چندرسانه ای

بهائیان قاتل در ایران چه کردند؟

بهائیان همواره در عرصه های حقوق بشری یکی از سوژه های تبلیغاتی دنیای غرب علیه ایران بوده اند گویا این جماعت، مظلومان و ساکتان تاریخ بوده و در حق انها ظلمی بزرگ رقم خورده است اما آنچه کمتر مورد بررسی و توجه قرار گرفته اعمال شنیع این فرقه در قالب ترور، آدمکشی، قتل و کشتار بوده است .

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بهائیان همواره در عرصه‌های حقوق بشری یکی از سوژه‌های تبلیغاتی دنیای غرب علیه جمهوری اسلامی بوده‌اند گویا این جماعت، مظلومان و ساکتان تاریخ ایران بوده و در حق انها ظلمی بزرگ رقم خورده است شاید تاکنون فکر می‌کردید بهائیت، یکی از فرقه های انحرافی است و توسط کانون‌های استعماری ایجادشده استسرسپردگی این دین ساختگی و انحرافی جای سؤال و شک ندارد اما آنچه کمتر موردبررسی و توجه قرارگرفته است اعمال شنیع این فرقه در قالب ترور، آدمکشی، قتل و کشتار بوده است. در این گزارش مروری بر اعمال تروریستی این گروه خواهیم داشت.

 

سردار محیی

تروریسم سیاسی در تاریخ معاصر ایران از اواسط دهه 1840 م./ 1260 ق. با بابی‌گری آغاز شد و چنان با بابی‌گری پیوند خورد که در دوران متأخر قاجار نام «بابی» ‌و «تروریست» مترادف بود. فعالیت‌های تروریستی دوران انقلاب مشروطه و پس از آن با نام سردار محیی (عبدالحسین خان معزالسلطان)، احسان الله خان دوستدار، اسدالله خان ابوالفتح زاده، ابراهیم‌خان منشی‌زاده و محمد نظر خان مشکات‌الممالک در پیوند است.
 

مرکز بهائیان

بهائیت مساوی است با تروریسم، این یک ادعا نیست یک واقعیت تاریخی است. این فرقه سرسپرده که مقر اصلی آن در اراضی اشغالی و در حمایت رژیم صهونیستی است با پیوند به این موجود نامشروع از ابتدای ایجاد تاکنون با ریختن خون های زیادی ریشه دوانیده و حالا با مظلوم نمایی ادعای حقوق بشر دارد.این بنا بوسیله مهندس حسین امانت و دکتر فریبرز صهبا احداث و در 22 مه 2001 افتتاح شد. 
برای احداث این بنا  250 میلیون دلار هزینه شده است.


 

میرزا کوچک خان جنگلی

احسان‌الله خان دوستدار، چهره سرشناس تروریستی که در صفوف نهضت جنگل تفرقه انداخت و «کودتای سرخ» را علیه میرزا کوچک خان هدایت کرد. ثابت‌ قدمی‌ فوق العاده‌ میرزا کوچک‌ خان‌ و دقت‌ فوق العاده‌، علاقه‌ و همدردی‌ او نسبت‌ به‌ اطرافیان‌ و وضع‌ وخیم‌ روستائیان‌ و خویشاوندان‌، احترام‌ شدید اطرافیان‌ و علاقه‌ به‌ او را برانگیخته‌ است‌

ناصرالدین‌شاه

در شوال 1268 سوءقصد بابیان به جان ناصرالدین‌شاه با تیراندازی دو تن از بابیان پیش آمد ولی ناکام ماند و به دنبال آن دستگیری عوامل این سوءقصد توسط حکومت مرکزی با جدیت پیگیری شد و تحقیقات حکومتی بر اساس قرائن و شواهد نشان داد که میرزا حسینعلی نوری (بهاءاله) در طراحی و انجام این سوءقصد نقش محوری داشته لذا برای دستگیری او اقدام شد.

کریم دواتگر

گروه تروریستی بابیت سرانجام شکل نهایی خود را یافت و به عملیات آِشوبگرانه و تفرقه‌افکنانه‌ای چون ترور نافرجام شیخ فضل‌الله نوری (16 ذی‌حجه 1326ق.) دست زد. عامل این ترور کریم دواتگر بود که دستگیر شد. در این رابطه افراد دیگری نیز دستگیر شدند. یکی از ایشان میرزا محمد نجات خراسانی، عضو فرقه بهائی، بود که به ارتباط با سفارت انگلیس و به عنوان شخصیتی فاسد شهرت داشت.

فرقه شیخیه

ریشه اصلی بهائیت را باید در فرقه‌ای بانام «شیخیه» جست و جو کرد این فرقه توسط فردی با نام شیخ احمد احسائی پایه گذاری شد.شیخ احمد، در سال ۱۱۷۵ ه.ق و به قولی ۱۱۶۶ ه.ق در آبادی احساء واقع در کشور عربستان کنونی به دنیا آمد، پس از تحصیلات اولیه با فرقه صوفیه رابطه پیدا کرد و کم‌کم روحیه صوفیه گری در او پیدا شد.


 

امیرکبیر

امیرکبیر با تدبیر یا سرکوب قاطع این شورش‌ها را مهار و خاموش کرد. فریدون آدمیت که در میان محققین فوق در زمینه بابی‌گری صاحب‌نظرترین است، سرکوب قاطع شورش‌ بابیان را از افتخارات کارنامه امیر می‌داند. این فتنه با درایت و قاطعیت امیرکبیر فرونشانده شد و به تبع آن در 27 شعبان 1277 علی‌محمد باب نیز، به دستور امیر، در میدان ارگ تبریز تیرباران شد.

