مهدی در آن است.» ... پس اختصاص خراسان بدین دعوت به این لحاظ بوده که بتواند این خبر را با دعوت خود تطبیق کند. چنان که آن لشکری از بابی‌ها که به ریاست ملاح سین بشرویه از خراسان به جنگ مسلمین آمده بودند، عملاً پرچم‌های سیاهی به همین منظور بر بالای سرهای مهیجانشان برافراشته بودند. ...» [6]

 

سید علی محمد پس از چندی از آغاز دعوت خود برای پایان دادن به اشکالات مردم که منتظر بودند مهدی (ع) از مکه و از میان رکن و مقام با شمشیر ظهور کند، تصمیم می‌گیرد به مکه سفر کند اما مسئله آنجاست که هیچ خبری از دعوت باب در مکه پخش نشده است و اکثر مورخین غیر بهائی معتقدند که وی هیچگاه به مکه نرسیده است؛ زیرا محال بود که کسی چنین دعوت مهمی را در آنجا مطرح کند و هیچ خبری از آن میان شیعه و سنی پخش نشود!

 

عبدالبهاء در هنگام دریافت لقب "سر" از نماینده امپراتوری بریتانیا

 

بزرگ‌نمایی

یکی از مهم‌ترین نقاط قوت دعوت باب همراهان قدرتمند و توانای او بود که برخلاف دیگر مدعیان مهدویت توانست طرفداران زیادی را به دور خود جمع کند. بر این اساس از آنجا که باب در بیشتر مواقع دور از مردم و انظار عمومی بود، حال چه در زندان و یا تحت‌الحفظ، مردم نمی‌توانستند به کنه حقیقت باب و دعوت او دست پیدا کنند و تنها بر اساس تعاریف و تمجیدهای اطرافیان پراستعداد باب از او آگاهی می‌یافتند و آنها نیز در بزرگنمایی و هیبت بخشیدن به وی از هیچ کوششی دریغ نمی‌داشتند. سخنوران قهاری نظیر قره‌العین، ملاحسین بشرویه، حسینعلی نوری، قدوس و... با قدرت کلام خود چنان تصویری از باب ساختند که شاید خود وی هیچ‌گاه تصور آن را هم نمی‌کرد. این شیوه بزرگ‌نمایی و هیبت بخشیدن در نسل‌های بعدی نیز ادامه می‌یابد بطوریکه شوقی افندی در کتاب مشهور خود قرن بدیع، از زبان بهاء و عبدالبهاء، باب را القاب باران می‌کند و خود نیز با همین ادبیات از آنها سخن می‌گوید و فی‌المثل بهاء را «جمال قدم جل اسمه الاعظم» و عباس افندی را «حضرت عبدالبهاء روح الوجود لعنایاته الفداء» می‌خواند: «حضرت باب در آثار مبارکه جمال قدم جل اسمه الاعظم به جوهر الجواهر و بحر البحور و نقطه الاولی التی تدور حولها الارواح النبیین و المرسلین و فصل من النقطه علم ما کان و ما یکون توصیف گردیده و در رفعت و عظمت شان حضرتش این کلمه علیا از مخزن قلم اعلی نازل: قدرش اعظم از کل انبیاء و امرش اعلی و ارفع از عرفان و ادراک کل اولیا است.» [7]

 

ستاره نه پر نماد بهائیت

 

فریب

فریب عبارت است از ارائه وارونه واقعیت برای دستیابی به برخی برتری‌ها. عملیات فریب سلسله اقدامات سازمان‌یافته و پنهانی است که به‌منظور تأثیرگذاری بر ذهنیت مخاطب طراحی و اجرا می‌شود و هدف اصلی آن ایجاد انحراف در تصمیمات مخاطب از طریق ارائه اطلاعات هدفمند به او و اجبار وی به اقدام یا عدم اقدام در جهت اهداف خود است. [8]در بسیاری از مواقع عملیات فریب افشا نمی‌شود و تنها ما با صورت ظاهری آن مواجه هستیم و شاید تنها از طریق برخی قرائن و شواهد بتوانی به وجود آن پی ببریم اما مواردی نیز وجود دارند که به‌خوبی طراحی یک عملیات را روایت می‌کنند. در ادامه به یک مورد ازاین‌گونه اقدامات (واقعه به دشت) که به وسیله افراسیابی در تاریخ جامع بهائیت، از بابیان نقل شده است به صورت خلاصه می‌پردازیم:

