چندرسانه ای

بررسی روند صعودی افزایش فقر در آمریکا

نگاهی به بحران فقر در آمریکا

مردم آمریکا از فشار گرسنگی به دزدی از مردم دیگر و یا دولت و اماکن عمومی روی آورده‌اند. روزانه خبر دزدیده شدن چیزهایی منتشر می‌شود که شاید هیچ‌گاه در ذهن آمریکایی‌ها تصوری هم در مورد ارزش مادی آن‌ها وجود نداشت. در سایه سیاست‌های غلط نظام سرمایه‌داری جنگ‌افروز، امروزه فقر و گرسنگی در حال تبدیل‌شدن به یک بحران گسترده اجتماعی و امنیتی در آمریکایی است که برای ملت‌های دیگر به‌صورت سرزمین رویایی «فرصت‌ها» تبلیغ می‌شود.

فقر در آمریکا در حال تبدیل‌شدن به یک بحران اجتماعی بزرگ است. این بحران یک‌شبه روی نداده و ریشه آن از عمق نظام سرمایه‌داری سودمحور جنگ‌طلب تغذیه می‌شود. آمریکا همیشه در مقایسه با اغلب کشورهای صنعتی دنیا دچار فقر فراگیرتری بوده است. برای مثال در اواسط دهه نود نرخ فقر در آمریکا در حدود دو برابر میزان آن در کشورهای منطقه اسکاندیناوی و 1/3 برابر نرخ فقر در ژاپن بود. بااین‌حال بیش از 42 درصد از ثروت آمریکا تحت کنترل حدود یک درصد از جمعیت سرمایه‌دار این کشور است. چهارصد ثروتمند آمریکایی بیش از یک تریلیون دلار ثروت دارند و متوسط درآمد هر یک از آن‌ها حدود سه و نیم میلیارد دلار است. 

 

آمار زنان فقیر در آمریکا

در فاصله سال‌های 1959 تا 2005 تعداد افراد فقیری که در خانواده‌های تحت سرپرستی زنان تنها زندگی می‌کردند رو به افزایش گذاشت و از 17/8 درصد اواخر دهه 50 به 28/7 درصد در سال 2005 رسید.. یک مادر آمریکایی می‌گوید ماهانه 367 دلار، برای هرروز حدود 12 دلار، کمک‌هزینه غذایی دریافت می‌کند که باید صرف سه وعده تغذیه روزانه خود و فرزندش شود.

افزایش کودکان فقیر در آمریکا

در دهه اخیر اقتصاد آمریکا به رکوردی از فقر دست‌یافته است که در آن از هر 6 نفر آمریکایی یک نفر در فقر زندگی می‌کند. قبل از رکود اقتصادی 30 میلیون فقیر وجود داشت که اکنون این رقم از 46 میلیون نفر گذشته و به رکورد تازه‌ای زده است. وضعیت عمومی زندگی مردم آمریکا در یک دهه گذشته اکثراً با از هم پاشیدن خانواده‌ها به دلیل فقر و اعلام ورشکستگی افراد همراه بوده است.

کمک مادر برای تهیه غذا

گرسنگی به حدی رسیده است که 15 درصد از آمریکایی‌ها از برنامه دولتی کمک برای تغذیه استفاده می‌کنند. در میانه دهه 90 کلینتون تصمیم گرفت کمک غذایی را با کمک مالی به فقیران تعویض کند

فقر در آمریکا در حال تبدیل‌شدن به یک بحران اجتماعی بزرگ است. این بحران یک‌شبه روی نداده و ریشه آن از عمق نظام سرمایه‌داری سودمحور جنگ‌طلب تغذیه می‌شود. آمریکا همیشه در مقایسه با اغلب کشورهای صنعتی دنیا دچار فقر فراگیرتری بوده است.در ایالت‌های آبی: 20 درصد و بیشتر، سبز: 15 الی 19 درصد، زرد: 10 الی 14 درصد و سفید کمتر از 10 درصد کودکان در فقر زندگی می‌کنند.

