چندرسانه ای

حقوق‌بشر رضاخانی؛ «زندان قصر و متهمان آن»

پس از جلوس بر تخت سلطنت برای حفظ تاج‌وتخت خود از هیچ اقدامی فروگذار  نکرد. هرکس که احساس می‌کرد مانع است به‌سرعت از سر راه خود برمی‌داشت، حتی او تحمل شنیدن صدای منتقدان حکومت خود که از  شیوی حکومت‌داری او انتقاد می‌کردند، نداشت.

مقدمه

رضاخان پس از جلوس بر تخت سلطنت برای حفظ تاج‌وتخت خود از هیچ اقدامی فروگذار نکرد. هرکس که احساس می‌­کرد مانع است به‌سرعت از سر راه خود برمی­‌داشت، حتی او تحمل شنیدن صدای منتقدان حکومت خود که از  شیوی حکومت­‌داری او انتقاد می­‌کردند، نداشت. او برای سرنگون کردن مخالفین و معترضین و منتقدین، دایره­‌ی جرائم را افزایش داد و زندانی به نام قصر تأسیس کرد تا با آن‌‌ها به‌شدت برخورد کند و مخالفان دیگر جرئت اعتراض به حکومت نداشته باشند.

 

رضاخان پس از جلوس بر تخت سلطنت برای حفظ تاج‌وتخت خود از هیچ اقدامی فروگذار  نکرد. هرکس که احساس می­کرد مانع است به‌سرعت از سر راه خود برمی­داشت، حتی او تحمل شنیدن صدای منتقدان حکومت خود که از  شیوی حکومت­داری او انتقاد می­کردند، نداشت. او برای سرنگون کردن مخالفین و معترضین و منتقدین، دایره­ی جرائم را افزایش داد و زندانی به نام قصر تأسیس کرد تا با آن‌ها به‌شدت برخورد کند و مخالفان دیگر جرئت اعتراض  به حکومت  نداشته باشند.

زندان قصر از بناهای شهربانی در دوره ریاست درگاهی است پیش از آن‌یکی از قصرهای قاجار بود. شهربانی در محوطه وسیع آن بناهای جدیدی ساخت و آن را به بندهای متعددی تجهیز کرد ظرفیت صدها تن زندانی را داشت. زندان قصر رسماً در 11 آذر 1308 گشایش یافت و به دعوت درگاهی رئیس وقت شهربانی، رضاشاه رسماً زندان را افتتاح نمود و روز دیگر سرتیپ درگاهی توقیف شد و به‌جای او سرتیپ صادق کوپال رئیس‌کل شهربانی گردید.

زندانیان سیاسی معمولاً بعد از پایان دوران محکومیت در  زندان نگه‌داشته می­‌شدند و اگر کسی از زیر بار شکنجه­‌ها و آزارها سالم به در می‌­برد و به اطلاع رضاشاه می­‌رسید، می‌­گفت: «مگر هنوز او زنده است؟ ده سال برای مردن او کافی نیست؟ مگر میهمان­خانه ساخته‌­ایم؟» این سخنان به این معنی بود که باید زندانی به قتل برسد.

یکی از موضوعاتی که برای ارزیابی و قضاوت دربار­ی دستگاه قضا عهد رضاخان نباید از آن گذشت نابودی و قتل رجال و دولت‌مردانی است که در استقرار و استحکام سلطنت رضاخان یار و یاور او بودند. این پدیده­‌ی بی‌نظیر را می­‌توان یکی از وجوه تمایز حکومت رضاشاه از سایر حکومت­‌ها در طول تاریخ ایران به حساب آورد. رضاخان که قدرت خود را با زور اسلحه به دست آورده بود، اعتقادی به تقسیم قدرت نداشت؛ به همین خاطر در دوره او هیچ‌گونه فعالیت سیاسی غیردولتی وجود نداشت.

دولتمردان عصر پهلوی سر سالم به گور نمی‌بردند. بعضی همانند تیمور‌تاش، نصرت‌الدوله فیروز و اسعد بختیاری گرفتار زندان شدند و پس از تحمل مدتی آزار و شکنجه به طرز فجیعی توسط مأمورین رضاشاه کشته شدند درحالی‌که هیچ‌گاه محاکمه نشدند و هیچ حکمی علیه آن‌ها صادر نشده بود.