 


« فرقه شیخیه» ریشه اصلی بهائیت
ریشه اصلی بهائیت را باید در فرقه‌ای بانام «شیخیه» جست و جو کرد این فرقه توسط فردی با نام شیخ احمد احسائی پایه گذاری شدشیخ احمد، در سال ۱۱۷۵ ه.ق و به قولی ۱۱۶۶ ه.ق در آبادی احساء واقع در کشور عربستان کنونی به دنیا آمد، پس از تحصیلات اولیه با فرقه صوفیه رابطه پیدا کرد و کم‌کم روحیه صوفیه گری در او پیدا شداو بر اساس پیشینه فکری صوفی منشی در عین حال که شیعه بود اعتقاد بر ۴ اصل داشت که عبارت بودند از:
1-خدا ۲- پیامبر ۳- امام ۴- باب امام (واسطه بین امام و مردم) او مدعی شد که من نائب و باب خاص امام زمان هستم و در اواخر عمر یکی از شاگردانش به نام سید کاظم رشتی را جانشین خود معرفی کرد.

بهائیت
یکی از مدعیان جانشینی سید کاظم رشتی، علی محمد شیرازی معروف به سید باب بود او در روز اول محرم ۱۲۳۵ ه.ق در شیراز متولد شد. پدرش در سن کودکی او از دنیا رفت و او تحت کفالت مادرش فاطمه بگم و دایی خود سید علی درآمد. او توسط دایی اش در سن کودکی به مکتب شیخ محمد عابد که او نیز شیخی مسلک بود فرستاده شد ولی پیروان باب برخلاف مدارک بسیار زیادی اصرار دارند او را درس نخوانده و اُمّی قلمداد کنند. او در سن ۱۹ سالگی همراه دایی اش به بوشهر و از آنجا عازم کربلا شد و در کلاس درس سید کاظم رشتی شرکت نمود بعد از مدتی به شیراز بازگشت و در شب جمعه ۵ جمادی الاول ۱۲۶۰ ه.ق در ۲۵ سالگی ادعای بابیت کرد که این زمان بعنوان مبداء تاریخ بابیان موسوم به «تاریخ بدیع» شمرده می‌شود و در 27 شعبان 1266/ 9 ژوئیه 1850 به قتل رسید

 


او ابتدا خود را «باب امام زمان» (عج) خواند، سپس خود امام زمان و سرانجام مدعی نسخ اسلام و نزول دینی جدید شد. از این‌رو، مسلمانان، حتی اهل تسنن، بهائیان را جزو فرق اسلامی بشمار نمی‌آورند.
 

علی محمد شیرازی بنیان‌گذار فرقه ضاله بابیت


باب در 27 شعبان 1266 هجری قمری در تبریز با درایت قاطعانه مرحوم امیرکبیر اعدام گشته و فتنه بابیان موقتاً خاموش شدشورش‌های بابیان اوّلیه در نخستین سال سلطنت ناصرالدین شاه و صدارت میرزا تقی خان امیرکبیر، خوش‌نام‌ترین وزیر تاریخ معاصر ایران، در کنار شورش‌های بزرگ و کوچک محلی که اندکی پیش یا پس از مرگ محمد شاه (ششم شوال 1264/ 4 سپتامبر 1848) سراسر ایران را فراگرفت و بزرگترین‌شان شورش محمدحسن خان سالار در خراسان بود، بخشی از سناریوی ایجاد آشوب در ایران با هدف متزلزل کردن حکومت مرکزی بود
 

محل تیرباران باب در تبریز


امیرکبیر با تدبیر یا سرکوب قاطع این شورش‌ها را مهار و خاموش کرد. فریدون آدمیت که در میان محققین فوق در زمینه بابی‌گری صاحب‌نظرترین است، سرکوب قاطع شورش‌ بابیان را از افتخارات کارنامه امیر می‌داند. این فتنه با درایت و قاطعیت امیرکبیر فرونشانده شد و به تبع آن در 27 شعبان 1277 علی‌محمد باب نیز، به دستور امیر، در میدان ارگ تبریز تیرباران شدپس از سرکوب فتنه باب، این فرقه ضاله به یک فرقه مخفی تروریستی بدل شدند و نام خود را به‌عنوان «بنیانگذاران تروریسم جدید» در تاریخ ایران ثبت کردند. نقشه ترور شاه و امیرکبیر و امام‌جمعه از توطئه‌هایی بود که کشف شد.

مرگ باب باعث دعوای میان دو تن از مدعیان جانشینی او شد، این اختلاف میان به درگیری های خونین دو مدعی انجامید، یکی از آنان میرزا حسینعلی نوری و دیگری برادر او، میرزا یحیی صبح ازل بود.  علی محمد باب طبق وصیتش میرزا یحیی معروف به صبح ازل را جانشین خود قرار داده و وظیفه تکمیل کتاب بیان را به او محوّل کرده بود. میرزا یحیی و حسینعلی بهاء دو برادر بودند و پس از اعدام باب حسینعلی تا مدت‌ها خود را از پیروان میرزا یحیی می‌دانست تا اینکه در مدت اقامت در ادرنه اختلافاتی میان دو برادر به وجود آمد و آتش کدورت بین آنها شعله‌ور شد و سرچشمه این اختلافات چیزی نبود جز ریاست. بالاخره در سال چهارم اقامت در ادرنه در سال ۱۲۸۹ ه.ق حسینعلی بها ادعای جانشینی باب را کرد و همین منجر به جدایی و دو دستگی دو برادر و پیروان آنها شد. پیروان میرزا یحیی (صبح ازل) به ازلیه و پیروان حسینعلی بهاء به بهائیه نامیده شدند.

 

یحیی صبح ازل بنیان‌گذار شاخه ازلی در بابیت


پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی که در این کتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شده است، گشتند. آنها در ابتدا از میرزا یحیی نوری که باب به او لقب صبح ازل داده بود پیروی می‌کردند ولی پس از چندی در سال ۱۸۶۳ میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) که سمت معاونت برادرش را داشت از او برید و خود را من یظهره‌الله معرفی کرد. دولت عثمانی هم از بیم جنگ میان دو فرقه میرزا یحیی و اتباعش را به قبرس و میرزا حسینعلی و یارانش را به عکا تبعید کرد. میرزا یحیی از آن پس فعالیت چندانی نشان نداد و فشار و تبلیغات بهائیان اندک اندک او و یارانش را به فراموشی افکند؛ اما حسینعلی که خود را بهاء الله می خواند به فعالیت شدیدی دست زد و بهائیت را پدید آورد.
 