معضلات فقر

شاخصه‌های رفاه مردم آمریکا نسبت به دهه 90 نزدیک به 70 درصد کاهش داشته است. اما فقر آمریکایی‌ها از عدم دسترسی به امکانات رفاهی فراتر رفته و عمیق‌تر شده است. عدم وجود امنیت غذایی نمایان‌ترین عمق فقر مردم آمریکا را نشان می‌دهد. هم‌اکنون خانواده‌های بسیاری هستند که دیگر نمی‌توانند غذای کافی برای خود تهیه کنند.

 

در دهه اخیر اقتصاد آمریکا به رکوردی از فقر دست‌یافته است که در آن از هر 6 نفر آمریکایی یک نفر در فقر زندگی می‌کند. قبل از رکود اقتصادی 30 میلیون فقیر وجود داشت که اکنون این رقم از 46 میلیون نفر گذشته و به رکورد تازه‌ای زده است. وضعیت عمومی زندگی مردم آمریکا در یک دهه گذشته اکثراً با از هم پاشیدن خانواده‌ها به دلیل فقر و اعلام ورشکستگی افراد همراه بوده است. مردم خانه‌های خود را ازدست‌داده و بر تعداد خانواده‌های تک والدی که مسئولیت آن‌ها اکثراً به دوش زنان افتاده؛ افزوده‌شده است. برای کودکان بسیاری در این خانواده‌ها فرصت تحصیل فراهم نبوده و دانشجویان با بدهی‌های بزرگ مواجه شده‌اند.

بخش بزرگی از مردم آمریکا امید به زندگی را ازدست‌داده و رؤیاهای خود برای زندگی را نقش بر آب می‌بینند. نیاز به استفاده از کمک‌های غذایی دولت حتی در بخشی از مردم تحصیل‌کرده و دارای تخصص که شغل خود را ازدست‌داده‌اند؛ نیز دیده می‌شود. با توجه به انتظارات افراد تحصیل‌کرده، زندگی برای این بخش بسیار سخت‌تر بوده و ناامیدی و افسردگی در این قشر عمیق‌تر و گسترده‌تر روی می‌دهد. درواقع موج جدیدی از فقر با حاشیه‌های روانی و اجتماعی بی‌سابقه‌ای در حال گسترش در آمریکایی است که ثروت‌های مردم خود را به نفع عده‌ای صهیونیست در اقصی نقاط جهان به جنگ و بمب و کشتار صرف می‌کند. 

 

پله‌های صعود در فقر

به عقیده کارشناسان فقیر شدن آمریکایی‌ها از سال 2000 شدت یافت و مابین سال‌های 2007 و 2008 با یک جهش به روند خود ادامه داد. در سال 1973 نرخ فقر در آمریکا به 11/1 درصد رسید که پایین‌ترین سطح آن پس از جنگ جهانی دوم بود. این رقم در سال 1983 میلادی 15.2 درصد، معادل یک نفر از هر ده آمریکایی بوده است. در سال ۲۰۰۵، تعداد افراد فقیر آمریکا ۳۷ میلیون نفر یعنی 12/5 درصد از جمعیت این کشور بود. این نرخ در میان خانواده‌های سیاه‌پوست 24/9 درصد یعنی بیش از دو برابر نرخ فقر در میان خانواده‌های سفیدپوست بود. 

 

سالمندان و سبدهای خالی خرید

 

نرخ رسمی فقر در سال 2007، 12/5 درصد و در سال 2008 ، 13/2 درصد اعلام شد. نرخ رسمی اعلام‌شده برای فقر در سال ۲۰۱۰ از طرف دولت فدرال 15/1 در صد بود که نسبت به نرخ اعلام‌شده در سال قبل یعنی رقم 14/3، افزایش نشان می‌داد. در سال ۲۰۱۰ تعداد افراد فقیر از مرز ۴۶ میلیون نفر گذشت. این رقم در سال 2011 میلادی به 15.7 درصد رسید که بالاترین حد آن پس از سال 1965 میلادی است. و بالاخره در اوت 2012 شبکه تلویزیونی‌ای بی سی نیوز، اعلام کرد تعداد فقرا در آمریکا به حدود صد و پنجاه میلیون نفر رسیده است! این روند رو به افزایش از عواقب رکود اقتصادی و نیز صرف میلیاردها دلار پول مردم آمریکا برای عربده‌کشی‌ها و جنگ‌افروزی‌های بین‌المللی هست. 

