چندرسانه ای

ترامپ؛ بازنده پول و برنده انتخابات

با اینکه کلینتون در جمع آوری پول برنده بود ولی در نهایت بازنده انتخابات شد. حال مردم آمریکا از ترامپ انتظار دارند برایشان نظامی دموکراتیک بسازد که اندازه جیب شهروند، تعیین‌کننده قدرت صدای او نباشد. باید منتظر ماند و دید آیا عملکرد ترامپ در دوره ریاست‌جمهوری‌اش همانند «سیاست­مدارانی خواهد بود که از مستمندان رأی و از ثروتمندان پول می گیرد تا آنها را از شر یکدیگر حفظ کند.» یا رویه جدید در تاریخ سیاسی آمریکا بنا می کند.

مقدمه

پیش از این، به تاریخچه و زمینه‌های حقوقی و قانونی سلطه نخبگان اقتصادی در سیستم حکومتی آمریکا پرداختیم. در ادامه و با نوشتار حاضر تلاش شده علاوه بر تشریح پیامدهای سیاسی و اجتماعی حاکمیت سرمایه داران بر نظام انتخاباتی آمریکا، به فرآیندهای هزینه‌بار انتخابات به عنوان بستری برای نفوذ میلیاردها و ثروتمندان و وابسته شدن نامزدها به آنها اشاره کنیم.

 

ترامپ توانست با تکیه بر نارضایتی مردم از نقش فزاینده پول در سیاست آمریکا نقطه ضعف­اش را به بزرگترین دارایی خود تبدیل کرده و مانند انتخابات 1976 که کارتر بازنده مالی و برنده انتخابات بود، پیروز میدان شود.

او در سخنرانی های خود با لحن فخرفروشنانه­ای خطاب به هواداران خود می گفت: «اگر شما بتوانید با هزینه کمتری پیروز رقابت باشید، نکته مثبتی است. من فکر می کنم شما دوست دارید چنین فردی رئیس جمهور آمریکا باشد.»

زمانی که تد کروز در ایالت ویسکانسین برنده شد و تمام نماینده ها یا «دلیگیت ها» را از آن خود کرد. این پیروزی به قدری مهم تلقی می شد بعضی از کارشناسان کار ترامپ را تمام شده می دانستند.

آمارها نشان می دهد 22 درصد هزینه های انتخاباتی ترامپ یعنی مبلغی در حدود 56 میلیون دلار از محل ثروت شخصی اش پرداخته شده استاین رقم برای کلینتون کمتر از نیم درصد بود.

 

پیش‌ازاین گفته می‌شد ادلسون با ثروتی بالغ‌بر 25 میلیارد دلار همچون سال 2012 از نامزد حزب جمهوری‌خواه حمایت خواهد کرد. اما زمانی که ترامپ نامزد رسمی این حزب در انتخابات لقب گرفت ادلسون او را از کمک 100 میلیون دلاری خود محروم کرد.

این حزب در نامه رسمی خود به او می‌نویسد:«در طول چند ماه گذشته، سوء شهرت نامزد ما باعث پا پس کشیدن حامیان مالی از عمل به تعهداتشان شده است.» این نامه در ادامه نام پپسی، کوکاکولا، اپل، بریتش پترولیوم و... را در زمره این‌چنین شرکت­هایی قرار می‌دهد.

 برنی سندرز در انتخابات مقدماتی می گفت اگر رئیس جمهوری آمریکا شود، اقدام شرکت های نفتی برای افزایش کارایی استخراج نفت شنی (شیل) با روش "شکافت هیدرولیکی" (فرکینگ)را به دلیل به خطر افتادن منابع آبی منع خواهد کرد.

در سال 1994 بیل کلینتون برای نشان دادن سرسختی خود در قبال جرم، لایحه «کنترل جرائم خشونت بار و اجرای قانون» را به کنگره ارائه کرد. این لایحه با لابی گری دموکرات ها و تلاش و حمایت هیلاری کلینتون به تصویب رسید.