بعضی همانند علی‌اکبر داور، از سرنوشت دوستان خویش عبرت گرفتند و دست به خودکشی زدند. افراد زیادی به زندان افتادند و گروهی نیز راه تبعید و دوری از وطن را در پیش گرفتند. 

 

زندان قصر و اداری زندان شهربانی

قبل از آن­که زندان قصر ساخته و آماده شود شهربانی فقط چند زندان و بازداشتگاه کوچک فاقد امکانات یک زندان مدرن داشت که عبارت بودند از: محبس نمره1، محبس نمره 2، و محبس عمومی و محبس نسوان و نیز یک بازداشتگاه موقت که همه این تأسیسات در ابتدای خیابان جلیل‌آباد(خیام کنونی) روبه‌روی ساختمان روزنامه اطلاعات قرار داشت.

محبس شماره 2 زندان سیاسی بود. این زندان محوطه­‌ی بود کوچک که در اطراف آن اتاقک‌های بدون منفذ بناکرده بودند. هر اتاقک به یک مقصر سیاسی اختصاص داشت. عرض آن‌ یک متر و درازای آن دومتر بیشتر نبود. در ورودی هر اتاقک از آهن یکپارچه بود وسط هر در به اندازه کف دست سوراخی تعبیه کرده بودند که با شیشه مسدود می­‌شد و از بیرون هم یک پلاک آهنی روی آن قرار داشت.[1]

 

زندان قصر از بناهای شهربانی در دوره ریاست درگاهی است پیش از آن‌یکی از قصرهای قاجار بود. شهربانی در محوطه وسیع آن بناهای جدیدی ساخت و آن را به بندهای متعددی تجهیز کرد ظرفیت صدها تن زندانی را داشت. زندان قصر رسماً در 11 آذر 1308 گشایش یافت و به دعوت درگاهی رئیس وقت شهربانی، رضاشاه رسماً زندان را افتتاح نمود و روز دیگر سرتیپ درگاهی توقیف شد و به‌جای او سرتیپ صادق کوپال رئیس‌کل شهربانی گردید.

 

رئیس اداره زندان میرفضل­‌الله بهرامی و معاون او سروان عبدالله اشرفی بود. اداره­‌ی زندان دارای سه شعبه بود: شعبه­‌ی سجل احوال مجرمین و مقصرین یا به اصطلاح دوره­‌ی سوئدی‌ها شعبه‌های داکتیلوسی و انترومپتری یعنی انگشت‌نگاری و تن پیمانی که متصدی آن‌ها میرزا احمدخان شریف بود. شعبه دارالانتشار یعنی دفتر زندان را میرزا مصطفی حمیدی و شعبه‌­‌ی احصائیه‌­‌ی توفیقات را سید هبه­‌الله خان ایمن شهیدی اداره می­‌کردند[2].

 

 

در دوره­‌ی رضاشاه پس از اداره­‌ی تأمینات (پلیس سیاسی و آگاهی) مهم‌­ترین ادارات شهربانی، و درعین‌حال فعال‌ترین آن‌ها «اداره زندان» بود؛ و در این میان، قصر بزرگ‌ترین، مهیب‌ترین و پراهمیت‌ترین زندان تحت کنترل شهربانی محسوب می‌­شد و نام آن لرزه بر اندام مخالفان حکومت می‌­انداخت. کسانی که وارد این زندان می‌‌شدند سخت­‌ترین مجازات­‌ها در انتظارشان بود و شکنجه­‌های روحی و جسمی سهمگینی درباره‌ی آنان اعمال می­‌شد. افراد بسیاری از اقشار مختلف در دوره‌ی رضاشاه در زندان قصر تحت شکنجه قرارگرفته و یا اعدام شدند.