 

افراد بی‌خانمان فقیر در اماکن معدود تهیه‌شده توسط بنیادهای مردمی کمک به فقرا شب را به صبح می‌رسانند.

 

مردم آمریکا و بحران فقر

در تمامی رده‌های جمعیتی آمریکا نرخ فقر در حال افزایش بوده و شمار زیادی از خانواده‌ها و کودکان و سالمندان را تحت تأثیر قرار داده است. یک‌سوم از طبقه متوسط آمریکا زیرخط فقر بوده و بیش از 20 میلیون آمریکایی در «فقر مطلق» زندگی می‌کنند. زندگی در فقر مطلق به این معناست که درآمد افراد 50 درصد از خط فقر تعریف‌شده کمتر است. سالمندان و کودکان آسیب‌پذیرترین قشرها در برابر بحران فقر هستند به‌طوری‌که نرخ فقر در بین افراد بالای 65 سال به بالاترین حد خود در تاریخ اقتصادی آمریکا رسیده است و در میان کودکان نیز این نرخ در سال 2010 میلادی به بیش از 22 درصد رسید و هم‌اکنون نیز این نرخ برای کودکان از هر گروه سنی دیگری بالاتر است. درصد کودکانی که در خانواده‌های تحت سرپرستی زنان زندگی می‌کنند، از 1970 تا 2003 دو برابر شد و از 11/6 درصد به 23/6 درصد افزایش یافت. این افزایش در سال‌های بعد نیز ادامه داشته است.

 

زنان و کودکان آسیب‌پذیرترین افراد در برابر هجمه اقتصادی بوده‌اند. 

 

نرخ فقر در میان خانواده‌های سیاه‌پوست بیش از دو برابر نرخ فقر در میان خانواده‌های سفیدپوست است. بخش بزرگی از افراد فقیر آمریکا را اسپانیایی تبارها و سیاهان تشکیل می‌دهند. بیش از یک‌چهارم سیاه‌پوستان زیرخط فقر امریکا زندگی می‌کنند. این آمار برای آسیایی‌تبارها حدود 12 درصد و برای سفیدپوست‌ها کمتر از 10 درصد گزارش‌شده است. 

 

فقر در حد گرسنگی

شاخصه‌های رفاه مردم آمریکا نسبت به دهه 90 نزدیک به 70 درصد کاهش داشته است. اما فقر آمریکایی‌ها از عدم دسترسی به امکانات رفاهی فراتر رفته و عمیق‌تر شده است. عدم وجود امنیت غذایی نمایان‌ترین عمق فقر مردم آمریکا را نشان می‌دهد. هم‌اکنون خانواده‌های بسیاری هستند که دیگر نمی‌توانند غذای کافی برای خود تهیه کنند. این روزها بیش از 46 میلیون آمریکایی کمک‌های غذایی دریافت می‌کنند. این رقم طی چهار سال گذشته 14 میلیون رشد داشته و همچنان به رشد خود ادامه می‌دهد. بنا به گزارش سازمان تحقیقات غذایی آمریکا چندین میلیون نفر دیگر نیز درراه افزایش به لیست افرادی هستند که بدون کمک‌های غذایی دولت از گرسنگی خواهند مرد.

گرسنگی به حدی رسیده است که 15 درصد از آمریکایی‌ها از برنامه دولتی کمک برای تغذیه استفاده می‌کنند. در میانه دهه 90 کلینتون تصمیم گرفت کمک غذایی را با کمک مالی به فقیران تعویض کند. این تصمیم دموکرات‌ها با مخالفت جمهوری خواهان روبرو بود. هم‌اکنون نیز جمهوری خواهان خواستار برگشت کمک‌ها به حالت قبلی هستند. امروز تعداد افرادی که کمک غذایی دریافت می‌کنند بیش از ده برابر افرادی هستند که کمک مالی دریافت می‌کردند. 

 

جمله‌ای از میت رامنی نامزد جمهوری‌خواه ریاست جمهوری :   افراد خیلی فقیر اهمیتی برای من ندارند.