 

در این گزارش برای نمونه، به انتخابات ریاست جمهوری سال 2016 می پردازیم تا در عمل نشان دهیم چگونه مردم بر علیه وضع موجود شورش کردند و فردی مانند هیلاری کلینتون را که رابطه تنگاتنگ و عمیقی با ثروتمندان داشت و از منابع سرشار مالی برای تبلیغات استفاده می‌کرد در این انتخابات ناکام گذاشته به ترامپی متمایل شدند که در عین ثروتمند بودن توانست خود را مستقل از ثروتمندان بنمایاند و پیروز انتخابات بشود.

 

ترامپ؛ بازنده پول و برنده انتخابات

ترامپ توانست با تکیه بر نارضایتی مردم از نقش فزاینده پول در سیاست آمریکا، این نقطه ضعف را به بزرگترین دارایی خود تبدیل کرده و مانند انتخابات 1976 که کارتر بازنده مالی و برنده انتخابات بود، پیروز میدان شود.[1]

او در سخنرانی های خود با لحن فخر‌ فروشانه‌ای خطاب به هواداران خود می‌گفت: «اگر شما بتوانید با هزینه کمتری پیروز رقابت باشید، نکته مثبتی است. من فکر می‌کنم شما دوست دارید چنین فردی رئیس جمهور آمریکا باشد.» [2]​

 به عبارت دیگر، او تلاش کرد با طرح ادعای پوپولیستی «استقلال و عدم تأثیرپذیری» از میلیاردها و سیاستمدارنی سنتی­ که همچون اختاپوسی قدرت را قبضه کرده‌اند، بر موج نارضایتی مردم آمریکا سوار شود. واقعیت آن است که مردم آمریکا از وضعیت موجود و ناکارآمدی دولت نه تنها ناراضی بلکه عصبانی هستند.[3] در چنین فضایی شعار «تغییر» از سوی یک فرد خارج از سیستم برای آنها جذاب است.[4],[5]

 

 

ترامپ برخلاف سایر جمهوری‌خواهان و رقبای دموکراتش روی خوشی به تأمین مالی کمپین خود با شیوه های سنتی نشان نداد. ترامپ میگفت: «عده‌ای خاص در آمریکا برای رسیدن به منافع انحصاری خود، سیاست و سیستم اقتصادی ما را دست­کاری می‌کند. صاحبان کسب و کارهای بزرگ، رسانه­‌ها و ثروتمندان در این انتخابات پشت کمپین رقیب من {هیلاری کلینتون} صف کشیده‌­اند و با سخاوت، پول­‌های خود را در اختیار او قرار می‌دهند. آنها می‌دانند که افرادی مانند کلینتون بسان عروسک خیمه شب بازی تحت کنترل­شان خواهند بود.»[6]

رویکرد ترامپ درباره نقش پول در انتخابات آمریکا عموما توسط «چپ»های این کشور طرح و تکرار می‌شود. با این تفاوت که ترامپ در پی طرح یک نظریه یا یک پژوهش علمی نبود، بلکه ایده ترامپ حاصل «تجربه» معاشرت او با سیاست‌مدارن بود. ترامپ می‌گوید: «در تمام عمرم با سیاست‌مداران تعامل داشته‌ام. آنها همیشه حرف می‌زند، عمل نمی‌کنند. چون تحت سیطره پول حامیانشان قرار دارند. من دوست ندارم وقتی به مردم وعده انجام کاری را می‌دهم یک لابی­گر، روز بعد از آن با من تماس بگیرد و بگوید "این کار را انجام نده، حتی اگر به صلاح آمریکا باشد."»[7]

طنز تلخ ماجرا آن است که یک میلیاردر پیش قراول مبارزه با سلطه پول بر صحنه سیاسی شده است.  فردی که ثروت او چیزی بین 4 تا 10 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود. برآوردهای حداقلی از دارایی­‌های میلیاردر نیویورکی از مجموع ثروتپول­دارترین زوج سیاسی آمریکا (کلینتون­‌ها) بیشتر است. [8] با این حال حامیان ترامپ معتقدند تمکّن مالی او سبب شده «او بله‌ قربان‌گوی دیگران نباشد. ترامپ مثل سیاست‌مداران مرسوم، مدیون ثروتمندانی نیست که در ازای حمایت مالی انتظار دارند دولت از خط‌­مشی آنها تبعیت کند.»[9]

