چندرسانه ای

بررسی استراتژی آمریکا از راه انداختن چین هراسی در دنیا

وقتی اژدهای چینی عقاب آمریکایی را می بلعد

چین کشوری با 1.3 میلیارد جمعیت و مساحتی معادل 9 میلیون کیلومتر مربع در شرق آسیا قرار دارد. در دهه اخیر رسان های غربی نوع خاصی از چین هراسی را تبلیغ و ترویج می کنند.

چین کشوری با 1.3 میلیارد جمعیت و مساحتی معادل 9 میلیون کیلومترمربع در شرق آسیا واقع شده است. داشتن چنین جمعیتی به خودی خود این کشور را به یک قدرت بزرگ تبدیل می‌کند و از طرف دیگر مسائل و مشکلات بزرگی را هم به وجود می‌آورد. انقلاب 1949 کمونیست ها به رهبری مائو تسه تونگ این کشور را به کمپ شوروی برد. چین در آن سال‌ها از تکنولوژی پیشرفته‌ای برخوردار نبود و خود را به عنوان برادر کوچکتر اتحاد جماهیر شوروی به حساب می‌آورد. 
 

چین در دو دهه اخیر اقدام به نوسازی در ارتش و نیروهای نظامی خودکرده است. چه از نظر تکنولوژی تسلیحاتی و چه از نظر سازمان نیروهای دفاعی دست به ابداعات نوینی زده است. چینی ها دارای موشک‌های دوربردی هستند که می‌تواند خاک آمریکا را نیز مورد اصابت قرار دهند که البته توان حمل کلاهک هسته‌ای نیز دارند. موشک های کروز چینی بردی معادل سه برابر مشابه آمریکایی خوددارند. چین موشک هایی دارد که می‌تواند با آن ماهواره‌ها را مورد اصابت قرار دهد و حدود چهار سال پیش چینی‌ها این موشک را با هدف قرار دادن یک ماهواره هواشناسی مورد آزمایش قرار دادند.

ایالات‌ متحده در سند استراتژی امنیت ملی سال 2010،نگاه خودبه چین را از "اعتماد استراتژیک" به "آسیا محور" تغییر داده است. این تغییر نگاه بیشتر ناشی از منافع امنیتی آمریکا در منطقه شرق آسیا است تا یک دید اقتصادی. استراتژی اعتماد استراتژیک که در زمان بوش وضع شده بود برای این بود که چین را تشویق نمایند تا یک نقش مسئولانه را در نظم بین‌المللی حاکم ایفا کند

ساموئل هانتینگتون

بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند که بودجه نظامی چین بسیار بیشتر از آن است که در رسانه‌ها عنوان می‌شود و مبلغی بیش از یک صد میلیارد دلار در سال را برای این کشور تخمین می‌زنند. ساموئل هانتینگتون نیز در نظریه برخورد تمدن‌های خود به نقش چین و تمدن کنفسیوسی در آینده جهان اشاره‌کرده است. وی چین را به‌عنوان رقیب استراتژیک آمریکا در قرن 21 دانسته و از حلول روح تمدنی در چین پس از غرب سخن به میان آورده بود.

چین کشوری با 1.3 میلیارد جمعیت و مساحتی معادل 9 میلیون کیلومترمربع در شرق آسیا واقع شده است. داشتن چنین جمعیتی به خودی خود این کشور را به یک قدرت بزرگ تبدیل می‌کند و از طرف دیگر مسائل و مشکلات بزرگی را هم به وجود می‌آورد. بالا گرفتن اختلافات با شوروی و احتمال درگیری نظامی با آن و همچنین نیاز به دنیای بیرون برای تأمین نیازهای جمعیت یک‌میلیاردنفری، سران حزب کمونیست را مجبور کرد تا حدی از آن مواضع انقلابی کوتاه آمده و روابط خود را با آمریکا بهبود بخشیدند.

 

چینی‌ها به تدریج خود را پیداکرده و حتی مقابل برادر بزرگ‌تر هم می‌ایستادند. چین ادعای رهبری جهان سوم علیه امپریالیسم آمریکا را داشت. چینی‌ها در طول زمان با مشکلات عدیده‌ای روبرو شدند که بزرگ‌ترین آنها کمبود مواد اولیه بود. از طرفی سیر کردن یک جمعیت یک‌میلیاردنفری (در آن زمان) کار بسیار دشواری به نظر می‌رسید. آنها با کمک گرفتن از برادر بزرگتر در مسائل تکنولوژیک و علمی گام‌های اولیه پیشرفت را برداشتند. بعد از انقلاب فرهنگی چهره این کشور به کلی تغییر کرد و شکل انقلابی خود را از دست داد. 
 