 

اداره زندان

اداره زندان یکی از فعال‌ترین و پرمشغله‌‌ترین ادارات این دوره بود و زندان‌های این دوره محل نگهداری زندانیانی بود که یا ابداً محاکمه نشده بودند و یا اینکه محاکمه شده بودند و مدت حبس آن‌ها سپری‌شده بود ولی آزاد نشده بودند.زندانیان به­‌‌ویژه آن‌‌‌ها که متهم به اقدام علیه حکومت بودند، شرایط بسیار سختی را در زندان می‌گذراندند. گاهی با استفاده از تعصبات دینی و مذهبی زندانیان را به‌جان هم می­‌انداختند، مثلاً لرهای شیعه و کردهای اهل تسنن را به‌جان هم می‌­‌انداختند.

 

اخاذی از زندانیان و خانواده‌­های آنان بسیار رایج بود؛ به‌همین‌دلیل مشاغل زندان ازجمله شغل‌های بود که سر قفل‌‌هایی بسیار بالایی داشت و مأمورین شهربانی برای رسیدن به آن تلاش زیادی می­‌کردند. شکنجه و آزار زندانیان توسط مأمورین بسیار رایج بود و هرگاه یکی از زندانیان سخن از دادستان، مشروطیت و قانون‌اساسی به‌زبان می‌­آوردند، سرهنگ نیرومند رئیس قصر دستور آوردن چوب و فلک صادر می­‌کرد و درحالی‌که زندانی شلاق می­‌زد، می‌‌گفت «شلاق، قانون اساسی است و فلک مشروطیت». هرگاه یکی از زندانیان از شدت عذاب دست به خودکشی می­‌زد به او تهمت جنون می­‌زدند. تریاک خوردن، رگ زدن و خود را از پنجره زندان آویختم، به‌طور مکرر اتفاق می‌افتاد، ولی هیچ صدایی از دیوارهای زندان نمی­‌گذاشت[3].

 

در آن روزگار در زندان قصر ضرب‌المثل‌های تلخی میان زندانیان و نیز زندانبانان رایج شده بود:«ان شالله سیگار ادیب‌السلطنه نصیب بشود» و یا « تو را از درب علیم‌­الدوله بیرون کنند»؛ در ضرب­‌المثل نخست، منظور از ادیب­‌السلطنه سرهنگ یحیی رادمر رئیس پلیس وقت بود که معمولاً اجرای احکام اعدام بر عهده داشت. می­‌گویند کسی را که قرار بود حلق‌آویز شود، ادیب‌السلطنه به وی سیگار تعارف می­‌کرد که ظاهراً جلوی اضطراب و پریشانی محکوم را بگیرد و منظور از سیگار ادیب­‌السلطنه همین است. اما در ضرب‌المثل دوم منظور از علیم‌­الدوله رئیس بهداری وقت شهربانی و مراد از «درب علیم­‌الدوله» در چوبینی بود که به محوطه­‌ا‌ی تپه گونه، میان زندان قصر و پادگان قصر باز می­‌شد و زندانیان سیاسی را بر فراز بلندی­‌های آن اعدام می­‌کردند.

 

 

اداره پلیس سیاسی

در این دوره امنیت سیاسی کلاً بر عهده مختاری و اداره پلیس سیاسی بود. مطلعین می­‌گویند در حدود 400 نفر عضو داشت. اداره پلیس سیاسی اضافه بر این عده گروهی به اصطلاح خبرچین اصناف مختلف مردم داشت که بعضاً به انگیزه­­‌های مختلف یا مجانی کار می­‌کردند و با پول ناچیز می­‌گرفتند. اعتقاد سیاسی روز این بود که کمونیست­‌ها و حتی کسانی که گرایش به اصطلاح چپی داشت برای وحدت ایران خطرناک و زیان‌بار بوده و از همین رو اداره پلیس سیاسی مأموریت داشت اشخاصی از این قبیل مردم را پی‌جویی و دستگیر نموده و تحت پیگرد قرار دهد[4].

 

زندانیان سیاسی معمولاً بعد از پایان دوران محکومیت در  زندان نگه‌داشته می­‌شدند و اگر کسی از زیر بار شکنجه­‌ها و آزارها سالم به در می‌­برد و به اطلاع رضاشاه می­‌رسید، می‌­گفت: «مگر هنوز او زنده است؟ ده سال برای مردن او کافی نیست؟ مگر میهمان­خانه ساخته‌­ایم؟» این سخنان به این معنی بود که باید زندانی به قتل برسد.[5].