 

«قره العین زنی بود که می‌خواست از هرگونه قیدوبند دور باشد. لذا وی برای توجیه این میل خود چنین می‌گفت که آنچه اسلام آورده در هنگام ظهور باب ملغی و منسوخ است و چون باب قائم است و قائم حق دارد در مذهب تصرف نماید، پس شریعت اسلام از زمان ظهور قائم دیگر منسوخ است و چون قائم هنوز احکام و تکالیف جدید را مدون و تکمیل نکرده است، زمان، زمان فترت است و کلیه تکالیف از گردن مردم ساقط است. از سه نفر روسای بدشت، میرزا حسینعلی عقاید قره العین را تأیید می‌کرد و ملا محمد علی بار فروشی علی‌رغم میل باطنی جرئت ابراز آن را نداشت؛ اما به هر حال او نیز در برابر نفوذ کلام و قدرت استدلال قره العین تسلیم شد؛ اما مشکل قبولاندن این عقیده به مردم و پیروان بود؛ که در اینجا تدبیری برای حل این مشکل اندیشیده شد. قرار شد قره العین روزی در هنگام موعظه روزانه بی‌حجاب در میان مردم حاضر شود؛ که در این صورت دو واکنش از سوی حاضرین امکان دارد. اول آنکه چنین وضعی را بپذیرند دوم آنکه اعتراض کنند و برای شکایت به سوی قدوس که آن روز نباید در مجلس حاضر باشد، بروند؛ و قدوس نیز آنها را به وسیله سخنان دو پهلو چند روزی آرام نگه خواهد داشت و از آنجا که در اسلام زنان مرتد باید با نصیحت و دلالت و موعظه به راه راست هدایت شوند، قدوس وی را مرتد اعلام خواهد کرد و پس از آن در مجلسی به مباحثه با قره العین خواهد پرداخت؛ و درنهایت این مجادله قره العین، قدوس را قانع خواهد کرد و در ضمن این، حاضرین جلسه نیز مجاب خواهند شد. ...». [9]

 

اباحیگری

یکی از راه‌های جذب و تبلیغ بهائیت و بابیت از زمان تأسیس تا به امروز که در قشرهای لاأبالی اثر گذار است، وجهه اباحیگری و لاقیدی این مسلک است. این مسلک با برداشتن بسیاری از موانع راه را برای هرزگی و بی‌بند و باری فراهم کرده و به اتباع خود اجازه هر نوع شهوت‌رانی را می‌دهد؛ به عبارت دیگر در اینجا از عنصر روانی جذابیت مبتنی بر غرایز انسانی استفاده می‌شود که در حیطه عملیات روانی مبتنی بر احساسات قرار می‌گیرد. نمونه عالی این بی‌بند و باری در واقعه بدشت نمایان است. واقعه بدشت آنطور که گذشت بر اساس یک طرح قبلی میان روسای جمع حاضر برگزار شد. در روز معین، جماعت بابی برای بهره بردن از مواعظ قره العین طبق روال همیشگی در مجلسی جمع شدند. در این مجلس قره‌العین از پشت پرده‌ای برای جمع موعظه می‌کرد اما در آن روز وی بهترین لباس خود را بر تن کرده و خود را نیز به بهترین شکل آراسته بود و درحالی‌که با شور و حرارت تمام سخن می‌گفت، ناگاه به دستور وی پرده افتاد و جماعت حاضر همه متعجب شدند. عده‌ای دست بر صورت خود گذاشتند، عده‌ای از مجلس بیرون رفتند و... ؛ اما پس از چند روز که اعتراضات بالا گرفت، طبق نقشه مباحثه میان قره‌العین و قدوس برگزارشده و در جریان آن مناظره طولانی قدوس نظرات قره‌العین را پذیرفت. دراین‌بین همه معترضین از آنجا که نسبت به نقشه قبلی ناآگاه بودند، در برابر این فریب سر فرود آوردند و همگی نظرات قره العین را پذیرفتند. چرا که قدوس را از بزرگترین علماء و فضلای عهد خود می‌دانستند. نویسنده تاریخ جامع بهائیت ادامه جریان را چنین نقل می‌کند:

 

«وقتی کلیه افراد مجتمع در بدشت آئین اباحی جدید را پذیرفتند زن و مرد در یکدیگر افتادند و افسانه باغ اپیکور را لباس حقیقت پوشاندند و به اندازه‌ای افتضاح کردند که حتی مورخ بابی حاجی میرزا جانی نتوانسته است آن را ندیده بگیرد و با آنکه به تاویلات و تفسیرات دور و دراز از آیات و اخبار و لفاظی و جمله‌پردازی خواسته آنرا نیکو جلوه دهد، ولی نتوانسته است و چون در همان زمان افتضاح این امر به شیاع رسیده بود حاجی میرزا اصرار می‌کند که این مطالب مهمل است و اگر هم بوده به علتی بوده.» [10]

لازم به ذکر است که استفاده از این عنصر هنوز هم از سوی بهائیان برای جذب جوانان و نوجوانان در جامعه استفاده می‌شود.

 

ارعاب و ترور

ترور و ارعاب[11] یکی از مهمترین شیوه‌های بابیان و بهائیان برای سرکوب مخالفان خود بوده است. آنها از ابتدای فعالیت خود همواره سعی کرده‌اند تا با حذف مخالفان اصلی خود و ترساندن بقیه، راه را برای افزایش قدرت و گسترش عقیده خود باز کنند. این عامل به حدی مورد استفاده بابیان و بهائی‌ها قرار گرفته که می‌توان آنها را رکوردداران استفاده از خشونت و ترور در ایران نامید. لازم به ذکر است که بر اساس فتاوای سران این گروه مال و جان غیر بابیان و بعداً غیر بهائیان برای اعضای این فرقه حرمت ندارد. در ادامه بر اساس مقتضای محدود این نوشتار تنها به چند نمونه از جنایت‌های این فرقه می‌پردازیم:

 

ناصر الدین شاه قاجار که چند بار به‌وسیله بهائیان ترور شد. اولین حمله در هنگام شکار صورت گرفت.

 

بابی‌ها چندبار برای ترور ناصر الدین شاه اقدام کردند و درنهایت هم وی به ضرب گلوله میرزا رضا کرمانی از ازلی‌های معروف کشته شد. بابی‌ها همچنین ترور امیرکبیر را طراحی کردند که ناکام ماند اما درنهایت با کمک میرزا آقاخان نوری، از دوستان بهاء، امیرکبیر نیز به قتل رسید. اوج دوران ترورهای بابی‌ها در زمان مشروطه و پس از آن است که با نام افرادی چون سردار محیی (عبدالحسین خان معزالسلطان)، احسان الله خان دوستدار، اسدالله خان ابوالفتح زاده، ابراهیم خان منشی‌زاده و محمد نظر خان مشکات‌الممالک پیوند خورده است.

 

شهید ثالث

آیت الله العظمی حاج ملا محمد تقی برغانی قزوینی مشهور به شهید ثالث از مراجع بزرگ عصر سلطنت فتحعلی شاه و محمدشاه است. وی در زمان هجوم ارتش تزاری به ایران به جهاد با آن برخاست و همچنین در زمان ظهور فرقه بابیه به شدت به مبارزه با این بدعت پرداخت. وی به دستور برادرزاده و عروس خویش قره العین و بدست عوامل بابی در قزوین به طرز فجیعی کشته شد.