 

 

چنین بینشی از نسبت "ثروتمندی ترامپ و استقلال رأی او" اولین بار در انتخابات مقدماتی سال 2016 خود را نشان داد. زمانی که تد کروز در ایالت ویسکانسین برنده شد و تمام نماینده‌ها یا «دلیگیت‌ها»[10] را از آن خود کرد. این پیروزی به قدری مهم تلقی می‌شود بعضی از کارشناسان کار ترامپ را تمام شده می‌دانستند، ولی وقتی چند روز بعد کروز در یک روند غیر دموکراتیک توانست آرای نمایندگان یا «دلیگیت‌های غیرمتعهد»[11] ایالت‌های کلرادو و ویومینگ را به خود جلب کند ترامپ از فرصت استفاده کرده و همین موضوع را دستمایه تخریب چهره کروز قرار داد. او با اعتراض به شیوه غیرانتخاباتی کلرادو، ویومینگ و داکوتای شمالی، سیستم دموکراتیک آمریکا را زیر سوال برد و خوشحالی کروز از پیروزی در یک رقابت غیردموکراتیک و حمایت تشکیلات جمهوری‌خواه از او را محکوم کرد. کروز با دفاع از پروسه رای‌دهی دلیگیت‌های غیر متهعد در وضعیت نامطلوبی قرار گرفت و ترامپ توانست با زیرکی، نتیجه بازی باخته را به نفع خود تغییر بدهد.

ترامپ با کنایه به کروز و نحوه رأی‌دهی وکلای غیرمتعهد می‌گوید: «من حاضر نیستم میلیون‌ها دلار برای دور زدن مردم و جلب حمایت دلیگیت‌های غیرمتعهد ویومینگ هزینه بکنم. من با آرای مردمی در ویومینگ برنده شده‌ام ولی هیچ دلیگیت غیرمتعهدی نصیبم نشد. به دلیل آنکه کمپین کروز با انواع پیشنهادهای وسوسه‌کننده و جذاب آن‌ها را مال خود کرد. سیستم بدی است! چرا نباید مردم نقش نداشته باشند. این واقعاً غیرمنصفانه است.

مشکل آن است که سیستم انتخاباتی آمریکا فاسد، پر از تقلب، کثیف و منزجرکننده است. خود من،  طرفدار سیستمی نیستم که از جیب مردم برای منافع احزاب خرج می‌کند تا یک عده هر روز بزرگ و بزرگتر شوند و مردم عادی هر روز فقیرتر. سیاسیون انتخابات را لغو کردند. نخبگان سیاسی اقلیتی هستند که در مقابل اراده مردم ایستاده‌اند و قدرت را قبضه کرده‌اند. چرا باید به کسانی که می‌خواهند اراده خود را به مردم تحمیل کنند اعتماد کنیم؟ ... در حالی‌که من، خودم  اسپانسر خودم هستم، کروز میلیون‌ها دلار منابع مالی از لابی‌کنندگان برای منافع یک عده خاص دریافت می‌کند. محروم کردن مردم از حق رأی نه تنها بخشی از استراتژی کروز است، بلکه اصل استراتژی او است.»[12]

 

 

پس از این جملات و تبلیغات سنگین ترامپ بود که دیگر کروز موفق به پیروزی چشمگیری در انتخابات نشد و از گردونه رقابت ها کنار رفت. در انتخابات 2016 نیز هر چند کلینتون در مصارف انتخاباتی و تبلیغات از ترامپ پیش بود، ولی همین موضوع توانست رأی دهندگان ناراضی متعلق به طبقه متوسط یا پایین آمریکا را با آرمان‌های ترامپ پیوند بزند. به همین دلیل ترامپ می‌گفت: «تصمیم دارم بیش از 100 میلیون دلار به کمپین خودم کمک کنم. هیلاری ذره‌ای از اموال شخصی خود را صرف هزینه‌های انتخاباتی نمی کند. او همه پول ستاد خود را از طریق ذی‌نفعان خاص و میلیاردرها جلب می‌کند.» سپس خطاب به هواداران خود می‌گفت: «ذی‌نفعان من شما هستید.»[13]