بالا گرفتن اختلافات با شوروی و احتمال درگیری نظامی با آن و همچنین نیاز به دنیای بیرون برای تأمین نیازهای جمعیت یک‌میلیاردنفری، سران حزب کمونیست را مجبور کرد تا حدی از آن مواضع انقلابی کوتاه آمده و روابط خود را با آمریکا بهبود بخشیدند. علی‌رغم این بهبود روابط نسبی هم چنان رگه‌هایی از بی اعتمادی بین طرفین وجود داشته است چراکه بسیاری از مسائل میان این دو کشور هرگز حل نشده است. 
 

پیشبینی آمریکایی‌ها

اما مسئله‌ای که از همان زمان متفکران آمریکایی را نگران کرده بود رشد چین بود. برای درک این نگرانی باید نگاهی به تئوری های مربوط به پیدایش قدرت‌های بزرگ انداخت. پل کندی در کتاب «پیدایش و فروپاشی قدرت‌های بزرگ» بیان می‌دارد که دو عامل اساسی برای تبدیل شدن یک کشور به قدرت برتر وجود دارد: عامل اول قدرت اقتصادی است. قدرت اقتصادی ناشی از حجم تولید ناخالص ملی، تبادلات خارجی و توان اقتصادی یک کشور برای پشتیبانی از حوزه های دیگر قدرت ملی، میزان ثروت یک کشور و سهمی که می‌تواند از اقتصاد دنیا داشته باشد و البته میزان قدرتی که می‌تواند برای مدیریت اقتصاد جهانی از آن بهره ببرد می‌باشد و به عنوان اولین رکن موثر در شکل گیری یک ابرقدرت است. کشور چین به علت وسعت و جمعیت زیاد از دیر باز دارای حجم تولید بالایی بود اما حاکمیت کمونیست ها بر کشور و به وجود آمدن ثبات به وسیله آنها باعث جلب توجه همگان به این کشور شد. علاوه بر این بعد از انقلاب فرهنگی و اصلاحات اقتصادی که توسط دنگ شیائوپنگ صورت گرفت رشد اقتصادی 8 درصدی برای این کشور محقق شد. 
 

 

بسیاری از اقتصاددانان پیش‌بینی می‌کنند که با تداوم این رشد اقتصادی چین در سال 2025 بتواند خود را به عنوان بزرگ‌ترین اقتصاد دنیا معرفی کند. بزرگ‌ترین اقتصاد دنیا یعنی کسی که می‌تواند سرنوشت و آینده اقتصادی جهان را رقم بزند؛ و مدیریت بازار جهانی را بر عهده بگیرد. این مسئله می‌تواند بر سرنوشت اقتصادی دیگر کشورها تأثیر جدی داشته باشد. همانطور که آمریکایی‌ها نیز همین کار را می‌کنند؛ یعنی در حال حاضر چون آمریکا قدرتمند‌ترین اقتصاد دنیا را دارد می‌تواند تحریم‌های یکجانبه اقتصادی را اعمال کند چرا که به عنوان اقتصاد مادر در کل دنیا شناخته می‌شود و بقیه باید در زمین آمریکایی‌ها بازی کنند لذا مجبورند به قواعد آمریکایی بازار توجه نمایند؛ اما اگر چینی‌ها گوی سبقت را از آمریکایی‌ها بربایند دیگر این آمریکایی‌ها هستند که باید به از تصمیمات اقتصادی چینی‌ها پیروی نمایند. البته تا زمانی که کار به آنجا برسد احتمالاً راه بسیار دور تری وجود دارد ولی در میان مدت حداقل آمریکایی ها مجبورند برای بسیاری از تصمیمات نظر چینی‌ها را نیز لحاظ نمایند.

