چندرسانه ای

ایران چه نقشی در هندسه جدید سیاسی جهان دارد؟

از هندسه جدید سیاسی در جهان چه می­ دانید؟ جهان غرب چگونه هندسه سیاسی جهان را تغییر داد؟ مصادیق تغییرات هندسه سیاسی توسط دولت های غربی چیست؟ زایش بیداری اسلامی چگونه با خاورمیانه جدید قابل پیوند است؟

در پی تحولات دو سال گذشته و شروع دور جدیدی از تغییرات در شکل و شمایل کشورها، دولت‌ها و ذائقه مردم برای ایجاد فضای پیشرفت، عدالت و برابری در تمام قاره‌های جهان، متفکرین و صاحب نظران عرصه سیاست و اجتماع، به شکل‌گیری هندسه جدید سیاسی در جهان اشاره می‌کنند که به نظر می­رسد غرب آسیا (خاورمیانه) محور این تغییرات بوده و در حال گذر به سوی شکل دیگری نسبت به حالت فعلی آن است.

 

بیداری اسلامی

دیگر با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در منطقه غرب آسیا، اولین میخ بر تابوت قدرت‌های جهانی زده شد و با شکل‌گیری بیداری اسلامی در آفریقا و آسیا، عملاً سیاست‌های امریکا با شکست روبرو شد و در این بین، نتیجه انقلاب اسلامی ایران به عنوان اولین انقلاب علیه استعمار و استکبار جهانی، بعد از سی و چند سال در بیداری اسلامی متجلی شد و توانست بساط دیکتاتورهای دست‌نشانده غربی را برچیند.

گورباچف و ریگان

ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در طی جنگ جهانی دوم با یکدیگر هم پیمان بودند، اما بعد از جنگ راهشان از هم جدا شد. در سال 1949 ایالات‌متحده پیمان ناتو را برای جلوگیری از گسترش کمونیسم شوروی تشکیل داد. گرچه اتحاد جماهیر شوروی و ایالات‌متحده در جنگ جهانی دوم در کنار یکدیگر می‌جنگیدند، اما سیستم سیاسی آن‌ها کاملاً مخالف یکدیگر بود. اتحاد جماهیر شوروی دولتی با سیاست‌های کمونیستی بود که عمدتاً توسط ژوزف استالین 1953- 1879 اداره و کنترل می‌شد.

جنگ جهانی اول

این جنگ که تا وقوع جنگ جهانی دوم به جنگ بزرگ معروف بود جنگی بود که 14 کشور اروپایی «برای اولین بار هر پنج عضو کنسرت اروپا» و 35 کشور جهان در آن شرکت داشتند. از نظر نیروی انسانی نیز جنگی بی سابقه بود. در جنگ های بالکان 13 – 1912 که روسیه قریب 600 هزار سرباز بسیج کرده بود باعث حیرت جهان شد ولی در این جنگ تنها فرانسه با 40 میلیون نفر جمعیت 5/8 میلیون سرباز به جبهه اعزام نمود و آلمان 14 میلیون سرباز را تحت فرمان ارتش درآورد و روسیه به قدری سرباز به خدمت فراخواند که به تعداد آن ها اسلحه در اختیار نداشت.

مردم هندوستان

به وجود آمدن تولید انبوه، باعث شد استعمارگران دیگر تنها به مواد خام نیازمند نباشند بلکه علاوه بر آن نیازمند بازار فروش هم باشند. در چنین شرایطی، استعمارگران دیگر وارد مستعمرات نمی‌شدند که یغما کنند و بروند، بلکه می‌آمدند تا یغما کنند و بمانند. هندوستان از این پس به مثال عینی و کلاسیک یک مستعمره تبدیل شد و بریتانیا برای حفظ این مستعمره دست به هر جنایتی در جهان زد.

شروع استعمار

شروع استعمار کشورهای  اروپایی همچون، پرتغال، هلند، انگلیس، فرانسه، اسپانیا و ... تقسیم جهان میان استعمارگران دور جدید از شروع تغییرات در نقشه سیاسی جهان بوده است؛ موج اول استعمار با محوریت کشورهایی نظیر هلند، پرتغال و اسپانیا آغاز شدهنوز در آمریکای لاتین، کشورهای بسیاری هستند که زبان رسمی آنها اسپانیولی یا پرتغالی است. پرتغالی‌ها حتی تا خلیج‌فارس هم پیش آمدند.