آدمکشی، قتل و کشتار کار اصلی بهائیان
آدمکشی، قتل، ترور و قساوت را از اولین روزهای پیدایش بابی‌گری در میان اعضای این فرقه می‌توان دید. به نوشته فریدون آدمیت، بابی‌ها در جریان شورش‌های خود در دوران ناصری، با مردم و نیروهای دولتی رفتاری سبعانه داشتند و «اسیران جنگی» را «دست و پا می‌بریدند و به آتش می‌سوختند.» قساوت و سبعیت فوق‌الذکر را در ماجرای قتل شهید ثالث (حاج ملا محمد تقی برغانی، 17 ذیقعده 1263ق.)، عمو و پدر همسر قرةالعین، نیز به‌روشنی می‌توان مشاهده کرد

قتل های انجام‌شده توسط بهاییان را می‌توان به پنج گروه می‌توان تقسیم کرد: اوّل، قتل‌های سیاسی؛ دوّم، قتل برخی شخصیت‌های مسلمان که تداوم حیات ایشان برای بهائیت مضر بود؛‌ سوم، قتل بابیان مخالف دستگاه میرزا حسینعلی نوری (به‌طور عمده ازلی‌ها)؛ چهارم،‌ قتل بهائیانی که از برخی اسرار مطلع بودند یا به دلایلی تداوم حیات ایشان مصلحت نبود؛ پنجم، قتل بنا به اغراض شخصی سران فرقه بهائی.

تروریسم سیاسی
تروریسم سیاسی در تاریخ معاصر ایران از اواسط دهه 1840 م./ 1260 ق. با بابی‌گری آغاز شد و چنان با بابی‌گری پیوند خورد که در دوران متأخر قاجار نام «بابی» ‌و «تروریست» مترادف بود. می‌دانیم که بابی‌ها ترور امیرکبیر را طراحی کردند و در 28 شوال 1268 ق./ 15 اوت 1852 م. به ترور نافرجام ناصرالدین شاه دست زدند که به دستگیری گروهی از ایشان انجامید. از آن پس این رویه در ایران تداوم یافت و به‌ویژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفتفعالیت‌های تروریستی دوران انقلاب مشروطه و پس از آن با نام سردار محیی (عبدالحسین خان معزالسلطان)، احسان الله خان دوستدار، اسدالله خان ابوالفتح زاده، ابراهیم‌خان منشی‌زاده و محمد نظر خان مشکات‌الممالک در پیوند است.


فعالیت‌های مخفی اسدالله خان ابوالفتح‌زاده (سرتیپ فوج قزاق) و ابراهیم‌خان منشی‌زاده (سرتیپ فوج قزاق) و محمدنظرخان مشکات‌الممالک از سال 1323 ق؛ و با عضویت در انجمن مخفی معروف به بین‌الطلوعین آغاز ‌شد که جلسات آن در خانه ابراهیم حکیمی (حکیم‌الملک)، نخست‌وزیر بعدی دوران پهلوی، برگزار می‌شد و بسیاری از اعضای آن بابی ازلی و تعدادی بهائی بودند
 

ابراهیم حکیمی (حکیم الملک)


این همان نکته‌ای است که آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی بسیار دیر (پنج سال بعد) متوجه شدند و مازندرانی در نامه به حاجی محمدعلی بادامچی به آن اشاره کرد.  از ذی‌قعده 1323 ق. این فعالیت با عضویت اسدالله خان ابوالفتح‌زاده و برادرش سیف‌الله خان و ابراهیم‌خان منشی‌زاده در «انجمن مخفی دوّم» تداوم یافت. در این انجمن سید محمدصادق طباطبایی (پسر آیت‌الله سید محمد طباطبایی)، ناظم‌الاسلام کرمانی و آقا سید قریش (از اعضای بیت سید محمد طباطبایی) و شیخ مهدی (پسر آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری) عضویت داشتند

در همین زمان گرایش‌های تروریستی برخی از اعضای این انجمن کاملاً مشهود بود. برای مثال، در یکی از جلسات انجمن مسئله قتل آیت الله سید عبدالله بهبهانی مطرح شد که با مخالفت سید محمد صادق طباطبایی مواجه گردید. اندکی بعد، ارباب جمشید جمشیدیان (دوست صمیمی و محرم اردشیر ریپورتر) به عضویت این انجمن درآمد.

 

آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی


گروه تروریستی فوق سرانجام شکل نهایی خود را یافت و به عملیات آِشوبگرانه و تفرقه‌افکنانه‌ای چون ترور نافرجام شیخ فضل‌الله نوری (16 ذی‌حجه 1326ق.) دست زد. عامل این ترور کریم دواتگر بود که دستگیر شد. در این رابطه افراد دیگری نیز دستگیر شدند. یکی از ایشان میرزا محمد نجات خراسانی، عضو فرقه بهائی، بود که به ارتباط با سفارت انگلیس و به عنوان شخصیتی فاسد شهرت داشت. نجات نیز عضو کمیته بین‌الطلوعین بود. به‌گفته تقی‌زاده، اسمارت، نماینده سفارت انگلیس، در جلسات بازجویی از محمد نجات شرکت می‌کرد و مواظب بود که «نتوانند به میرزا محمد زور بگویند.» طبق گزارش 15 ژانویه سِر جرج بارکلی به سِر ادوارد گری، وزیر خارجه انگلیس، در جریان این بازجویی‌ها کریم دواتگر تلویحاً حسینقلی خان نواب، برادر عباسقلی خان کارمند سفارت انگلیس را به ترور مربوط کرد. حسینقلی خان نواب نیز از نزدیکان و محارم اردشیر ریپورتر، رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران، بود

در اوّل جمادی‌الثانی 1327ق. ابوالفتح زاده و منشی‌زاده، به همراه زین‌العابدین خان مستعان‌الملک، گروه تروریستی جدیدی تشکیل دادند موسوم به کمیته جهانگیر. ابوالفتح‌زاده و مستعان‌الملک و میرزا محمد نجات از جمله اعضای «محکمه انقلابی» بودند که حکم مرگ شیخ فضل‌الله نوری را صادر کردند. دادستان این محکمه شیخ ابراهیم زنجانی بود که تحت تأثیر میرزا مهدی خان غفاری کاشی (وزیر همایون)، عضو فرقه بهائی، قرار داشت.