 

از سوی دیگر قدرت اقتصادی می‌تواند در مدت نه چندان زیادی منجر به قدرت نظامی شود که عامل دوم در به وجود آمدن قدرت برتر در صحنه جهانی است. توان نظامی همیشه یک از مهمترین شاخص‌های قدرت بوده است؛ که سرنوشت ملت‌ها نیز به آن بستگی دارد. ملتی که نتواند از خود دفاع کند به ناچار باید هر چه را که دارد به قدرتمندان بدهد. چینی‌ها این مسئله را به خوبی درک کرده اند چین سالها تحت استعمار کشورهای مختلف بوده است از ژاپن و شوروی گرفته تا انگلستان و فرانسه به خاک این کشور تجاوز کرده و جان و مال و ناموس این مردم را به بازی گرفته‌اند. لذا چینی‌ها بعد از انقلاب سعی کردند تا به هر نحو ممکن امنیت و استقلال خود را حفظ نمایند. از همان ابتدا ساخت سلاح هسته‌ای و بعداً موشک‌های بالستیک قاره‌پیما با کمک مهندسان شوروی سابق را در دستور کار قرارداد. 
 


 

چینی‌ها در دوره هایی با شوروری نیز اختلافات مرزی پیداکرده بودند که به درگیری های محدود نیز کشیده شد. از این جهت چینی‌ها تصمیم گرفتند که برای تأمین امنیت خود تا حدی با آمریکایی‌ها نیز رابطه داشته باشند و عملاً خود را در معرض رقابت آمریکای و شوروی قراردادند. از زمان آغاز اصلاحات اقتصادی در چین بودجه ویژه‌ای هم برای نوسازی تسلیحات و سازمان ارتش صرف شده است. بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند که بودجه نظامی چین بسیار بیشتر از آن است که در رسانه‌ها عنوان می‌شود و مبلغی بیش از یک صد میلیارد دلار در سال را برای این کشور تخمین می‌زنند. از لحاظ پیشرفت برنامه‌های نظامی نیز چینی‌ها وضعیت مناسبی دارند و هرز چندگاهی از ابداعات و دستاوردهای خود در صنایع نظامی پرده برداری می‌کنند. ساخت موشک های کروز با برد بسیار زیاد و هواپیماهای پیشرفته از جمله دستاوردهای آنان است. 
 

خلاصه این که کانون اصلی درگیری‌ها در آینده، بین تمدن غرب و اتحاد جوامع کنفوسیوسی وجهان اسلام خواهد بود و درگیری‌های تمدنی آخرین مرحله تکامل درگیری در جهان مدرن می‌باشد.آمریکایی‌ها تقریباً از دهه 80 نگرانی‌های خود را از پیشرفت سریع چین ابراز می‌کردند. با این حال عده زیادی نیز اعتقاد داشتند که چین نمی‌تواند با همان شتاب اولیه به رشد خود ادامه دهد و مشکلات مختلف سیاسی و اقتصادی سد راه این اژدهای آسیایی خواهند شد؛ اما علی رغم همه مسائل به وجود آمده حزب کمونیست توانست با مدیریت و درایت از همه سختی‌ها و مشکلات عبور کند و سطح رشد اقتصادی کشور را حفظ نماید. 
 

استراتژی جدید آمریکایی‌ها


 

ایالات‌متحده در سند استراتژی امنیت ملی سال 2010، نگاه خود به چین را از"اعتماد استراتژیک" به "آسیا محور" تغییر داده است. این تغییر نگاه بیشتر ناشی از منافع امنیتی آمریکا در منطقه شرق آسیا است تا یک دید اقتصادی. استراتژی اعتماد استراتژیک که در زمان بوش وضع شده بود برای این بود که چین را تشویق نمایند تا یک نقش مسئولانه را در نظم بین‌المللی حاکم ایفا کند؛ اما این باعث نشد که چینی‌ها رفتارهای منتقدانه و خلاف میل آمریکایی‌ها را کنار بگذارند و حتی پیش بینی می‌شود که در آینده نیز بیشتر شاهد اینگونه رفتارها از چین باشیم. 
 

نمونه بارز این ناهماهنگی در کمک به ایران برای کاهش اثر تحریم‌ها و همچنین وتو کردن قطعنامه‌های پیشنهادی بر علیه سوریه است که آمریکا را از رسیدن به اهداف مورد نظر خود بازمی‌دارد. حال آمریکایی‌ها در دکترین جدید خود مهار چین را مدنظر قرار داده‌اند تا از تبدیل شدن آن به یک هژمون منطقه‌ای جلوگیری کنند. اطمینان از تأمین منافع امنیتی و تجاری ایالات‌متحده در این منطقه، مهم‌ترین هدف این استراتژی است.