آمارها نشان می‌دهد 22 درصد هزینه‌های انتخاباتی ترامپ یعنی مبلغی در حدود 56 میلیون دلار از محل ثروت شخصی‌اش پرداخته شده است.[14] این رقم برای کلینتون کمتر از نیم درصد بود.[15] 

 

ترامپ، میلیاردرها و شرکت­‌های بزرگ؛ بی‌میلی متقابل

واقعیت آن است که در کنار بی‌میلی ترامپ نسبت به دریافت پول از ثروتمندان و شرکت های بزرگ، آنها نیز به ترامپ پشت کردند. بسیاری از حامیان مالی اصلی جمهوری‌خواهان نظیر شلدون ادسلون و برادران کوخ به دو علت عمده به جای تمرکز بر انتخابات ریاست جمهوری و حمایت از ترامپ به فکر تزریق پول به انتخابات کنگره برای و حفظ اکثریت کرسی‌های محافظه‌کاران به‌ویژه در سنا بودند. اولاً آن‌ها چنین تصور می‌کردند که ترامپ یک نامزد «از پیش باخته» است و سرمایه‌گذاری روی او سودی ندارد؛ ثانیاً ترامپ نه‌تنها هیچ تلاشی برای جلب حمایت آن‌ها نمی‌کرد بلکه با انتقادهای تند خود، اعتبار ایشان را خدشه‌دار گرداند.[16]

 

 

پیش‌ازاین گفته می‌شد ادلسون با ثروتی بالغ‌بر 25 میلیارد دلار همچون سال 2012 از نامزد حزب جمهوری‌خواه حمایت خواهد کرد، اما زمانی که ترامپ نامزد رسمی این حزب در انتخابات لقب گرفت ادلسون او را از کمک 100 میلیون دلاری خود محروم کرد.[17]

دایره محرومیت فراتر از کمپین او رفت و دامن کسانی را گرفت که به‌نوعی حامی او محسوب می‌شدند. زمانی که ران جانسون، سناتور ایالت ویسکانسین برای حمایت از ترامپ کمپینی علیه کلینتون به راه انداخت، برادران کوخ او را از کمک دو میلیون دلاری خود محروم کردند تا پیام خود را به‌صورت شفاف و واضح به گوش سایر جمهوری‌خواهان برساندند: «حمایت از ترامپ یعنی از دست دادن کمک مالی ما.»[18]

 

 

برخی از شرکت­ها نیز علت حمایت مالی نکردن از ترامپ را فشار «افکار عمومی» عنوان کردند. آن‌ها می‌گفتند حمایت از ترامپ به معنای تأیید شخصیت و سخنان جنجال‌برانگیز اوست و این یعنی بدنامی و منفور شدن در میان کارکنان و مشتریانشان[19]؛ برای نمونه 19شرکت از میان شرکت‌هایی که به‌طور معمول پشتیبان "کنوانسیون ملی جمهوری­‌خواهان " در کلیولند بودند به دلیل مواضع ترامپ در خصوص زنان، مهاجران و اقلیت­‌ها از حمایت مالی این رویداد مهم شانه خالی کردند. حزب جمهوری‌خواه برای جبران کاستی 6 میلیون دلاری خود دست به دامان مولتی میلیاردرهایی مانند شلدون ادلسون و همسرش شد. این حزب در نامه رسمی خود به او می‌نویسد:«در طول چند ماه گذشته، سوء شهرت نامزد ما باعث پا پس کشیدن حامیان مالی از عمل به تعهداتشان شده است.» این نامه در ادامه نام پپسی، کوکاکولا، اپل، بریتش پترولیوم و... را در زمره این‌ شرکت­‌ها قرار می‌دهد.[20]و[21]