 

میرزا اسدالله خویی دیان

یکی از اولین ترور‌های داخلی محفل بهائیان قتل میرزا اسدالله دیان است. میرزا اسدالله کاتب بیان و سایر تألیفات علی‌محمد باب و از «حروف حی» بود و بر بسیاری از اسرار پیدایش بابی‌گری آگاه بود. او به ‌دستور میرزا حسینعلی بهاء‌ به ترور شد. میرزا آقاخان کرمانی (بابی ازلی و داماد میرزا یحیی صبح‌ازل) در اینباره چنین می‌نویسد:‌ «میرزا حسینعلی چون میرزا اسدالله دیان را مخل خود یافت،‌ میرزا محمد مازندرانی پیشخدمت خود را فرستاده او را مقتول ساخت.»

 

عبدالحسین خان معزالسلطان (سردار محیی) و میرزا علیمحمد خان تربیت

 

سید ابوالحسن کلانتر

ترور سید ابوالحسن کلانتر سیرجان (1324 ق) از قتل‌های جنجالی بهائیان است. بهائیان به تحریک مخالفین سید ابوالحسن کلانتر (اسفندیارخان رئیس طایفه بوچاقچی، شاهزاده حاج داراب میرزا از مالکین محل و سید حسین قوام‌التجار از متنفذین سیرجان) پرداختند و در نتیجه در جریان یک میهمانی کلانتر سیرجان در تاریکی شب به قتل رسید. این ماجرا به شورش مردم سیرجان علیه بهائیان انجامید و مردم سید یحیی سیرجانی (بهائی عامل قتل کلانتر) را کشتند.

 

تشکیلات ترور: کمیته مجازات

کمیته مجازات در اوج وقایع پس از صدور فرمان مشروطیت تأسیس شد. این تشکیلات مخوف بهائی (و نسخه‌های بعدی آن) که در این برهه حساس از تاریخ ایران به عنوان بازوی استعمار انگلستان در ایران عمل می‌کند، نقشی اساسی در تغییر روندهای جامعه ایران بازی کرده است. عملیات تروریستی و قتل‌های متوالی دوران مشروطه، از مهم‌ترین عوامل ایجاد یک بحران عظیم در جامعه آن روز هستند که تأثیرات روانی، تبلیغی و فرهنگی عظیمی برجای گذاشتند؛ این عملیات گسترده در فاصله چهار سال، چنان بی‌تفاوتی در جامعه به وجود آورد و آرایش سیاسی کشور را چنان ویران کرد که درنهایت با هجوم چند صد نفر قزاق به سرکردگی رضاخان میر پنج، پایتخت کشور بی هیچ مقاومتی سقوط کرد.

کمیته مجازات:

رونوشت حکم دادگاه ویژه نظامی درمورد محاکمه ومحکومیت متهمین به شرکت در ترور ماژور احمد استوار [3112- ن] (صفحه۱)

 

موسسان و اعضای اصلی این کمیته را افرادی چون سرتیپ "اسدالله خان ابوالفتح زاده"، سرتیپ "ابراهیم خان منشی زاده"، "محمد نظر خان مشکات الممالک"، "احسان الله خان دوستدار"، "میرزا محمد خان نجات خراسانی"، سردار "محیی" (برادر میرزا کریم خان رشتی، جاسوس معروف انگلیس) "کریم دواتگر" و "میرزا علی اکبر ارداقی" تشکیل می‌شد، که کارنامه همه آنها به شدت سیاه و اکثر آنها از عناصر بهائی بودند. هسته مرکزی کمیته مجازات، "ابوالفتح زاده" (رئیس کمیته) و "منشی زاده" و "مشکات الممالک" بودند که به گواه بسیاری از منابع هر سه بهائی بوده‌اند.

 

یکی از قربانیان این کمیته میرزا عبدالحمید خان متین‌السلطنه ثقفی، مدیر روزنامه عصر جدید، بود که در روزنامه مظفری بوشهر (شماره‌های 67 و 68 مورخ شعبان 1322 ق.) مقاله‌ای تند علیه اردشیر ریپورتر منتشر کرده بود.ترورهای مرموز عصر مشروطه همه با محوریت "کمیته مجازات" انجام می‌شد. همانند ترور نافرجام شیخ فضل‌الله نوری توسط یکی از سران کمیته به نام کریم دواتگر و پس از آن ترور سیّد عبدالله بهبهانی.