 

چین هراسی

در همین راستا به تازگی پروژه چین هراسی در ایالات متحده کلید خورده است. توجیه افکار عمومی داخلی آمریکا برای پشتیبانی از استراتژی جدید مهم‌ترین کارکرد این پروژه است. بدون شک علاوه بر مردم آمریکا ساکنین منطقه شرق آسیا نیز در گروه هدف این پروژه قرار دارند تا آنها نیز با آمریکایی‌ها در اجرای برنامه‌هایشان همراهی نمایند.هرچند رشد واقعی چین در نظام بین‌الملل آمریکا را به چالش خواهد کشید اما آمریکایی‌ها درصدند تا با اجرای پروژه چین هراسی خطر چین را بسیار بیشتر ازآنچه هست نشان بدهند تا بتوانند با توجیه افکار عمومی زمینه را برای اجرای طرح مهار چین فراهم نمایند. این پروژه تا به حال تحت چهار عنوان اصلی پی گیری شده است.

 

1- مسئله تایوان

اولین مسئله‌ای که به‌شدت موردتوجه آمریکایی ها بوده است و روی آن مانور می‌دهند مسئله تایوان است. تایوان جزیره‌ای در شرق چین است که جمهوری خواهان مخالف مائو در جریان انقلاب 1949 به آنجا گریخته خود را از چین جدا و نظام جمهوری بر پا نمودند. نظام کمونیستی حاکم بر چین هیچگاه استقلال تایوان را به رسمیت نشناخته و همواره بر بازگشت آن به کشور مادر تأکید ورزیده است. از طرف دیگر برخی از کشورها از جمله آمریکا جمهوری تایوان را به عنوان کشوری مستقل به رسمیت شناخته و دارای مناسبات مختلفی با این کشور هستند. آمریکا سالانه مقدار زیادی سلاح به تایوان صادر می‌کند و با این کار بر خشم مقامات پکن می‌افزاید. 



 

آمریکایی‌ها همواره بر استقلال تایوان تأکید کرده‌اند و حتی نیروی دریایی خود را در تنگه تایوان مستقر ساخته اند. چین بارها بر سر این مسئله به آمریکایی ها اعتراض کرده است؛ اما آمریکایی ها حمایت از تایوان را وظیفه خود می‌دانند که به دلیل حمایت از آزادی و دموکراسی در این کشور است. از طرف دیگر استدلال می‌شود که اگر چین بر تایوان مسلط شود دومینوی سقوط شرق آسیا نیز آغاز خواهد شد. از طرفی حمایت آمریکا از تایوان نماد حمایت از دیگر متحدان نیز هست. هرگونه کوتاهی در این زمینه ژاپن و کره جنوبی را به‌عنوان دو متحد آمریکا در منطقه به شدت نگران خواهد کرد و منطقه را به سمت یک رقابت تسلیحاتی و جنگ سرد سوق خواهد داد.
 

2- رشد اقتصادی

 

 

دومین مسئله رشد اقتصادی چین است که در بالا تا حدی به آن پرداخته شد. نگرانی آمریکایی‌ها بر سر از دست دادن جایگاه خود به عنوان برترین کشور جهان و به چالش کشیده شدن هژمونی آنها از سوی چین بسیار جدی است. چین از جمعیت و وسعت بسیار زیادی برخوردار است و همین امکانات به آن توانایی رشد بالایی را می‌دهند به طوری که بتواند به بزرگ‌ترین اقتصاد دنیا تبدیل شود. همان‌طور که ذکر شد توانایی مدیریت اقتصاد جهانی از آن کسی است که بتواند بیشترین اثر گذاری را بر آن داشته باشد. لذا آمریکایی ها دوست ندارند سرنوشت خود را به دست دیگران بدهند. رقابت آمریکا و چین در حوزه اقتصاد بسیار سخت و نفس‌گیر است. در حالیکه آمریکایی‌ها از پیشرفته ترین تکنولوژی‌ها برخوردارند، چینی‌ها سعی می‌کنند با تولید انبوه کالاهای ارزان قیمت خود بازار جهانی را به تسخیر خود در بیاورند همچنین چینی ها سعی می‌کنند با تسهیلات ویژه‌ای به تکنولوژی‌های جدید نیز دست پیدا کنند. علاوه بر اینها نگرانی از انتقال تکنولوژی و منابع مالی به حوزه نظامی نیز به صورت جدی وجود دارد.
 