 

شیخ فضل‌الله نوری و سید عبدالله بهبهانی
 دو تن از علمای اسلام که بهائیان مورد ترور قرار دادند


در رجب 1328ق. حادثه قتل سید عبدالله بهبهانی رخ داد که عاملین آن وابستگان شبکه تروریستی ابوالفتح زاده و منشی‌زاده بودند. یکی از ضاربین بهبهانی فردی بنام حسین ل‍له بود که بعدها با ابوالفتح‌زاده و منشی‌زاده و مشکات‌الممالک در کمیته مجازات همکاری کرد. پس از این واقعه، ابوالفتح‌زاده به اروپا گریخت، مدتی بعد به ایران بازگشت و به‌عنوان متصدی گردآوری مالیات منطقه ساوجبلاغ و شهریار منصوب و اندکی بعد معزول شد.
 

حسین للـه
 از ضاربان آیت‌الله بهبهانی


ترور نافرجام ناصرالدین شاه
در شوال 1268 سوءقصد بابیان به جان ناصرالدین‌شاه با تیراندازی دو تن از بابیان پیش آمد ولی ناکام ماند و به دنبال آن دستگیری عوامل این سوءقصد توسط حکومت مرکزی با جدیت پیگیری شد و تحقیقات حکومتی بر اساس قرائن و شواهد نشان داد که میرزا حسینعلی نوری (بهاءاله) در طراحی و انجام این سوءقصد نقش محوری داشته لذا برای دستگیری او اقدام شداگرچه میرزا و منابع بهائی منکر شدند ولی قرائن بسیاری، مؤید این نقش بوده و منابع بابی از جمله عزیه خانم نوری خواهر میرزا حسینعلی نوری در " تنبیه النائمین " این نسبت را تأیید کرده اند.

عزیه خانم به تفصیل چگونگی برنامه‌ریزی و انجام این سوءقصد را با ذکر مباشران و کارگزارانش بیان نموده و از ایده این ترور توسط برادر -به خیال رسیدن به حکومت- و بعد انتخاب مجری و سپس در اختیار گذاشتن لوازم برای مجری پرده برمی‌دارد: میرزا ابتدا کریم خان مافی از بابیان مشهور را انتخاب نموده، پنجاه تومان نقد و اسب و شمشیر به همراه پیشدوخود در اختیار او گذاشته مأمور انجام این کار می‌نماید و ظاهرا وعده صدارت و سپهسالاری هم به او میدهد... ، اما او پول و اسب را گرفته و به اسلامبول می گریزد.

میرزا، جوان بابی پر شوری به نام محمدصادق تبریزی را به این کار می‌گمارد و به قول علیه به قربانگاه می‌فرستد. پس از عدم توفیق میرزا در نقشه ترور حدود هشتاد تن از بابیه کشته و تعداد کثیری بی‌خانمان و فراری می‌گردند و بعد هم، حسینعلی بها منکر اصل کار توسط خودمی شود. علیه درنتیجه گیری از این موضوع خطاب به عبدالبها می گوید: "این اول بذر نفاق و فتنه بود که جناب ابوی کاشتند و پس از اشتعال نائره فساد، حاشا کرده به گردن دیگران گذاشتند

قتل میرزا اسدالله دیان
یکی از اولین قتل‌های سران بهائیت قتل میرزا اسدالله دیان است. میرزا اسدالله دیان کاتب بیان و سایر مکتوبات علی‌محمد باب و از بابیان «حروف حی» بود و بسیاری از اسرار پیدایش بابی‌گری را می‌دانست. او به دستور میرزا حسینعلی بهاء‌ به قتل رسید. میرزا آقاخان کرمانی (بابی ازلی و داماد میرزا یحیی صبح‌ازل) می‌نویسد:‌ میرزا حسینعلی چون میرزا اسدالله دیان را «مخل خود یافت،‌ میرزا محمد مازندرانی پیشخدمت خود را فرستاده او را مقتول ساخت

 

نصیر بغدادی آدمکش حرفه ای 
ادوارد براون، استاد دانشگاه کمبریج، به فردی بنام نصیر بغدادی معروف به مشهدی عباس (ساکن بیروت) اشاره می‌کند که آدمکش حرفه‌ای و مزدور میرزا حسینعلی بهاء و عباس افندی بود و به دستور ایشان چند نفر را کشت ازجمله ملا رجبعلی قهیر، برادرزن علی‌محمد باب را که از برخی اسرار پیدایش بابی‌گری مطلع بود

 

ادوارد براون نویسنده کتاب‌های مختلف درباره تاریخ ایران


براون، همچنین، به فعالیت‌های تبلیغی سه بابی ازلی در عکا اشاره می‌کند و می‌نویسد بهائیان عکا تصمیم گرفتند ایشان را از میان بردارند. آنان ابتدا خواستند این مأموریت را به نصیر بغدادی محول کنند ولی بعد منصرف شدند زیرا احضار نصیر از بیروت ممکن بود راز قتل را آِشکار کند. لذا، در 12 ذیقعده 1288 ق. هفت نفر از بهائیان به خانه افراد فوق در عکا ریختند و سید محمد اصفهانی و آقاجان کج‌کلاه و میرزا رضاقلی تفرشی را کشتند. حکومت عکا بهاء و پسرانش، عباس و محمدعلی افندی و میرزا محمدقلی، برادر بهاء و تمامی بهائیان عکا، از جمله قاتلین را دستگیر کرد. بهاء و پسران و خویشانش شش روز زندانی بودند، سپس قاتلین شناخته‌شده و در دادگاه به حبس‌های طولانی (7 و 15 سال) محکوم شدند.