 

 

 دروغ‌پردازی

ازجمله شاهکارهای سران این فرقه پیشگویی‌های کم نظیر آنهاست که هیچ‌گاه محقق نشده‌اند؛ که در اینجا تنها به چند مورد از آنها بسنده می‌کنیم:

 

  1. باب: به زودی علمای بزرگ اسلام به بابیت افتخار می‌کنند. به زودی جمیع اروپایی‌ها به باب ایمان می‌آورند. [12]

  2. بهاء: به زودی جمیع ملت‌های جهان زیر بیرق بهائیت جمع می‌شوند. [13]بهزودی علمای شیعه از بهائیت استقبال می‌کنند. [14] به زودی بابیت بر جهان سلطنت می‌یابد. [15]

 

دروغ یکی از شایع‌ترین ابزارهای جنگ روانی بابیان و بهائیان بوده است چه اینکه اساس این مسلک نیز بر دروغ استوار است؛ اما موارد بسیار دیگر نیز وجود دارد که آنها به وسیله دروغ سعی کرده‌اند تحولات را به نفع خود رقم بزنند. در ادامه نمونه‌هایی از دروغ‌های سران بابی و بهائی را مرور می‌کنیم:

 

در جریان غائله نی‌ریز زمانی که لشگر نصره الدوله فیروز میرزا با توپ و قورخانه به سمت این شهر روانه شد، سید یحیی دارابی، از بزرگان بابیه و عامل شورش نیریز، همچون دیگر سران بابیه شروع به دروغ بافتن کرد: «خاطر جمع باشید که از لشگر کاری ساخته نیست و توپ و تفنگ به سوی ما نخواهد آمد چون تمام توپ‌ها و تفنگ‌ها به فرمان من می‌باشد.» وی همچنین ادعیه و دواهایی درست کرد و به یارانش داد و به آنها اطمینان داد که به وسیله آنها از بلای زمین و آسمانها در امان هستند. در همین اثنا گلوله توپی به چادرش خورد و یک نفر به هلاکت رسید.در جریان شورش زنجان نیز، ملا محمد علی زنجانی رهبر بهائیان این شهر و عامل شورش دعوی فتح زمین را داشت و معتقد بود که تاجداران جهان باید فرمان وی را گردن نهند و حتی حکومت مصر را به یکی از یاران خود وعده داده بود. وی همچنین در جریان نبرد به یاران خود وعده داده بود که امپراتور روسیه به کمک آنها خواهد آمد.

 

مظلوم نمایی

یکی از موثرترین فنون در تحریک به خصومت علیه دشمن، استفاده از داستان‌هایی در مورد قساوت و بی‌رحمی طرف مقابل است. عاملان عملیات روانی با ترسیم چهره درد و سختی‌کشیده قربانیان، خشم و غضب مردم خودی و احساس همدردی با قربانیان را برمی‌انگیزند. [16]مظلوم‌نمایی یکی از متداول‌ترین اقدامات بهائیان در طول دوران فعالیت خود بوده است که در زیر به یک نمونه آن اشاره می‌کنیم:

 

شهدای سبعه!

در جریان این واقعه چند نفر از افراد خودسر اقدام به دستگیری دو تن از بهائیان – علی اصغر یوزدارانی و آقا علی- کردند و بعد از آزادی اولیه بار دیگر و پس سه روز همراه پنج نفر دیگر اینبار به دستور ظل السلطان بازداشت شدند. در این زمان جلال الدوله پسر ظل السلطان حاکم یزد است و وی با اصرار به علمای شهر برای محاکمه بهائیان بالاخره چند تن از آنها را با خود همراه نمود و سپس جلسه‌ای تشکیل داد و به استنطاق از افراد دستگیر شده پرداخت. جلال الدوله از طریق شکنجه ایشان را وادار به اقرار به بهائیگری کرد. در 7 شوال از ظل السلطان تلگراف رسید که «حضرات بهائی که حبس‌اند هر گاه شرعاً اثبات‌شده که بهائی هستند، آن‌ها را به قتل رسانید.» به هر حال هفت روحانی حاضر در مجلس پس از دو روز، بنا به ادعای منابع بهائی، حکم قتل ایشان را رسماً صادر کرده و جلال‌ الدوله بهائیان را در 9 شوال اعدام کرد؛ و دستور داد تا در بازار شهر آذین‌بندی و چراغان کنند.