3- قدرت نظامی

سومین مسئله مربوط به توان نظامی چین است. چین در دو دهه اخیر اقدام به نوسازی در ارتش و نیروهای نظامی خودکرده است. چه از نظر تکنولوژی تسلیحاتی و چه از نظر سازمان نیروهای دفاعی دست به ابداعات نوینی زده است. چینی ها دارای موشک‌های دوربردی هستند که می‌تواند خاک آمریکا را نیز مورد اصابت قرار دهند که البته توان حمل کلاهک هسته‌ای نیز دارند. موشک های کروز چینی بردی معادل سه برابر مشابه آمریکایی خوددارند. چین موشک هایی دارد که می‌تواند با آن ماهواره‌ها را مورد اصابت قرار دهد و حدود چهار سال پیش چینی‌ها این موشک را با هدف قرار دادن یک ماهواره هواشناسی مورد آزمایش قرار دادند. چینی‌ها تقریباً در همه حوزه‌ها از توانایی خوبی برخوردارند. اخیراً نیز از مدل جدید جنگنده های چینی رونمایی شد. 
 

بودجه نظامی چین به صورت رسمی حدود شصت میلیارد دلار اعلام می‌شود که بسیاری از کارشناسان این رقم را واقعی نمی‌دانند و برآوردها رقم یکصد و ده میلیارد دلار را نشان می‌دهد. در هر صورت این رقم ها در مقایسه با همسایگان چین بسیار زیاد است این تفاوت حتی در قبال روس ها نیز آشکار است. بودجه دفاعی روسیه حدود بیست میلیارد دلار اعلام شده است. در جنوب شرق آسیا هیچ کشوری توان مقابله با قدرت نظامی چین را ندارد و لذا آمریکایی‌ها برای دفاع از منافع تجاری و امنیتی خود حضور نظامی را در این منطقه ضروری می‌دانند.

 

4- حملات سایبری

چهارمین حوزه که در آن ادعاهای زیادی نیز مطرح‌شده است مربوط به حملات سایبری می‌باشد. آمریکایی‌ها اخیر ادعا کرده‌اند که روزانه میلیون‌ها حمله سایبری علیه آمریکا صورت می‌گیرد که 98 درصد آن‌ها از چینسازماندهی می‌شود. در این رابطه یکی از سناتور های آمریکایی می‌گوید:" یک حمله سایبری به آمریکا می‌تواند هم‌چون یک حمله نظامی ، یا حتی فراتر از آن، بهبانک‌ها، ارتباطات، اقتصاد و حمل و نقل ما آسیب برساند." این در حالی است که 40 درصد از شبکه اینترنت چین که عمدتاً ارتباط زیرساخت‌های حیاتی این کشور را تأمین می‌کند، اینترنت ملی بوده و امکان حمله به آن از خارج از کشور وجود ندارد و در صورت بروز تهدیدات سایبری، زیرساخت‌های این کشور از حملات احتمالی مصون خواهد بود. آمریکایی‌ها نیز اعلام کرده‌اند که حق قطع اینترنت را برای دفاع از خود در مقابل حملات سایبری محفوظ می‌دانند و در این رابطه قانونی را در آمریکا به تصویب رسانده‌اند که رئیس‌جمهور آمریکا می‌تواند فرمان قطع اینترنت را صادر نماید. از سوی دیگر مسئولیت حفظ امنیت سایبری و شبکه‌های دولتی به پنتاگون واگذارشده است. 
 

 

 وزیر دفاع آمریکا اخیراً ادعا کرده بود که:

تهدیدهای سایبری  علاوه بر آسیب زدن به سامانه‌های کامپیوتری و از‌بین‌بردن اطلاعات، می‌تواند پیامدهای خطرناکی برای آمریکا دربرداشته. وی گفته است که آمریکا از لحاظ امنیت سایبری در موقعیت پیش از 11 سپتامبر است و مهاجمان در حال توطئه هستند و پنتاگون باید آماده باشد در فضای سایبری به مهاجمان بالقوه حمله پیشدستانه کند

 

جمع بندی

آمریکایی‌ها فشارهایی را نیز از ناحیه حقوق بشر و جدایی‌طلبان تبت به چین وارد می‌سازند. با این توصیفات ایالات متحده دارد به آرامی مجموعه ای از کارت ها را برای بازی با چین آماده می‌کند. تا به مرور زمان بتواند به اهداف خود در قبال این کشور دست یابد. بدون شک با گذشت زمان‌بر مواردی که آمریکا از ناحیه چین تهدید می‌شود اضافه خواهد شد و پروژه چین هراسی روز به روز جدی تر دنبال خواهد شد.

مشاهده مطلب
  • نظرات مخاطبان
عضویت در خبرنامه
سایت هادی