 

از زمان آغاز رکود اقتصادی تقاضا برای کمک غذایی دولتی افزایش‌یافته است. برنامه کمک غذایی به فقرا به یک بحث سیاسی نیز تبدیل‌شده است تا جایی که یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری از حزب جمهوری‌خواه اوباما را «رییس‌جمهور کمک‌های غذایی» خوانده بود و گفته بود: «هیچ رییس جمهوری به‌اندازه اوباما مردم را به وضعیت نیاز به کمک‌های غذایی سوق نداده بود». درحالی‌که زمینه‌های این فقر نه در زمان اوباما که در زمان زمامداری جمهوری خواهان و بوش پسر فراهم‌شده است.

دپارل (DeParle) روزنامه‌نگاری که توجه ویژه‌ای به فقر دارد می‌گوید: «در عصر جدید هیچ‌گاه به این اندازه مرد به کمک‌های غذایی نیاز نداشته‌اند. حدود 50 میلیون آمریکایی به چنین کمک‌هایی نیازمندند». به عقیده دپارل کمک غذایی به مردم آمریکا به خاطر رکود اقتصادی بزرگ ضروری است و در صورت نبود این کمک فجایع انسانی به‌آسانی روی خواهد داد. اکنون در آمریکا ۶ میلیون نفر در حالی زندگی می‌کنند که تنها درآمد آن‌ها همین کمک‌های غذایی دولت است. 

 

زنانه شدن فقر و مادران فقیر

در فاصله سال‌های 1959 تا 2005 تعداد افراد فقیری که در خانواده‌های تحت سرپرستی زنان تنها زندگی می‌کردند رو به افزایش گذاشت و از 17/8 درصد اواخر دهه 50 به 28/7 درصد در سال 2005 رسید. در آن سال این آمار از نرخ فقر در میان تمامی انواع خانواده‌ها بسیار بیشتر بود و تاکنون نیز با گسترش رکود اقتصادی همچنان به رشد خود ادامه داده است. یک مادر آمریکایی می‌گوید ماهانه 367 دلار، برای هرروز حدود 12 دلار، کمک‌هزینه غذایی دریافت می‌کند که باید صرف سه وعده تغذیه روزانه خود و فرزندش شود. او معتقد است این پول برای غذای سالم و کافی مخصوصاً برای کودکانی که در سن رشد هستند؛ کافی نیست و کودکان دریافت‌کننده این کمک‌های غذایی دیگر نمی‌توانند به سبزی و میوه در سبد غذایی خانواده دسترسی داشته باشند. 


زنان در همه گروه‌های سنی نیز بیش از مردان در فقر به سر می‌برند.
 

دست‌کاری تعاریف و آمارها

به نظر می‌رسد سردمداران آمریکا برای جلوگیری از افتضاح اعلام آمارهای واقعی گسترش فقر در آمریکا دست به تغییر برخی از مفاهیم تعریف خط فقر کرده‌اند. هم‌اکنون بحث‌هایی در این مورد در مطبوعات و بین کارشناسان آماری جاری است. بر اساس برخی اعلام نظرها که گاهی از طرف اداره سرشماری نیز تائید می‌شود هرچند نرخ فقر به‌طور رسمی 15/1 درصد اعلام‌شده است اما آمار واقعی بالاتر از این بوده و بیش از 16 درصد است. دعوا بر سر تعریف خط فقر بالاگرفته و محافظه‌کاران سعی در حفظ تعریف کنونی آن دارند تا افراد کمتری به لیست کمک‌های دولتی اضافه شوند. اما مخالفین تعریف خط فقر کنونی معتقدند این تعریف که در سال 1969 تصویب‌شده است هرچند در هرسال با توجه به تورم روزآمد شده است اما در برداشت آن از استانداردهای زندگی تغییری به وجود نیامده و برای مشکلات اقتصادی کنونی مردم جوابگو نیست و درنتیجه با الگو قرار گرفتن آن، تعداد واقعی فقرای کنونی مشخص نشده و افراد فقیر بسیاری از کمک‌های مالی محروم می‌مانند وزندگی اسفناکی را تجربه می‌کنند. 

 

کودکان برای غذای روزانه گدایی می‌کنند.