قتل حاج شیخ زکریا نصیرالاسلام
حاج شیخ زکریا انصاری دارابی، ملقب به نصیرالاسلام، فرزند حاج شیخ عبدالرحمان انصاری و وی فرزند شیخ ابوعلی و ایشان از فرزندان شیخ عبدالصمد انصاری و او فرزند شیخ بها الدین انصاری می‌باشد. پس از دو حلقه نسب او به عماد انصاری و وی به کمال‌الدین انصاری می‌رسد کمال‌الدین انصاری از فرزندان یکی از صحابه معروف پیامبر گرامی اسلام یعنی جابر بن عبدالله انصاری است.

ایشان از سران مجاهدینی بود که به فتوای حاج سید عبدالحسین مجتهد لاری به جهاد علیه استعمار انگلیس و عوامل داخلی ایشان دست زد و در این زمینه سهمی بزرگ داشت. ایشان از شاگردان آخوند ملا محمدکاظم خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی و حاجی میرزا حسین تهرانی (نجل خلیل) و حاج سید عبدالحسین مجتهد لاری بود و به نوشته رکن زاده آدمیت، «در شهرستان‌های داراب و فسا و لار و نی‌ریز علیه مستبدین قیام مسلحانه کرد و به نشر افکار آزادیخواهی و استحکام مبانی مشروطه ایران کوشید» و در رکاب مجتهد لاری جهاد کرد. مساعی وی چنان ارجمند بود که آخوند خراسانی «یک حلقه انگشتری فیروزه و اجازه مجاهده درراه آزادی برای او فرستاده و او را در اجازه‌نامه نصیرالاسلام خواند.»

 

مقبره نصیرالاسلام از شهدای مبارزه با بهائیت در روستای نوایگان داراب


مبارزات  این شیخ مجاهد را می‌توان به دو بخش جداگانه تقسیم نمود
 

1- مبارزه با انحرافات اعتقادی و مقابله با هر نوع تفکر ضد دینی از جمله جنگ و مبارزه با فرقه ضاله بهائیت.

2- مبارزه با انحرافات و کجرویهای اجتماعی از جمله مبارزه با قوام الملک ظالم و برخی از خوانین منطقه

 
نسبت به مبارزه با گروه اول لازم است بدانیم که در آن زمان در بعضی از مناطق استان فارس پیروان فرقه گمراه بهائیت وجود داشتند من جمله در: 1- نواحی آباده 2- شهرستان سروستان 3- شهرستان نیریز 

 مرحوم شیخ زکریا پس از اطلاع از وجود این عده در شهرستان نیریز با عده‌ای از یاران خود به آنجا مسافرت نمود و پس از تلاش بسیار زیاد جهت ارشاد و راهنمایی آنان جهت توبه، از آن عده درخواست نمود که حاضر است با آنها به مناظره و بحث علمی – اعتقادی بپردازد اما آنان به هیچ وجه راضی به این کار نشده و مخالفت نمودند. در نتیجه این اختلافات و در گیریها 28 نفر از سران لجباز آنان به دست شیخ ذکریا به هلاکت رسیدند. مبارزه با این عده تا آخرین لحظات عمرش ادامه داشت.

 رکن‌زاده آدمیت درباره شهادت این شیخ می‌نویسد:‌
«این است که نصیرالاسلام با گروهی از تفنگچیان مجاهد در راه تعقیب و تنکیل ستم‌پیشگان بی‌آزرم و فرقه بهائی که در شهر نی‌ریز جمعیت و نفوسی داشتند، بیش از پیش کوشید و آن‌ها هم در پی انتهاز فرصت بودند تا او را از میان بردارند و همین که فرصت به‌دست آمد دو نفر از تفنگچیان او را که یوسف و جعفرقلی نام داشتند، به‌وسیله تطمیع و تحمیق وادار به قتل او کردند؛ و در ماه رجب سال 1331 ق. پس از فراغت از غسل روز جمعه هنگام خروج از گرمابه... به‌وسیله شلیک سه تیر تفنگ شهیدش کردند؛ و آن وقت 52 سال داشت.»


قتل سید ابوالحسن کلانتر سیرجان
قتل سید ابوالحسن کلانتر سیرجان (1324 ق) از قتل‌های جنجالی بهائیان است. بهائیان به تحریک مخالفین سید ابوالحسن کلانتر (اسفندیارخان رئیس طایفه بوچاقچی، شاهزاده حاج داراب میرزا از مالکین محل و سید حسین قوام‌التجار از متنفذین سیرجان) پرداختند و در نتیجه در جریان یک میهمانی کلانتر سیرجان در تاریکی شب به قتل رسید. این ماجرا به شورش مردم سیرجان علیه بهائیان انجامید و مردم که منابع بهائی ایشان را «چند هزار نفر عوام کالانعام» می‌خوانند، سید یحیی سیرجانی (بهائی عامل قتل کلانتر) را کشتند

قتل محمد فخار
قتل محمد فخار نیز از قتل‌هایی است که سروصدای فراوان به پا کرد. بهائیان، به دستور محفل بهائیت در یزد، فرد فوق را که گویا به بهائی‌گری اهانت می‌کرد، کشتند و جسد او را سوزانیدند. در این رابطه ابتدا عامل مستقیم قتل، سلطان نیک‌آئین، دستگیر شد و سپس 12 نفر از معاریف بهاییان یزد، از جمله محمدطاهر مالمیری و میرزا حسن نوش‌آبادی و حسین شیدا، به اتهام مشارکت در قتل زندانی شدند. پس از هفت ماه پرونده متهمین به تهران ارسال شد. هر چند اتهام این گروه قتل بود ولی در زندان تهران در «محل کم‌جمعیت و آبرومندی که مختص به اشراف و اعیان» بود محبوس شدند و با سران اکراد و الوار و خوانین بختیاری معاشر بودند و حتی مدیر زندان را تبلیغ می‌کردند. بهائیان در دادگاه به مظلوم‌نمایی فراوان دست زدند و از جمله مالمیری چنین گفت‌