 

 

بر اساس گزارش نشریه وال‌استریت ژورنال، هیچ‌یک از صد شرکت بزرگ آمریکا (موسوم به لیست Fortune100) به دونالد ترامپ نامزد جنجالی جمهوری‌خواهان کمک مالی نداشته‌اند، این در حالی است که حدود یک‌سوم آن‌ها در سال ۲۰۱۲ از میت رامنی حمایت مالی کرده‌اند. در پرایمری امسال نیز ۱۹ شرکت از این لیست به نامزدهای دیگر جمهوری‌خواه مثل جب بوش و مارکو روبیو کمک کرده‌اند اما پس‌ازاینکه ترامپ نامزدی حزب جمهوری‌خواه را به دست آورد ۸۹ کمپانی از او حمایت نکردند و ۱۱ تای دیگر هم از رقیب دموکراتش یعنی هیلاری کلینتون حمایت کرده و به کمپین او کمک‌های مالی اهدا کرده‌اند.[22]

 

رابطه تنگاتنگ پول و سیاست ورزی هیلاری کلینتون

برخلاف ترامپ، کلینتون برای پیروزی در انتخابات به شیوه‌های سنتی متوسل شد. او تمرکز خود را بر جلب حمایت مالی قرار داد. مجموع پول جمع آوری شده کلینتون 1.4 میلیارد دلار بود، ولی او نتیجه انتخابات را واگذار کرد. کمپین کلینتون با اینکه از نارضایتی مردم نسبت به وابستگی مالی نامزدها به حامیان مالی‌شان آگاه بود ولی به دلیل پیوند عمیق خانواده کلینتون با ثروتمندان عملا موفق نشد بین هیلاری و جامعه یک درصدی آمریکا فاصله معناداری ایجاد کنند. رابطه تنگاتنگ کلینتون و ارکان قدرت و ثروت به 4 دهه قبل باز می‌گردد. بیل و هیلاری کلینتون در طول 4 دهه فعالیت سیاسی خود توانسته‌اند با تشکیل یک شبکه بی‌نظیر جهانی از اهداکنندگان کمک‌های مالی، ثروتی به ارزش بیش از 3 میلیارد دلار را برای «بنیاد خیریه کلینتون» و همچنین مخارج کمپین‌های سیاسی خود رقم بزنند. این پول توسط 336 هزار فرد، شرکت، اتحادیه، دولت خارجی و به بهانه‌های سیاسی  و تلاش‌های بشردوستانه اهداشده است.[23]

 

 

در این لیست در کنار هزاران فرد و شرکت با هویت ناشناس، اسامی صهیونیست­‌های سرشناسی که از قدرتمندترین تأمین‌کنندگان مالی و غول‌های رسانه‌ای در آمریکا به شمار می‌روند، خودنمایی می‌کند؛ افرادی مانند جورج سوروس، مارک بنیاف، راجر آلتمن، استیون اسپیلبرگ، حییم و شریل سابان، جفری کاتزبرگ، دونالد ساسمن، هرب ساندرز، جی اند مارک پریتزکر، اس. دانیال آبراهام، برنارد شوآترتز، مارک لاسری، پال سینگر، دیوید گفن، فرد ایچانر، نورمن برمن و برنی مارکوس که اصلی ترین حامیان کمپین هیلاری کلینتون هستند.[24]

علاوه‌براین، او و شوهرش از سال 2001 تا پیش از آغاز کمپین هیلاری برای انتخابات ریاست جمهوری  153 میلیون دلار بابت ایراد سخنرانی دریافت کرده‌اند. با احتساب 729 سخنرانی که در این بازه توسط این دو انجام شده است می‌توان فهمید که به طور میانگین 210 هزار دلار برای هر سخنرانی به آنها پرداخت شده است. براساس گزارش‌ها، آن‌ها مبلغی در حدود 8 میلیون دلار برای سخنرانی در بانک‌های بزرگی چون "گلدمن ساچ" و "یو بی اس" دریافت کرده‌اند.[25]