 

شروع بیداری اسلامی از آفریقا و گسترش آن به سمت مصر و غرب آسیا (خاورمیانه) یکی از مصادیق عینی شکل‌گیری هندسه جدید سیاسی در جهان است، سقوط دیکتاتورها و حاکمان مستبد دست نشانده جهان استکبار و استعمار در غرب آسیا، نفرت مردم سراسر جهان از دولتمردان آمریکایی، تنفر از سیاست­های جنگ‌طلبانه کشورهای غربی، خیزش مردم اروپا علیه سیاست‌های کشورهای غربی در عرصه اقتصاد و سیاست، جنبش اشغال وال‌استریت در آمریکا، دور شدن کشورهای آمریکای لاتین از رابطه با آمریکا و ... همه و همه مصادیقی از شکل‌گیری هندسه جدید سیاسی در اقصی نقاط مختلف جهان است که در حال پیشرفت و تحول است و همگی در حول یک محور و آن برقراری پیشرفت و عدالت در سایه برابری و خروج از سیطره استعمار و استکبار کشورهای مستبد غربی و دست نشانده است.

مقام معظم رهبری نیز با اشاره به تحولات اخیر در منطقه و دیگر نقاط مختلف جهان و همچنین افول قدرت آمریکا می­فرمایند: وضعیتى که امروز در دنیا هست، وضعیت تحول است. اوضاع جهان در حال تبدیل به یک شکل جدید و هندسهى جدید است. اگر بخواهیم در گذشتههاى نزدیک - مثلاً در حدود یکى دو قرن - نظیرى براى این پیدا کنیم، تقریباً شبیه اوضاعِ بعد از جنگ بینالملل اول، البته در جهت عکس آن است؛ آن روز هم هندسهى سیاسى و اقتصادى دنیا تغییر اساسى و بنیادى کرد. یا قبل از آن، در دورانى که اروپائىها استعمار را شروع کردند؛ یک وضعیت جدیدى در دنیا به وجود آمد، شکل عمومى دنیا عوض شد. تحولاتى که امروز مشاهده می‌شود، از این جنس است؛ جنس تغییر شکل عمومى دنیا؛ البته در جهت عکس آن دو مثالى که زدم؛ در جهت تبادل قدرت و توانائىهاى عمومى بین شرق و غرب، یا بین بخشى از ملت‌های دنیا با بخش دیگر. پیداست که به سوى تحولات تازهاى داریم پیش می‌رویم.


 

در این نوشتار سعی بر آن است تا مصادیقی از تغییر هندسه سیاسی جهان در طول تاریخ را بیان کرده تا به دوران فعلی برسیم و بتوانیم تحلیل درستی از حوادث منطقه داشته باشیم.
 

شروع استعمار اروپا، اولین تغییر در هندسه سیاسی جهان

شروع استعمار کشورهای دیگر توسط دول اروپایی همچون، پرتغال، هلند، انگلیس، فرانسه، اسپانیا و ... تقسیم جهان میان استعمارگران دور جدید از شروع تغییرات در نقشه سیاسی جهان بوده است؛ در این دوران کشورهای اروپایی بعد از جنگ‌های صلیبی و با استفاده از فرمان پاپ مسیحی، به دنبال کشورگشایی و چپاول کشورهای دیگر افتادند. موج اول استعمار با محوریت کشورهایی نظیر هلند، پرتغال و اسپانیا آغاز شدهنوز در آمریکای لاتین، کشورهای بسیاری هستند که زبان رسمی آنها اسپانیولی یا پرتغالی است. پرتغالی‌ها حتی تا خلیج‌فارس هم پیش آمدند.

 

استعمار موج اول بیشتر به دنبال مواد خام و یغمای ثروت‌های ملل دیگر بود و عموماً کار خود را باقدرت نظامی پیش می‌برد. این استعمارگران نیامده بودند تا بمانند، آمده بودند تا چپاول کنند و ببرند؛ بنابراین برایشان تفاوتی نداشت که افکار عمومی جامعه مورد استعمار، چه در خصوص آنها می‌اندیشد. در این دوران، هنوز مفهومی به نام "تولید انبوه " در اقتصاد جهان شکل نگرفته بود، اما با اختراع ماشین بخار و درنتیجه انقلاب صنعتی، ماجرا فرق کرد.