هوای یزد خشک است و کله‌های اهل یزد تمام خشک است و یک تعصبات لامذهبی جاهلانه‌ای دارند که در سایر ولایات نیست. اهل یزد عموماً قتل ما بهائیان را واجب می‌دانند و مال ما را حلال و هر گونه تهمتی و اذیتی را در حق ما ثواب می‌دانند و به عقیده باطل خود بهشت می‌خرندتمامی اعضای این گروه، به‌جز سلطان نیک‌آئین، پس از 14 ماه حبس در تهران، با اعمال نفوذ بهائیان مقتدر پایتخت، تبرئه شدند. ریاست این دادگاه را فردی به‌نام عاصمی و وکالت بهائیان را فردی به‌نام دادخواه به عهده داشتند. هر چند منابع بهائی می‌کوشند تا این ماجرا را «تهمت» جلوه دهند، ولی محکوم شدن سلطان نیک‌آئین، به‌رغم اعمال‌نفوذ فراوان بهائیان، ثابت می‌کند که مجرم بوده است. عبدالحسین آیتی با اشاره به قتل محمد فخار و موارد دیگر می‌نویسد

خدا نیارد روزی که میدان برای بغضاء و شحناء ایشان باز شود. آن وقت است که چند نفرشان در شاهرود آدم می‌کشند (در واقعه 1324 فتنه بابی‌های شاهرود) یا مانند سلطان باروت‌کوب [نیک‌آئین] و چند تن اهل محفل روحانی در یزد محمد کوزه‌گر [فخار] را در کوره می‌سوزانند یا ذکرالله و عبدالحق نامی خود را در بین مهاجرین روسیه انداخته، در آذربایجان آتشی برافروختند که نمرود از آن شرم می‌برد.

کشتار ابرقو
واقعه جانگداز "ابرقو" بارزترین نمونه سبعیت تشکیلات بهائیت است که در تاریخ ماندگار شده است. شرح چگونگی وقوع جریان به‌اختصار در کتاب "فجایع بهائیت" یا "واقعه ابرقو" تألیف آقای حسین خراسانی آورده شده استپس از مرگ عبدالبهاء، شوقی افندی با یاری مادرش به جانشینی او رسید. شوقی در دانشگاه امریکایی بیروت تحصیل کرده و سپس به آکسفورد برای ادامه تحصیل رفته که با مرگ عبدالبها تحصیل را ناتمام گذاشته بود.

 

شوقی افندی، جانشین عبدالبها و آمر قتل‌عام ابرقو


شوقی از لندن دستور تبلیغات همه‌جانبه و گسترده بهایئت را در ایران صادر نمود، تشکیلات بهائیت در ایران به دنبال دریافت این دستور، تمامی همت خود را جزم کرد تا با جذب حداکثری از مردم به ویژه جوانان به خواسته سرکرده خود برسدمحفل بهائیت یزد، به ریاست شخصی به نام «سلطان نیک آیین»، روستای ابرقو را به عنوان هدف انتخاب کرد و محفل اسفند آباد یزد به ریاست «میرزا حسن شمسی» را مأمور اجرای آن کرد و برای شروع اقدامات تبلیغی، از محفل تهران تقاضای اعزام مبلغ کرد.  با اعزام «سلیمان سلیمی» به عنوان مبلغ، فعالیت ها آغاز شد اما هرچه تلاش کردند نتیجه ای در بر نداشت لذا تبلیغات با مخالفت جدی مردم منطقه روبرو شد و شکست خورد و مبلغ مذکور به ناچار به تهران بازگشتبا طرح نقشه جدیدی برای اعزام مبلغ این بار یک بهایی با پوشش در حرفه دوچرخه سازی به ابرقو رفته و با تبلیغ یک شبکه سه نفره در ابرقو ایجاد می کند که سرانجام او نیز با روشنگری‌های واعظ ابرقو توسط مردم شناخته می‌شود و با همسر خود نیمه‌شب با یک موتورسیکلت از ابرقو فرار می‌کند.

 
«میرزا حسن شمس» رییس محفل اسفند آباد یزد از مردم ابرقو کینه مند شد، برای ابر سوم مبلغ دیگری بانام «عباسعلی پور مهدی» را مأمور کرد تا به ابرقو رفته و به تبلیغ بهائیت بپردازدعباسعلی با گرفتن مبلغ هنگفتی به انوان پیش پرداخت با پوشش پیله ور به منطقه ابرقو رفته و چون سیار بود به روستاهای اطراف سرک کشیده و تبلیغ بهائیت میکرده است.

در یکی از روستاهای اطراف ابرقو به نام رباط، خانمی موحد و معتقد به نام صغری که 56 سال داشت، به همراه فرزندان خردسالش زندگی می‌کرد که عباسعلی پور مهدی، وی را سدی در برابر تشکیلات بهائیت می‌دانست و با گزارشاتی که به محفل یزد ارائه کرد، محفل را وادار کرد تا دستور قتل این خانم و فرزندان بیگناهش را صادر کند.

با دستور محفل بهائیت این خانواده شش نفره در شب سیزدهم دی ماه 1328 به دست «محمد علی شیروانی» به طرز فجیعی قتل عام شدنداین قاتل بی رحم بهایی به همراه چند تن از یاران خود به خانه این زن شجاع یورش برده و ابتدا 3 دختر او را با بیل و تبر هیزم شکنی مثله کرده و سپس در جنایتی دیگر این زن را به همراه دو پسر خردسال دیگرش قطعه‌قطعه می‌کنندچند ماه پس از متواری شدن جنایتکاران، دستگاه قضایی رژیم پهلوی آنها را دستگیر می‌کند و با توجه به اعترافات صریح شیروانی و علیرغم تمام تلاش تشکیلات بهایئت برای ایجاد انحراف در آن، در نهایت شیروانی در ملا عام اعدام شد و مابقی جنایتکاران زندانی‌شده و با فشار تشکیلات محفل بهائیان امریکا در شهریور 1331 آزاد شدنداما اسرار این قضیه مدت‌های زیادی مخفی مانده بود تا در سال 1384 متن کیفرخواست این قتل‌عام توسط کیهان منتشر می‌شود.