 

 

برنی سندرز، رقیب کلینتون در رقابت‌های مقدماتی با افشاگری تلاش داشت بر موج نارضایتی عمومی سوار شده و آرای معترضان را به خود جلب کند. او می‌گفت چگونه هیلاری در وعده‌های انتخاباتی با انتقاد از مؤسسات و بانک‌های بزرگ از مهار کردن آن‌ها با قوانین بیشتر و سخت‌تر سخن می‌گوید در حالی که رابطه ناگسستنی میان او و وال استریت و بانک‌های بزرگ وجود دارد. او در مناظرات انتخاباتی خطاب به مردم آمریکا می‌گفت: «چرا وال استریت در طول دوران فعالیت‌های انتخاباتی کلینتون یک اهداکننده اصلی [کمک‌های مالی] بوده است؟ شاید آن‌ها احمق باشند و ندانند که قرار است چه به دست آورند، ولی من چنین فکر نمی‌کنم. من تا به حال نشنیده‌ام که یک نامزد (مانند کلینتون) چنین مبالغ عظیمی از پول از صنایع نفت، زغال سنگ، وال استریت و مجموعه‌های اسلحه‌سازی دریافت کرده باشد و بگوید حامیان مالی مرا تحت تاثیر قرار نمی‌دهد؟ پس چرا آن‌ها میلیون‌ها دلار صرف کمک به کمپین انتخاباتی می‌کنند؟ آن‌ها مطالباتی دارند. این را همه می‌دانند.»[26] ترامپ هم معتقد است «کلینتون هرگز قادر به اصلاح وال استریت نخواهد بود. زیرا او از اساس، متلعق به این مجموعه است.» [27]

 

 

کلینتون در پاسخ به این انتقادها گفت: «از همه کسانی که مرا می‌شناسد و فکر می‌کند من تحت تأثیر حمایت‌های مالی مواضع خود را تغییر می‌دهم، این را در خواست دارم فقط یک نمونه بیاورند که نشان می‌دهد من برخلاف عقاید خود عمل کرده­‌ام.»[28]

پس از این ادعای کلینتون بود که رسانه‌ها با بررسی پیشینه او، به موارد متعددی دست پیدا کردند که درست نقطه مقابل گفته‌هایش بود. در ادامه به مواردی اشاره می کنیم که از رابطه عمیق کلینتون و ثروتمندان پرده برمی‌دارد و نشان می‌دهد چگونه او برخلاف شعارهای خود در قبال دریافت کمک‌های مالی مواضعش را تغییر داده یا از کسانی پول دریافت کرده است که در ظاهر آن ها را مورد انتقاد قرار داده بود.

1-چرا هیلاری به لایحه ورشکستگی رأی داد؟

الیزابت وارن که از گزینه‌های احتمالی معاون رئیس جمهوری امریکا، گفته بود: «هر چند هیلاری در سال 2000 مخالفت خود را با لایحه «ورشکستگی» اعلام کرد و تلاش زیادی برای وتو شدن آن توسط همسرش، بیل کلینتون به خرج داد، ولی در سال 2001 مجبور شد تحت فشار حامیان مالی کمپینش، به نفع لایحه‌ای رأی بدهد که معتقد بود برای زنان و کودکان ناعادلانه است،[29][30]

 

 

2-چرا هیلاری از فرکینگ حمایت می‌کند؟

کلینتون در سخنرانی پرشور و حرارت خود با موضوع « تأثیر پول در سیاست»، جمهوری‌خواهان را به انکار تغییرات اقلیمی در برابر دریافت حمایت مالی برادران کوخ و دیگر ذی‌نفعان سوخت‌های فسیلی متهم کرد، ولی توضیح نداد که چرا کمپین او توسط همین افراد تأمین مالی می‌شود. [31] وقتی هیلاری در مورد دریافت 150 هزار دلار از صاحبان صنایع سوخت فسیلی مورد سوال هواداران خود قرار گرفت جواب داد که «این مبلغ در برابر کل پولی که ستاد ما جمع کرده، رقم ناچیزی است.»[32]