 

تقسیم جهان به دو قسمت شرقی و غربی

پرتغال کشور کوچک ساحلی اروپا که از یک نیرو دریایی قدرتمند برخوردار بود، جهانگشایی خود را از سال 1415 میلادی با اشغال بخشی از ساحل مراکش آغاز کرد، دریانوردان پرتغالی در اوایل قرن پانزدهم جزایر آزور واقع در اقیانوس اطلس را کشف کردند؛ این دریانوردان سواحل غربی افریقا را مورد اکتشاف قرار می‌دادند تا بلکه با دور زدن این قاره راهی به سوی هندوستان بیابندآن‌ها برای این که به مالکیت خود بر مناطق کشف شده مشروعیت ببخشند، در سال 1481 امتیازی را از پاپ وقت دریافت کردند که چون قصد مسیحی کردن ساکنان بی خبر از همه جای این نواحی را دارند، مالکیت مناطق کشف شده متعلق به پرتغال است؛ در این میان کریستف کلمب که تحت فرمان سلطنت اسپانیا بود، اقیانوس اطلس را پیمود و قاره آمریکا را کشف کردکه البته او تصور می کرد به هندوستان رسیده است
 

نقشه تقسیم جهان به دو قسمت برای اسپانیا و پرتغال
 

در رم، پاپ الکساندر ششم بورجیا که اصلیت اسپانیایی داشت در 4 مه سال 1493 میلادی دو هفته پس از بازگشت کریستف کلمب، قانون سال 1481 را لغو کرد و برای جلوگیری از جنگ و خونریزی میان دو کشور مسیحی اسپانیا و پرتغال تصویب کرد که سرزمین‌های تازه‌ای که در غرب مجمع الجزایر آزور واقع شده‌اند، متعلق به اسپانیا و سرزمین‌های واقع در شرق این مجمع‌الجزایر متعلق به پرتغال هستند. اما پرتغالی‌ها به این تصمیم اعتراض کردند زیرا سهم آنها به باریکه­ای از ساحل آفریقا محدود می­شد، سرانجام دو کشور برای اجتناب از جنگ مذاکراتی را آغاز کردند که منجر به امضای پیمان توردسییاس شد. به این ترتیب در روز 7 ژوئن سال 1494 میلادی پیمان توردسییاس را امضا کردند. بر اساس این پیمان مرز قلمرو دو قدرت دریایی به 370 مایلی جزایر دماغه سبز منتقل شد و تمام سرزمین­هایی که در غرب این مرز بود به مالکیت اسپانیا و سرزمین‌هایی که در شرق آن واقع‌شده بود به تملک پرتغال درآمد.


 

پاپ الکساندر ششم بورجیا به نوبه خود این پیمان را تصویب کرد. دو کشور پرتغال و اسپانیا جهان آن روزگار را به استثنای قاره اروپا بین خود تقسیم کردند بی آنکه ساکنان این مناطق از این توافق دنیای مسیحیت آگاه شوند.
 

شروع موج دوم استعمار یا همان استعمار کلاسیک

موج دوم استعمار پس از انقلاب صنعتی شروع شد و طلایه‌دار آن نیز «بریتانیا» بود. توجه به مفهوم انقلاب صنعتی در فهم این موج از استعمار ارزش بسزایی دارد؛ پس از انقلاب صنعتی، به مرور ماشین جای انسان را در محیط کارخانه‌ها گرفت. زمین‌داران و اشراف غربی، تبدیل به کارخانه‌دار شدند و رعیت روستایی هم تبدیل به کارگر کارخانه یا همان مفهومی که مارکس از آن به عنوان «پرولتر» یاد کردبه وجود آمدن تولید انبوه، باعث شد استعمارگران دیگر تنها به مواد خام نیازمند نباشند بلکه علاوه بر آن نیازمند بازار فروش هم باشند. این بازار فروش جایی نبود جز کشورهای مستعمره، یعنی همان جاهایی که مواد خام از آنها می‌آمد؛ به این ترتیب موج دوم استعمار شروع شد: بردن مواد خام به قیمتی ناچیز و فروختن کالاهای تولید شده با همان مواد خام به صاحبان مواد خام با قیمتی گزاف!