یکی از آسان‌ترین راه­‌ها برای از میان برداشتن مخالفان و معترضان این بود که به آن‌ها اتهاماتی نسبت بدهند و آن‌ها را به زندان بیندازند. در اینجا به برخی از اتهاماتی که حکومت علیه مخالفان استفاده می­‌کرد می‌پردازیم.

 

اتهام توهین به مقام سلطنت

وحشت از دست دادن قدرت سبب شد که دامنه تفسیر جرائم علیه امنیت کشور  ضدیت با سلطنت به‌قدری توسعه یابد که هرگونه انتقاد، اعتراض و یا کم ارادتی نسبت به رژیم، مخالفت با حکومت تلقی شود و فاعل آن به دردسر بیفتد. پرونده اکثر زندانیان بیانگر این بود که با حکومت مخالف بوده‌­اند و در انواع و اقسام توطئه‌­ها و دسایس عجیب‌وغریب شرکت داشته‌­اند، حال‌آنکه در بسیاری از موارد ریشه­‌ی این کار، انتقام‌جویی، اخاذی و .. بوده است.

در این دوره هرکسی که احساس می‌­شد قلباً با رژیم موافق نیست با هر نحو ممکن نابود می­‌شد. اتهام توهین به مقام سلطنت و نشر اکاذیب در دسترس­‌ترین حربه­‌ای بود که بسیار مورد استفاده قرار می‌­گرفت. در سال 1310 ماده 81 قانون مجازات عمومی اصلاح شد و مجازات توهین به رئیس مملکت – به هر نحوی که باشد – سه ماه تا سه سال حبس تعیین شد. این ماده باب خودشیرینی‌­ها خوش‌خدمتی‌های دستگاه پلیس رضاخان را باز کرد و بی­‌گناهان زیادی به‌موجب این ماده گرفتار می‌­شدند.

 

دکتر متین دفتری یکی از وزرای دادگستری و نخست‌وزیر عهد رضاخان دراین‌باره چنین می­‌گوید:

«وزیر دادگستری که مشاور حقوقی شاه را به عهده داشت یک روز شکوه‌­الملک رئیس دفتر مخصوص پیغام شاه را به من داد که «شخصی برای ترک دعوی دولت نسبت به یک ملک خالصه دویست هزار تومان رشوه به من تکلیف کرده است، به چه عنوان قانونی می­‌شود او را تعقیب جزایی کرد؟» جواب دادم:« به اتهام جرم توهین به مقام سلطنت به‌نحوی از انحا که در قانون تصریح شده است. این اظهارنظر فوق­‌العاده مورد پسند واقع شد و تعقیب به عمل آمد و بالاخره متهم به اظهار عجز و ندامت مورد عفو واقع شد».

 

ماده دیگری که بسیار مورد استفاده قرارگرفته می­‌شد ماده 269 مکرر قانون مجازات عمومی مصوب 1313 بود. به‌موجب این ماده:

«هرکس به‌قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی به‌وسیله مراسلات یا عرایض یا راپورت‌­‌های یا نشر یا توزیع هرگونه اوراق چاپی یا خطی با امضاء یا بدون امضا اکاذیبی را اظهار نماید یا اعمالی را برخلاف حقیقت رسمی یا به‌عنوان نقل‌قول به شخصی یا اشخاصی یا مقامات رسمی تصریحاً یا تلویحاً نسبت دهد ... به حبس تأدیبی از یک ماه تا دو سال محکوم خواهد شد...»[6].

 

 

اتهام ارتباط با کشورها بیگانگان

یکی دیگر از اتهاماتی که افراد زیادی راهی زندان کرد، اتهام به ارتباط  با کشورهای بیگانه بود. برای نمونه، طبق اسناد موجود، جوانی به نام محسن جهان­‌سوزی در دوران تحصیل در دانشگاه به اتهام ارتباط با بیگانگان(شوروی) از سوی شهربانی دستگیر و مدت‌ها در زندان قصر شکنجه شد تا بلکه به آن اتهام اعتراف کند و تأیید نماید که با کشورهای خارجی در ارتباط بوده و برای آن‌ها جاسوسی می­کرده است. ذکاءالدوله غفاری، که خود به همین اتهام دستگیرشده و تحت شکنجه قرارگرفته بود.