کمیته مجازات
کمیته مجازات در زمان اولین دولت وثوق الدوله در سال 1295 ش و در اوج وقایع پس از صدور فرمان مشروطیت تأسیس شد و تنها پنج ماه (تا پائیز 1296) فعالیت کردوجه بهائی بودن اعضای کمیته مجازات و نقش مخفی و قابل توجهی که فرقه ضاله بهائیت در این ایام و در راستای تحقق سیاست‌های استعماری بریتانیا بر عهده داشت، مسأله مهم و قابل‌تأملی است. عملیات تروریستی و قتل های پشت سر هم دوران مشروطه، از مهم‌ترین عوامل در ایجاد یک بحران عظیم و عمیق است که تأثیرات روانی و تبلیغی و فرهنگی عظیمی برجای گذاشت؛ و در فاصله چهار سال، آنچنان بی‌تفاوتی در جامعه به وجود آورد و ساخت سیاسی کشور را چنان خنثی و آلوده کرد که درنهایت با هجوم چند صد نفر قزاق به سرکردگی رضا خان میر پنج از قزوین، پایتخت کشور به سادگی و بی هیچ مقاومتی به تصرف آنها درآمد و با سقوط حکومت قاجار، مشروطیت به سرنوشت شوم دیکتاتوری پهلوی دچار شد.

 

نمونه‌ای از بیان‌نامه (اعلامیه) کمیته مجازات


بنیانگذاران و اعضای اصلی این کمیته از افرادی چون سرتیپ "اسدالله خان ابوالفتح زاده"، سرتیپ "ابراهیم خان منشی زاده"، "محمد نظر خان مشکات الممالک"، "احسان الله خان دوستدار"، "میرزا محمد خان نجات خراسانی"، سردار "محیی" (برادر میرزا کریم‌خان رشتی، جاسوس معروف انگلیس) "کریم دواتگر" و "میرزاعلی اکبر ارداقی" تشکیل می‌شد که زندگینامه‌ی همه آن‌ها به‌شدت آلوده و اکثر آنها از پیروان فرقه‌ی بهائیت بودند. هسته ی مرکزی کمیته مجازات، "ابوالفتح زاده" (به عنوان رئیس کمیته) و "منشی زاده" و "مشکات الممالک" بودند؛ و مهدی بامداد در کتاب شرح رجال ایران، سرتیپ "اسدالله خان ابوالفتح زاده" و "منشی زاده" را از پیروان فرقه‌ی بهائیت معرفی می‌کند. این موضوع را عبدالله متولی، نویسنده کتاب کمیته مجازات نیز تأیید می‌کند و افزون بر دو نفر نامبرده، مشکات الممالک را هم پیرو این فرقه می‌داند.

یکی از قربانیان این کمیته میرزا عبدالحمید خان متین‌السلطنه ثقفی، مدیر روزنامه عصر جدید، بود که در روزنامه مظفری بوشهر (شماره‌های 67 و 68 مورخ شعبان 1322ق.) مقاله‌ای تند علیه اردشیر ریپورتر منتشر کرده بود.

 

میرزا عبدالحمید خان متین‌السلطنه ثقفی، مدیر روزنامه عصر جدید


ترورهای مرموز و به هم پیوسته ای است که با محوریت "کمیته مجازات" صورت می گرفت؛ مانند ترور نافرجام شیخ فضل الله نوری توسط یکی از سرکردگان کمیته مجازات به نام کریم دواتگر و پس از آن ترور افرادی چون سیّد عبدالله بهبهانی. به عبارت بهتر باید گفت، برنامه آشوبگری و ترور این گروه، زمانی آغاز شد که هنوز مشروطه خواهی بهار خود را سپری می‌کرد و مردم و انقلابیون در اوج خوش بینی به مشروطیت بودند و هنوز مقوله ای به نام سرخوردگی مطرح نبود. این افراد به‌هیچ‌وجه و با هیچ معیاری از نیروهای انقلابی یا سرخوردگان مشروطه نبودند؛ اما عامداً و آگاهانه، در اعلامیه های کمیته مجازات تلاش می شد تا انگیزه آنها دینی و انقلابی وانمود شود.

این کمیته در ظاهر با حفظ شعارهای انقلابی پس از ترور اسماعیل خان، رئیس سیلوی تهران، سایر مسئولان را به قتل تهدید کرد.مدتی بعد، اعضای کمیته شناسائی و چند تن از ایشان دستگیر شدند. "ابوالفتح زاده" و "منشی زاده" در 26 ذیقعده 1336 قمری، به شکلی مرموز در سمنان به قتل رسیدند و "احسان الله خان دوستدار" به قفقاز گریخت. "مشکات الممالک" نیز پس از مدت کوتاهی آزاد شد.

در زمان دستگیری اعضای کمیته مجازات، فرقه‌ی بهائی در دستگاه نظمیه، از چنان نفوذی برخوردار بود که بتواند پرونده را به شیوه دلخواه خود فیصله دهد. نفوذ بهائیان در نظمیه، از زمان ریاست "کنت دو مونت فورت" بر نظمیه تهران آغاز شد. "عبدالرحیم ضرابی" (بهائی کاشانی)، معاون او و کلانتر تهران بود و به این دلیل به عبدالرحیم خان کلانتر شهرت داشت.  پس از دستگیری اعضای کمیته‌ی مجازات، احمدخان صفا، مسئول پرونده فوق در نظمیه، به شکلی مرموز به قتل رسید. در این زمان، گروهی به نام "کمیته سیمرغ"، طی اطلاعیه‌ای خطاب به رئیس الوزرا، قتل "صفا" را ناشی از مماشاتی دانست، که دولت در قبال بهائیان در پیش گرفته.