 

 

در چنین شرایطی، استعمارگران دیگر وارد مستعمرات نمی‌شدند که یغما کنند و بروند، بلکه می‌آمدند تا یغما کنند و بمانند. برای این منظور باید حمایت حکام کشورهای مستعمره نیز از پدیده استعمار جلب می‌شد. از این پس حکومت‌ها یا باید تحت‌الحمایه استعمارگران قرار می‌گرفتند، نظیر حکومت فاسد قاجاریه در ایران و یا باید به ضرب و زور تسلیم می‌شدند، نظیر آنچه در بندر شانگهای و با کشتی‌های توپ‌دار بر سر چینی‌ها آمد. هندوستان از این پس به مثال عینی و کلاسیک یک مستعمره تبدیل شد و بریتانیا برای حفظ این مستعمره دست به هر جنایتی در جهان زد. دیدگاه مرکانتلیستی باعث می‌شد که دولت بریتانیا برای حمایت از شرکت‌های خصوصی انگلیسی نیز وارد میدان شود. شرکت هند شرقی ظاهراً شرکتی خصوصی بود اما مدیریت آن را دولت تعیین می‌کرد.

 

جنگ جهانی اول و تغییر هندسه سیاسی استعمار

این جنگ که تا وقوع جنگ جهانی دوم به جنگ بزرگ معروف بود جنگی بود که 14 کشور اروپایی «برای اولین بار هر پنج عضو کنسرت اروپا» و 35 کشور جهان در آن شرکت داشتند. از نظر نیروی انسانی نیز جنگی بی سابقه بود. در جنگ های بالکان 13 – 1912 که روسیه قریب 600 هزار سرباز بسیج کرده بود باعث حیرت جهان شد ولی در این جنگ تنها فرانسه با 40 میلیون نفر جمعیت 5/8 میلیون سرباز به جبهه اعزام نمود و آلمان 14 میلیون سرباز را تحت فرمان ارتش درآورد و روسیه به قدری سرباز به خدمت فراخواند که به تعداد آن ها اسلحه در اختیار نداشت. علاوه بر آن در این جنگ مناطق مسکونی و مراکز اقتصادی نیز هدف حملات نظامی قرار گرفت. میزان تلفات انسانی قریب ده میلیون نفر برآورد شده است. چنان که می­دانیم محور اصلی جنگ بر مقابله متحدین و متفقین قرار داشت. وضع متفقین از نظر آماری با داشتن 240 میلیون نفر جمعیت و 196 هنگ پیاده و 34 هنگ سواره در مقابل 120 میلیون نفر جمعیت متحدین و 155 هنگ پیاده و 21 هنگ سواره آن ها مطلوب تر به نظر می‌رسید.

 

آثار جنگ بر زندگی سیاسی اروپا

جنگ جهانی اول زندگی مردم اروپا را در تمامی ابعاد دست خوش تغییرات عمیقی ساخت و بر نظام سیاسی جهان نیز عمیقاً اثر گذاشت. میلیون ها کشته و میلیون ها زخمی و بی کار و قبل از هر چیز بیهودگی جنگ بر روان مردم اثر گذاشت و آن ها را نسبت به قیود اخلاقی بی اعتنا ساخت. روی‌آوری به سرگرمی های بی محتوا، رقص ها و موسیقی های بیگانه با فرهنگ آن ها «تانگو، جاز» و بالأخره زندگی مصرفی نشانه ی بی‌قیدی آن‌ها به امور اخلاقی و آداب دست و پا گیر اجتماعی بود. مشارکت زنان در امور  اجتماعی و استقلال اقتصادی آن‌ها نیز تأثیرات زیادی در روابط اجتماعی و خانوادگی بر جای نهاد.


اثرات جنگ جهانی بر زندگی مردم
 

الف) تغییر نقشه سیاسی اروپا: آشکارترین اثر جنگ در اروپا تغییر کلی نقشه ی سیاسی این قاره بود. کشورهای جدیدی از تجزیه امپراتوری‌های بزرگ مغلوب به وجود آمدند، چهار امپراتوری بزرگی که در سال 1914 مراکز ثقل قدرت به حساب می‌آمدند در سال 1920 از نقشه جهان محوشده بودند "آلمان، اتریش – مجارستان، روسیه و عثمانی " و در عوض دولت­های کوچک‌تری مثل یوگسلاوی، چکسلواکی، لهستان و فنلاند پا به عرصه ی وجود گذاشتند و کشورهایی مثل رومانی، ایتالیا توسعه بیشتری یافتند. از تجزیه امپراتوری عثمانی نیز کشورهای امروزی عربی غرب آسیا شکل گرفتند.