 

در اینجا ما شاهد یک عملیات فریب و مظلوم‌نمایی توأمان هستیم؛ که برای روشن شدن مطلب باید به نکات زیر توجه کرد:

 

اول آنکه ظل‌السلطان بر اساس اسناد غیر قابل انکار از پیوندهای عمیقی با استعمار انگلستان برخوردار است. دوم آنکه میرزا اسدالله وزیر سی ساله ظل السطان خود بهائی است و تعداد قابل‌توجهی از این افراد در دستگاه وی حضور دارند. سوم ظل‌السطان و پسرش جلال الدوله بعدها در پاریس با عباس افندی ارتباطات وسیعی پیدا کردند. چهارم پیش از این جلال الدوله یکی از سران بهائی یزد را در جریان شورش ضد بهائی سال 1321 ق در یزد، به نام میرزا عباس قابل نجات داده و به آباده فرستاده است. پنجم آنکه قتل این هفت بهائی درست در زمانی رخ می‌دهد که حاج میرزا محمدتقی افنان، نماینده و خویشاوند علی محمد باب و بهاء به عنوان یکی از ملاکین و رجال و تجار بزرگ ایران با نفوذ سیاسی بالا در یزد حضور دارد. [17]

 

این شواهد همگی حاکی از این مسئله هستند که این قتل‌ها از سوی محفل خود بهائیان طراحی‌شده‌اند و الا چرا تنها هفت نفر از بهائیان باید بازداشت و به دلیل اقرار به بهائیت باید اعدام شوند؟ اگر مصلحت حکومتی در کار است چرا حکومت به تعقیب همه آنها نمی‌پردازد؟ چرا جلال الدوله تا به این حد به دنبال ماجرا است و سعی دارد حتماچند نفر از علما را راضی به چنین کاری کند؟

 

نکته پایانی

بابیان و بهائیان در طول عمر دویست ساله خود همواره سعی داشته‌اند تا با دسیسه و توطئه علیه مردم ایران آنها به سوی خود کشیده و از مذهب مردم را زایل کنند. چراکه هیچ‌چیز مانند بی‌دینی بنیان یک جامعه را نابود نمی‌کند آنها مطابق دستورالعمل‌های اربابان استعمارگر خویش به فعالیت در کشور پرداخته و از هیچ کوششی برای نابودی دین و دولت در این کشور دریغ نورزیدند. این جماعت در دوران پهلوی به اوج قدرت خود رسیدند و منشأ بسیاری از نابسامانی‌ها در کشور از اقتصاد گرفته تا فرهنگ و سیاست شدند. کسانی که خدمت گذاران امین بریتانیا، شوروی و آمریکا بودند و تمام امکانات خود را برای حراج مملکت به کاربردند. آنچه در این نوشتار گذشت تنها سرفصل‌هایی از جنگ‌روانی پیوسته بهائیان و بابیان علیه مردم ایران بود و لذا باید تأکید کرد که کارنامه این جریانات بسیار سنگین‌تر از آن است که در قالب یک نوشتار بتوان به همه آن پرداخت.

مشاهده مطلب
  • نظرات مخاطبان
مطالب مرتبط
آشنایی با فرقه‌ای که با قتل‌عام قصد تسخیر ایران را داشت
روح آمریکایی در کالبد بهائی‌گری
بهائیان؛ یاران راستین اینتلیجنس سرویس در ایران
واکاوی دلایل حمایت شبکه بی‌بی‌سی از بهائیان
عضویت در خبرنامه
سایت هادی