 

درباره­‌ی محسن جهان­‌سوزی، که شاگرد سابقش در دانشگاه تهران بوده در کتاب خاطرات خود، چنین می­‌نویسد:

«در دادرسی ارتش که جها‌‌‌ن‌­سوزی را دیدم اظهار داشت که بهترین روز برای بازپرسی من روزی بود که در شروع بازجویی در اداره‌ی سیاسی به من دستبند قپانی می‌زدند و با کشیده و فحش سؤالات را شرع می‌­نمودند و از کشیدن گوش و کتک زدن با انبر پای بخاری فروگذار نمی‌­کردند و الا از روزهای نخست چه بگویم. جهان‌سوزی می­گفت یک‌دفعه به‌قدری اذیت کردند که به خیال خودکشی افتادم ولی فکر کردم اگر من خود را بکشم خواهند گفت او با خارجی‌ها ارتباط داشت و از برای آنکه اسرارش فاش نشود خود را کشت و ممکن بود در این صورت برای شماها نیز سختگیری بیشتری کنند. روز قبل از اعدام در دادرسی ارتش تحقیقات عمیقی از او می‌شود که نشان می‌­دهد کلیه­‌ی اتهامات دال بر ارتباط با بیگانگان بی­‌اساس بوده است.» محسن جهان‌سوزی که در  آن هنگام کمتر از 25 سال سن داشت پس از تحمل شکنجه‌های بسیار و درحالی‌که مدرکی هم مبنی بر ارتباط او با خارجیان به‌دست نیامده بود، فقط 12 روز پس از آنکه بازجویان شهربانی اتهامات او را بی­‌دلیل دانسته ، وی را بی‌گناه اعلام کردند، در روز 22 اسفند 1318 در زندان قصر به جوخه اعدام سپرده شد تا بلکه برگ زرین دیگری! بر افتخارات! دوران طلایی سلطنت رضاشاه افزوده شود[7]

 

غفاری که خود از استادان دانشگاه تهران بود به‌صرف اینکه یک روز در کلاس درس ساخت راه­‌آهن سراسری شمال و جنوب را غیراقتصادی خوانده بود، از سوی شهربانی رضاشاه دستگیر شد و مدت‌ها در زندان قصر تحت شدیدترین شکنجه­‌ها قرار گرفت. غفاری در مورد برخی شکنجه­‌های موسوم در زندان قصر که درباره­‌ی خود او نیز اعمال‌شده بود، چنین نوشت:

«وسایل شهربانی برای اقرار گرفتن عبارت است از انواع شکنجه و عقوبت از قبیل دستبند قپانی، شلاق، گرفتن خواب، انژکسیون آب جوش، کم دادن غذا، عدم وسایل خواب، گرفتن لباس و فرش اتاق سرما، پاشیدن آب تو اتاق، مقید نگاه‌داشتن دائمی زندانی با دستبند و پایبند.»

 

اتهام به کمونیست بودن

اعتقاد روز بر این بود که کمونیسم در ایران در حال ترویج است؛ بنابراین اتهام کمونیست شدن در عهد رضاخان اتهام بسیار سنگینی بود ترس هیئت حاکمه، به‌ویژه شخص رضاشاه از نفوذ خارجی‌ها سبب شد که سخت­گیری­‌ها و کنترل­‌های زیادی برای جلوگیری از نشر افکار کمونیستی و نفوذ خارجی‌ها اعمال شود. مهم‌ترین اقدام حکومت، تصویب قانونی در سال 1310 تحت عنوان «قانون مجازات مقدمین بر امنیت و استقلال مملکت» بود. این قانون که به «قانون سیاه» معروف شد با نسخ مواد 60 و 77 قانون مجازات عمومی، در مورد مجازات کسانی که متهم به واژگون کردن حکومت و نشر افکار اشتراکی بودند مجازات شدیدی تعیین کرد و رسیدگی به این‌گونه جرائم را در صلاحیت محکمه نظامی قرارداد. به‌موجب این قانون که بسیار طولانی و قابل تفسیر بود، بسیاری از افراد بی‌گناه در دادگاه­‌های نظامی محکوم و معدوم شدند. اتهام کمونیست بودن و وابستگی به دول خارجی، توسط اداره سیاسی شهربانی به سهولت به افراد نسبت داده می‌­شد.