 

بالطبع هنگامی گفته می‌شود یک خانواده آمریکایی زیرخط فقر زندگی می‌کنند درواقع منظور این است که این خانواده در شرایطی زندگی می‌کنند که در سال 1969 زیرخط فقر محسوب می‌شد. زیرا که استانداردهای زندگی در نظر گرفته‌شده برای تعریف خط فقر در بیش از 4 دهه گذشته تغییر نکرده است و رقم 50 میلیون فقیر اعلام‌شده بر اساس استانداردهای زندگی در سال 1969 است. کاملاً آشکار است که دولت آمریکا با این مغلطه آماری سعی در جلوگیری از بیان حقایق وضعیت اقتصادی اسفناک خود است. خط فقر رسمی برای یک خانواده 4 نفربر اساس درآمد سرانه ملی در سال 1969 مبلغ 22350 هزار دلار تعیین‌شده است. درصورتی‌که تغییرات به وجود آمده در سرانه درآمد ملی آمریکا مدنظر قرار گیرد برای سال 2011 این مبلغ 46651 دلار تعیین می‌شود. با این حساب نزدیک به 30 درصد خانواده‌های آمریکایی در فقر زندگی می‌کنند که حدود دو برابر آمارهای رسمی اعلام‌شده از سوی دولت است. 

 

امنیت اجتماعی و فقر

با گسترش فقر و ضعف دولت در کنترل وضعیت اقتصادی امنیت مردم نیز به خطر افتاده است. فعالیت گروه‌های تبهکار فعال درزمینهٔ قاچاق انسان، فحشا، مواد مخدر و دزدی‌های برنامه‌ریزی‌شده شدت گرفته است. افراد بی‌کار زیادی جذب این گروه‌ها شده و گاهی جان خود را در خلال اعمال خشونت‌آمیز این گروه‌ها از دست می‌دهند. ورود زنان و دختران به فحشا که صرفاً جهت تأمین معاش روزانه انجام می‌گیرد به‌خصوص در میان اقلیت‌های نژادی تحت تبعیض افزایش‌یافته و زمینه گسترش مشکلات بهداشتی در بین طبقه فقیر فراهم‌شده است. و دختران دانشجوی فراوانی برای تأمین هزینه‌های تحصیل خود به روسپی‌گری روی آورده‌اند.

 

بی‌خانمانی در خیابان‌های شهرهای ایالت‌های جنوبی به‌وفور دیده می‌شود.

 

گذشته از گسترش عمل باندهای تبهکار، مردم عادی نیز به‌وفور برای فرار از فشار گرسنگی به دزدی از مردم دیگر و یا دولت و اماکن عمومی روی می‌آورند. اگر درگذشته این قبیل اتفاق‌ها بیشتر از ایالت‌های خاصی گزارش می‌شد امروز دیگر این انحصار از بین رفته و در همه جای آمریکا دزدی و تبهکاری گسترش‌یافته است. روزانه خبر دزدیده شدن چیزهایی منتشر می‌شود که شاید هیچ‌گاه در ذهن آمریکایی‌ها تصوری هم در مورد ارزش مادی آن‌ها وجود نداشت. مردم حتی به کابل‌های برق، ریل‌های راه‌آهن و درپوش‌های چاه‌های فاضلاب نیز رحم نکرده و از هر فرصتی برای فرار از دست فقر استفاده می‌کنند! اشیای فلزی از قبیل هرگونه شئ آهنی، برنجی و فولادی و به‌طورکلی هر چیزی که اندک ارزشی داشته باشد به‌راحتی از اماکن عمومی ازجمله سرویس‌های بهداشتی و پارک‌ها دزدیده می‌شوند. غارت فروشگاه‌ها و حمله به سوپرمارکت‌ها نیز به‌وفور اتفاق می‌افتد. این تصویر نشان می‌دهد که در سایه سیاست‌های غلط نظام سرمایه‌داری جنگ‌افروز، امروزه فقر و گرسنگی در حال تبدیل‌شدن به یک بحران گسترده اجتماعی و امنیتی در آمریکایی است که برای ملت‌های دیگر به‌صورت سرزمین رویایی «فرصت‌ها» تبلیغ می‌شود.

مشاهده مطلب
  • نظرات مخاطبان
عضویت در خبرنامه
سایت هادی