 

ب) تغییر رژیم‌های سیاسی: یکی دیگر از نتایج جنگ سقوط رژیم‌های اریستوکراتیک بود؛ یعنی علاوه بر زوال امپراتوری‌های بزرگ رژیم‌های امپراتوری نیز سقوط کردند و به جای آن رژیم های دموکراسی پا گرفتند. در واقع دومین موج قرن نوزدهم یعنی دموکراسی نیز که در آغاز به صورت لیبرالیسم ظهور کرد به پیروزی رسید. غیر از روسیه که در آن به جای استبداد رمانف ها دیکتاتوری پرولتاریا پا گرفت در سایر کشورهایی که با نظام امپراتوری اداره می‌شدند نظام‌های جمهوری مستقر گردید.

 

ج) مشکلات سیاسی – اجتماعی: یکی از مهم‌ترین آثار جنگ که سبب تغییرات اساسی در اوضاع اجتماعی و سیاسی مردم اروپا شد به هم ریختن نظم اجتماعی سابق بود. اولاً قربانیان جنگ در تمام کشورها جزو فعال‌ترین اقشار جامعه بودند که خلاء آن همراه با گسیختگی‌ها و نابسامانی های اقتصادی، تعطیل کارخانه‌ها، خرابی مزارع باعث فقر و بیکاری و نتیجتاً موجد آشوب ها و افراط گرایی های خطرناکی در جامعه می‌شد. آنچه این وضعیت را تشدید می نمود شکاف عمیقی بود که بین طبقات ثروتمند جدید که در طی جنگ بر ثروت خود افزوده بودند «مانند مزرعه داران بزرگ، کارخانه داران اسلحه، محتکران ...» از یک طرف و طبقاتی که دارای درآمد ثابت بودند «مانند کارمندان و بورژواهای کوچک...» و قدرت خرید آن‌ها به 25 درصد سابق تنزل کرده بود از طرف دیگر به وجود آمده بود. نمایش زندگی پر تجمل ثروتمندان جدید سبب نارضایی کارگران، دهقانان و رزمندگان سابق می‌شد. نابسامانی های اجتماعی – اقتصادی یا پاره‌ای مسائل دیگر از قبیل سنت شکنی‌ها نوعی اغتشاش فرهنگی و اجتماعی را نیز به وجود می‌آورد.
 

جنگ سرد و رقابت میان دو ابرقدرت برای تغییرات جدید سیاسی

گرچه اتحاد جماهیر شوروی و ایالات‌متحده در جنگ جهانی دوم در کنار یکدیگر می‌جنگیدند، اما سیستم سیاسی آن‌ها کاملاً مخالف یکدیگر بود. اتحاد جماهیر شوروی دولتی با سیاست‌های کمونیستی بود که عمدتاً توسط ژوزف استالین 1953- 1879 اداره و کنترل می‌شد. میلیون‌ها شهروند شوروی در اردوگاه‌های کار اجباری در وضع فجیعی زندانی بودند، اما در مقابل روسیه از کشوری درجه دوم در اروپا، به قدرتی جهانی تبدیل گشت. ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در طی جنگ جهانی دوم با یکدیگر هم پیمان بودند، اما بعد از جنگ راهشان از هم جدا شد. در سال 1949 ایالات‌متحده پیمان ناتو را برای جلوگیری از گسترش کمونیسم شوروی تشکیل داد. دو ابرقدرت علاوه بر جنگ‌های واقعی در کره، ویتنام و افغانستان، با یکدیگر جنگ سرد تبلیغاتی، جاسوسی و تهدیدات نظامی نیز داشتند. وجود عامل بازدارنده سلاح‌های هسته‌ای از درگیری نظامی مستقیم، پیشگیری می‌کرد

جنگ سرد اصطلاحی است که به دوره‌ای از تنش‌ها، کشمکش‌ها و رقابت‌ها در روابط ایالات‌متحده، شوروی و هم‌پیمانان آنها در طول دهه‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۹۰ اطلاق می‌شود. اصطلاح جنگ سرد نخستین بار توسط روزنامه‌نگاران آمریکا در سال 1948 م برای توصیف رابطه خصمانه ایالات‌متحده و اتحاد شوروی برده شد.

 

نتایج جنگ سرد میان دو ابرقدرت

اگرچه بعد از فروپاشی شوروی جنگ سرد میان دو قدرت بزرگ جهانی به صورت ظاهری پیان یافت لکن هندسه سیاسی جهان نسبت به قبل از پایان یافتن و بعد از پایان یافتن جنگ سرد به صورت کلی تغییر کرد و بسیاری از کشورهای نیمکره شرقی که زیر نظر اتحاد جماهیر شوروی بودند، از این اتحادیه جدا شده و استقلال پیدا کردند و هندسه جدید را به وجود آوردند.