 

وضعیت زندگی در زندان رضاشاهی طاقت‌فرسا بود. اغلب اتفاق می­افتاد که دو، سه یا چهار نفر را در یک سلول یک متر در یک متر و نیم روی‌هم تلنبار کنند. جایی که حتی یک زندانی نمی­‌توانست در آنجا دراز بکشد. در دیوار سلول­‌ها هیچ منفذی برای جریان هوا وجود نداشت. وضع رقت­‌انگیز بهداشتی اغلب باعث شیوع بیماری‌های همه‌گیری چون تیفوس می‌­شد که مقامات در مبارزه با آن تعلل می­‌ورزیدند چرا که اجازه می­‌داد برخی از مرگ­‌ها آشکارا سیاسی چون مرگ تقی ارانی مؤسس حزب توده­ی ایران را به حساب بیماری گذاشت.[8]

 

پرونده­‌سازی جعلی

بسیاری از زندانیان دوره رضاشاه را کسانی تشکیل می‌­دادند که حاضر به فروش واگذاری املاک خود به رضاشاه و اطرافیان او نبودند. این افراد را ابتدا با پرونده‌سازی‌های جعلی راهی زندان می­‌کردند و پس از مدتی شکنجه و تهدید در نهایت مجبور می‌ساختند اسناد املاک خود را واگذار کنند و از بند رهایی یابند. پس از سقوط رضاشاه مجله‌ی وحید از قول یکی از شاهدان عینی به یک نمونه از این موارد چنین اشاره کرد:

یک روز که باز من با یکی از پاسبان‌ها دعوا کردم مرا بردند به حبس انفرادی، همان‌که سابقاً تیمورتاش در آن بود. بعد از دو سه روز که در آنجا بودم یک زندانی دیگر آوردند و در اتاق روبه‌روی من جا دادند که به‌محض ورود به سلول گفت: «اناالله و انا الیه راجعون»

 

 

از پاسبان کشیک پرسیدم این کیست؟ گفت حسن مشار. از ان روز به بعد مدیر و رئیس روزی دو بار به سلول او می‌رفتند. من کنجکاوی کردم که بفهم چه کار کرده پی بردم که او یکی از مالکین شمال است؛ می­‌خواستند املاکش را بخرند و او حاضر به فروش نبود. مدیر زندان و رئیس که ملاقات او می­‌آمدند برای این بود که او را راضی به فروش املاکش کنند. روزهای اول راضی به فروش نبود، بالاخره تن داد و املاکش را واگذار کرد و آزاد شد.[9]

 

نابودی رجال و دولت­مردان

رضاخان که قدرت خود را با زور اسلحه به دست آورده بود، اعتقادی به تقسیم قدرت نداشت؛ به همین خاطر در دوره او هیچ‌گونه فعالیت سیاسی غیردولتی وجود نداشت. به گفته خود او رژیم او یک نفره و انا و لا غیری بود، درنتیجه هیچ خبری از حزب و تشکیلات صنفی و سیاسی نبود. رضاخان که قزاق گمنامی بیش نبود همیشه نگران از دست دادن قدرت خود بود؛ به‌ویژه آنکه دسیسه‌گرانی همچون درگاهی، آیرم و مختاری در مام ریاست شهربانی و آگاه از مسائل سیاسی و امنیتی کشور، این فکر را در شاه القا می‌­کردند که همه درصدد کودتا و شورش علیه او هستند. درنتیجه رضاشاه به فردی بسیار شکاک، وسوسه­‌پذیر و دهن‌بین تبدیل شده بود که به دلیل سواد کم و عدم اطلاع از اوضاع و احوال، بی­‌اعتمادی مفرطی به اهل قلم و سیاست و هم‌قطاران نظامی خود داشت و درنتیجه همواره در بیم از دست دادن تاج‌وتخت بسر می­برد.