کمک مالی شرکت­های نفتی منحصر به این میزان نیست. پیش از این بنیاد خیریه کلینتون مبالغ بسیار هنگفتی از این شرکت­‌ها دریافت کرده است.[33] به نظر می‌رسد روابط مالی کلینتون با چهره‌های نفتی تأثیر قابل ملاحظه­‌ای در موضع او نسبت به شیوه‌های استخراج نفت داشته است. برنی سندرز در انتخابات مقدماتی می‌گفت اگر رئیس جمهوری آمریکا شود، اقدام شرکت‌های نفتی برای افزایش کارایی استخراج نفت شنی (شیل) با روش "شکافت هیدرولیکی" (فرکینگ)[34] را به دلیل به خطر افتادن منابع آبی متوقف خواهد کرد، ولی هیلاری در حالی که خود را حامی محیط زیست می نمایاند از فرکینگ حمایت کرد. [35] کلینتون همچنین در زمان تصدی‌گری وزارت امور خارجه آمریکا یکی از تبلیغ‌کنندگان فرکینگ در سطح جهانی بود و به کشورهای در حال توسعه توصیه می‌کرد تا برای استخراج گازهای شیل خود با شرکت‌های آمریکایی قرارداد ببندند.

 

 

3-آیا هیلاری واقعا دشمن شرکت‌های دارویی و بیمه است؟

در جریان مناظرات انتخاباتی دموکرات­ها، وقتی از هیلاری کلینتون سوال شد «به دشمنی با چه گروه‌هایی افتخار می‌کند؟» او شرکت های دارویی و بیمه را در رأس دشمنان خود نام برد. نکته جالب آنکه او در طول فعالیت های سیاسی خود میلیون­ها دلار از این شرکت‌ها برای تأمین مالی کمپین‌های دریافت کرده است. [36]   

 

4-چرا بانک­ها مبالغ فراوانی بابت یک سخنرانی به هیلاری می‌پردازند؟

هیلاری کلینتون در جریان کمپین انتخاباتی خود چندین بار سخن از تلاش برای وضع قوانین اصلاحی در خصوص عملکرد وال‌استریت و بانک‌ها به‌میان آورد. هوادارن او می گفتند اگر کلینتون به آن‌چه در انتقاد از بانک‌ها، وال‌استریت و شرکت‌های بزرگ تجاری و صنعتی می‌گوید صادقانه باور دارد باید یکبار برای همیشه موضع خود را در قبال دو چیز به صورت واضح اعلام کند. اولا چرا این شرکتها و صاحبان آن از کمپین انتخاباتی او و بنیاد کلینتون به صورت گسترده حمایت مالی میکنند؟ ثانیا چرا باید مدیران بانکی در قبال یک سخنرانی مبالغ هنگفتی به او هدیه کنند؟[37]

کلینتون صرفا برای انجام سه سخنرانی در بانک گلدمن ساکس مبلغ 675 هزار دلار دریافت کرده است.[38] اغلب دست و دل بازی بانکها در یک فهرست بلند بالا در وبسایت بنیاد کلینتون در معرض دید قرار دارد.[39]

 

 

واقعیت آن است که «بانکداران بزرگ عاشق کلینتون هستند و آن ها به شدت خواهان ریاست جمهوری او بودند. بسیاری از افراد ثروتمند و صاحب نفوذ در صنایع مالی نظیر لوید بلنکفین، رئیس بانک چندملیتی گلدمن ساکس، جیمز گورمن، رئیس بانک مورگان استنلی، تام نایدز رئیس جی پی مورگان چیس و بانک آمریکا معتقدند کلینتون عملگراست و شعاری های او برای اصلاح وال استریت یک مانور سیاسی و ادعای پوپولیستی برای جذب توده های مردم است.» [40]

 

 

5-آیا کسی که حامی راه‌اندازی «زندان‌های خصوصی» بوده، می‌تواند وضع سیاه‌پوستان را بهبود ببخشد؟