خیانت در نهضت جنگل توسط بهائیت
احسان‌الله خان دوستدار، چهره سرشناس تروریستی که در صفوف نهضت جنگل تفرقه انداخت و «کودتای سرخ» را علیه میرزا کوچک خان هدایت کرد، به یکی از خانواده‌های سرشناس بهائی ساری (خانواده دوستدار) تعلق داشت و سردار محیی (عبدالحسین خان معزالسلطان)، همدست او، از اعضای خاندان اکبر بود که برخی از اعضای آن، به‌ویژه میرزا کریم‌خان رشتی، به رابطه با اینتلیجنس سرویس انگلیس شهرت فراوان دارند. حداقل دو تن از برادران میرزا کریم‌خان رشتی و سردار محیی، مبصرالملک و سعیدالملک را به‌عنوان بهائی فعال می‌شناسیم. فتح‌الله اکبر (سردار منصور و سپهدار رشتی) پسرعموی ایشان است که در آستانه کودتای 3 اسفند 1299 رئیس‌الوزرا بود و نقش مهمی در هموار کردن راه کودتا ایفا نمود


در این میان نقش احسان‌الله خان دوستدار، به عنوان یکی از برجسته‌ترین تروریست‌های تاریخ معاصر ایران، حائز اهمیت فراوان است. مأمور اطلاعاتی اعزامی حزب بلشویک به جنگل در یک گزارش سرّی به باکو ارزیابی خود را از میرزا کوچک خان و احسان‌الله خان دوستدار چنین بیان می‌دارد:  ثابت‌ قدمی‌ فوق العاده‌ میرزا کوچک‌ خان‌ و دقت‌ فوق العاده‌، علاقه‌ و همدردی‌ او نسبت‌ به‌ اطرافیان‌ و وضع‌ وخیم‌ روستائیان‌ و خویشاوندان‌، احترام‌ شدید اطرافیان‌ و علاقه‌ به‌ او را برانگیخته‌ است‌...زندگی‌ کوچک‌ خان‌ خیلی‌ ساده‌ است‌، او در اتاق ساده‌ای‌ زندگی‌ می‌کند، همراه‌ رفقای‌ خود و مجاهدها روی‌ تشک‌ کاه‌ می‌خوابد، هیچ‌ گونه‌ مبل‌ و زرق و برقی‌ که‌ مخصوص‌ خان‌هاست‌، وجود ندارد. او زندگی‌ کاملاً متواضعانه‌ای‌ دارد، سیگار نمی‌کشد، خوشگذرانی‌ نمی‌کند، مشروب‌ نمی‌خورد و ازساعت‌ شش‌ صبح‌ تا نصف‌ شب‌ کار می‌کند.
 

احسان الله خان دوستدار


علاوه بر دو نمونه فوق (احسان‌الله خان و سردار محیی)، موارد فراوانی از حضور مأموران بهائی اینتلیجنس سرویس بریتانیا در صفوف نهضت جنگل وجود دارد. یک نمونه، میرزا شفیع خان نعیم، بهائی گیلانی، است که در انزلی به‌دست جنگلی‌ها به قتل رسید.   نمونه دیگر، غلامحسین ابتهاج (پسر ابراهیم خان ابتهاج‌الملک و برادر ابوالحسن ابتهاج) است که به‌وسیله انقلابیون جنگل دستگیر شد. جنگلی‌ها قصد محاکمه و مجازات او را داشتند ولی با وساطت احسان‌الله خان دوستدار و میرزا رضا خان افشار آزاد شد
 

احسان الله خان دوستدار در اواخر عمر در شوروی


میرزا رضاخان افشار نیز بهائی بود و نقش مخرب و مرموزی در حوادث نهضت جنگل ایفا کرد. او در زمان آغاز نهضت پیشکار مالیه گیلان بود. به همراهی با جنگلی‌ها پرداخت و مسئول مالی «کمیته اتحاد اسلام» شد. او سپس 84 هزار تومان از پول کمیته را به سرقت برد و به تهران گریخت و بعدها به آمریکا رفت. افشار پس از بازگشت از آمریکا مترجم هیئت آمریکایی میلسپو شد و در دوران سلطنت رضاشاه مشاغل مهمی چون حکومت گیلان (1307)، حکومت کرمان (1310)، مسئول راهسازی کشور (1311) و استانداری اصفهان را به عهده داشتنمونه دیگر عبدالحسین نعیمی است که در حوالی سال 1920 میلادی در صفوف جنگلی‌ها حضور داشت. او به‌عنوان نماینده «کمیته نجات ایران» که ریاست آن را احسان‌الله خان دوستدار به‌دست داشت، در اولین کنگره حزب کمونیست ایران (در انزلی) شرکت کرد و پیام این کمیته را قرائت نمود. عبدالحسین نعیمی پسر میرزا محمد نعیم، شاعر معروف بهائی (اهل روستای فروشان سده اصفهان)، است

پایان سخن
بهائیت مساوی است با تروریسم، این یک ادعا نیست یک واقعیت تاریخی است. این فرقه سرسپرده که مقر اصلی آن در اراضی اشغالی و در حمایت رژیم صهونیستی است با پیوند به این موجود نامشروع از ابتدای ایجاد تاکنون با ریختن خون های زیادی ریشه دوانیده و حالا با مظلوم نمایی ادعای حقوق بشر داردبه نظر می‌رسد در مجامع حقوق بشری جای مردم مظلوم مسلمان ایران به عنوان شاکی و سران و تروریست‌های فرقه ضاله بهائیت به‌عنوان مدعی عوض‌شده است.

مشاهده مطلب
  • نظرات مخاطبان
عضویت در خبرنامه
سایت هادی