 

یکی از موضوعاتی که برای ارزیابی و قضاوت دربار­ی دستگاه قضا عهد رضاخان نباید از آن گذشت نابودی و قتل رجال و دولت‌مردانی است که در استقرار و استحکام سلطنت رضاخان یار و یاور او بودند. این پدیده­‌ی بی‌نظیر را می­‌توان یکی از وجوه تمایز حکومت رضاشاه از سایر حکومت­‌ها در طول تاریخ ایران به حساب آورد. رضاخان که قدرت خود را با زور اسلحه به دست آورده بود، اعتقادی به تقسیم قدرت نداشت؛ به همین خاطر در دوره او هیچ‌گونه فعالیت سیاسی غیردولتی وجود نداشت.

 

 

او از بازیگران دوره­‌ی تغییرات اساسی و کسانی که در سال‌های تلاش او برای به‌دست گرفتن قدرت، بیشترین خدمت را به او کردن روی گردان بود و یکی را پس از دیگری نابود کرد. کسانی همچون: تیمورتاش، نصرت­‌الدوله فیروز، سردار اسعد بختیاری و دیگران که در به‌قدرت رساندن رضاخان بیشترین خدمات و زحمات را تحمل کردند، یکی پس از دیگری قربانی سوءظن رضاخان شدند. اشتباه این افراد این بود که خیال می­‌کردند چون رضاخان فردی بی‌­سواد و بی­‌اطلاع است، همیشه برای اداره کردن کشور به آن‌ها نیازمند خواهد بود. درنتیجه سعی کردند هرچه بیشتر قدرت خود را توسعه دهند؛ بی­‌خبر از اینکه یکی از اصول استبداد شرقی این است که همیشه سوءظن به کسانی که از نظر قدرت بعد از دیکتاتور قرارگرفته‌اند وجود دارد. مشکل عمده وزرا و متصدیان دستگاه پهلوی این بود که نمی‌دانستند چرا مورد غضب واقع‌ شده‌اند.

 

نهایت آرزوی یک وزیر این بود که وقتی با شاه روبه‌رو می‌شود او عصبانی و اوقات تلخ نباشد. کتک زدن یک وزیر و ناسزا گفتن و به زبان آوردن سخنان رکیک، رفتار معمولی رضاشاه با مقامات بود؛ ولی آنچه حمل بر نابودی و قتل یک فرد می‌­شد، تکیه کلام«معدومت می­‌کنم» بود. به هنگام گرفتاری تیمورتاش، علی‌اکبر داور وزیر عدلیه و دوست صمیمی تیمورتاش سعی کرد به رفیق خود کمک کند، بنابراین، نزد رضاخان رفت، رضاخان به او گفت: دیدی این رفیقت چطور شد؟ روزنامه تایمز را نخواندی؟ (تایمز مطلبی در حمایت و تمجید از تیمورتاش نوشته بود) داور گفت: از کجا معلوم که در این کار عمدی توسط انگلیسی­‌ها نباشد تا به او صدمه بزنند؟ رضاشاه نگاهی به او کرد و گفت: این گوشهایت را باز کن والا معدومت می­کنم! همین کلام را درمورد صوت­‌الدله قشقایی که حاضر نشده بود املاک خودش را به رضاشاه واگذار کند، گفته بود.

 

دولت‌مردان عصر پهلوی سر سالم به گور نمی‌­بردند. بعضی همانند تیمور­تاش، نصرت­‌الدوله فیروز و اسعد بختیاری گرفتار زندان شدند و پس از تحمل مدتی آزار و شکنجه به طرز فجیعی توسط مأمورین رضاشاه کشته شدند درحالی‌که هیچ‌گاه محاکمه نشدند و هیچ حکمی علیه آن‌ها صادر نشده بود. بعضی همانند علی‌اکبر داور، از سرنوشت دوستان خویش عبرت گرفتند و دست به خودکشی زدند. افراد زیادی به زندان افتادند و گروهی نیز راه تبعید و دوری از وطن را در پیش گرفتند.[10]

مشاهده مطلب
  • نظرات مخاطبان
عضویت در خبرنامه
سایت هادی