 

نقشه جهان - ناتو و سیستو
 

سیاست‌های آمریکا بعد از جنگ سرد و یازده سپتامبر

به دنبال شکست شوروی در رقابت تسلیحاتی، سیاسی و ... با ایالات متحده آمریکا، عملاً سیاست خارجی امریکا به سمت یک‌جانبه گرایی و تک‌قطبی کردن نظام بین‌الملل به سوق پیدا کرد. حادثه 11 سپتامبر راهبرد جدیدی در عرصه‌ی سیاست خارجی آمریکا ظهور یافت که به نوعی نویددهنده عصر جدیدی در نظام بین‌الملل بوده است؛ در این دوره سردمداران و رهبران آمریکا فرصت مناسبی را به دست آوردند تا از رهگذر آن بتوانند در راستای دفاع از منافع خود، پیشبرد یک‌جانبه‌گرایی و دوری از جند جانبه ‌گرایی و شکل دهی هژمونی آمریکا بر جهان، راهبرد حمله پیش دستانه و جنگ پیشگیرانه را در پیش گیرند؛ درواقع حمله پیش‌دستانه نشان‌دهنده تحول اساسی در راهبرد سیاست خارجی آمریکا است که در منطق راهبردی این کشور را از بازدارندگی و ابهام راهبردی به جهت‌گیری روشن و شفاف پیش‌گیری و پیش‌دستی با تکیه بر حمله و تهاجم به اهداف تروریستی، سلاح‌های کشتارجمعی و دولت‌های سرکش (از نگاه آمریکا) سوق می‌دهد. حمله پیش‌دستانه و جنگ پیشگیرانه، عمده‌ترین راهبرد ایالات‌متحده برای پیشبرد اهداف خود در اوایل هزاره سوم میلادی به شمار می‌رود. این راهبرد متأثر از اندیشه‌های "لئواشتراوس " است که بهره‌گیری از قدرت نظامی را برای حفظ نظم یک ضرورت می‌دانست.

 

افول سیاست‌ها و چهره بین‌المللی آمریکا در کنار بیداری اسلامی

بعد از شکست اتحاد جماهیر شوروی و روی کار آمدن آمریکا به عنوان قدرت سیاسی، این قدرت جهانی برای پر کردن خلأ کمونیسم و شوروی، مبارزه با تروریزم جهانی و خطر بنیادگرایی اسلامی را با حادثه یازده سپتامبر عملی کرد و سیاست های جنگ طلبانه خود علیه کشورهای اسلامی به خصوص دو کشور افغانستان و عراق را با بهانه مبارزه با تهدید جهانی، تسلیحات میکروبی و ... عملی کرد، لکن بنا بر اعتراف نظریه‌پردازان و کارشناسان روابط بین‌الملل، قدرت امریکا از یازده سپتامبر به بعد به دلیل سیاست‌های جنگ‌طلبانه و دخالت محور در امور دیگر کشورها، رو به افول قرار گرفت.

از سوی دیگر با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در منطقه غرب آسیا، اولین میخ بر تابوت قدرت‌های جهانی زده شد و با شکل‌گیری بیداری اسلامی در آفریقا و آسیا، عملاً سیاست‌های امریکا با شکست روبرو شد و در این بین، نتیجه انقلاب اسلامی ایران به عنوان اولین انقلاب علیه استعمار و استکبار جهانی، بعد از سی و چند سال در بیداری اسلامی متجلی شد و توانست بساط دیکتاتورهای دست‌نشانده غربی را برچیند.

 

استعمارفرانو، تهدیدی برای تغییرات جدید سیاسی

در کنار تغییرات در هندسه سیاسی جهان، اگرچه نظام استکبار و استعمار از خیزش مردم و بیداری اسلامی ضربه خورده و شوکه شده است، لکن نظام استعمار عقب‌نشینی نکرده و به دنبال روشی نو برای شروع دوباره استعمار است.استعمار فرانو تهدیدی است که انقلاب و خیزش مردمی و بیداری اسلامی را دنبال می‌کند و این بار نظام استعمار بدون حضور فیزیکی و بدون دست نشانده‌های مستبد و دیکتاتور، به‌صورت نرم با مردم ارتباط برقرار می‌کند و آن‌گونه که می‌خواهد روی افکار و عقاید مردم تأثیر گذاشته و مسیر خیزش‌های مردمی را  به سمت اهداف خود تغییر می‌دهد.

مشاهده مطلب
  • نظرات مخاطبان
عضویت در خبرنامه
سایت هادی