در سال 1994 بیل کلینتون برای نشان دادن سرسختی خود در قبال جرم، لایحه «کنترل جرائم خشونت بار و اجرای قانون» را به کنگره ارائه کرد. این لایحه با لابی‌گری دموکرات‌ها و تلاش و حمایت هیلاری کلینتون به تصویب رسید. پس از اجرایی شدن این قانون به دلیل انفجار جمعیت در زندان‌های دولتی سراسیمگی عجیب برای ساخت زندان به وجود آمد و یک صنعت جدید کسب سود از زندانیان برای بخش خصوصی شکل گرفت. صدهزار نیروی پلیس جدید به خیابان‌ها ریختند و احکام قضایی بسیار سنگینی درباره آنها اعلام شد. این قانون در عمل، جوامع سیاه­پوست و لاتینی تبارها هدف اجرای قانون قرار گرفت و شمار زیادی از آن‌ها در زندان‌های خصوصی حبس شدند.[41]

جالب آنکه کلینتون به طور همزمان در طول حیات سیاسی خود، هم از پایگاه اجتماعی سیاه‌پوستان برای کسب رأی استفاده کرد هم از کمک مالی لابی‌های حامی زندان‌های خصوصی بی‌نصیب نبود. کلینتون در انتخابات 2016 به حامیان سیاه‌پوست خود قول داد که مطالبات آنها ازجمله مقابله با زندان خصوصی، به عنوان مهمترین اولویت‌های دوران ریاست جمهوری او خواهد بود، ولی توضیح نداد که چرا اساساً از راه‌اندازی این زندان‌ها حمایت کرده و چرا کمپینش توسط این لابی‌ها تأمین مالی می‌شود؟

 

 

نتیجه‌گیری

هر چند پول نتیجه انتخابات را تضمین نمی‌کند ولی می‌تواند عده کمی از ثروتمندان را صاحب نفوذ غیر‌منصفانه‌ای در تصمیم‌گیری‌ها و خط‌مشی‌های شخص برگزیده پس از انتخابات بگرداند. در واقع بزرگترین مشکل سازوکار مالی کمپین‌های انتخاباتی نه تنها حجم پول مصرفی در مبازرات سیاسی، بلکه گویای نابرابری عظیم اقتصادی به نابرابری سیاسی و تبدیل دموکراسی به الیگارشی است. لازمه یک دموکراسی کارآمد، حکومتی پاسخگو در قبال عامه مردم است نه حکومتی که در آن قدرت و سیاست گذاری عمومی در اختیار اقلیتی ثروتمند باشد.

براساس همین مبنا، به دلیل نقش غیردموکراتیک پول در انتخابات سال 2012 میلادی، توجه بیشتری به مشکلات دموکراسی در آمریکا و حل آن جلب شد که از زمان رسوایی واترگیت در نیمه دهه 1970 میلادی سابقه نداشته است. موضوع نقش «پول در سیاست» که پیش از انتخابات 2016 بیشتر در مجامع علمی جناح چپ و سوسیالیست‌ها مطرح و نقد می‌شد در این انتخابات به یک موضوع محوری تبدیل شد و در پیروزی ترامپ نقش عمده ای ایفا کرد. با اینکه کلینتون در جمع آوری پول برنده بود ولی در نهایت بازنده انتخابات شد. حال مردم آمریکا از ترامپ انتظار دارند برایشان نظامی دموکراتیک بسازد که اندازه جیب شهروند، تعیین‌کننده قدرت صدای او نباشد. باید منتظر ماند و دید آیا عملکرد ترامپ در دوره ریاست جمهوری اش همانند «سیاست­مدارانی خواهد بود که از مستمندان رأی و از ثروتمندان پول می‌گیرد تا آنها را از شر یکدیگر حفظ کند.» یا رویه جدید در تاریخ سیاسی آمریکا بنا می‌کند.

 
مشاهده مطلب
  • نظرات مخاطبان
عضویت در خبرنامه
سایت هادی