چندرسانه ای

ارتش مدرن یا ماشین سرکوب، ببری کاغذی در روز سرنوشت

در کابینه قوام السلطنه، رضاخان وزیر جنگ بود. وی علاوه بر وزارت، فرماندهی دیویزیون قزاق را عهده‌دار بود. او، درصدد برآمد تا تمام نیروهای نظامی رنگارنگ را ضمیمه کار خود نموده و نیروی واحدی پدید آورد، اما قوام السلطنه می‌خواست امنیت کشور را به دست قوای ژاندارم بسپارد که بزرگ‌ترین و کارآمدترین نیروی آن زمان بود. بالاخره رضاخان قوام السلطنه را راضی کرد که دو نیروی قزاق و ژاندارم با هم ادغام شوند و قشون متحدالشکل بوجود آید. سرانجام در روز 14 دی ماه 1300 فرمان تشکیل قشون متحدالشکل صادر شد.

اندیشه ارتش مدرن و متحدالشکل یکی از آرزوهای ایرانیان بود که پس از شکست در جنگ های ایران و روسیه به زمان فتحعلی شاه قاجار در ذهن سردمداران بوجود آمد. اولین تلاش‌ها را در این راه کسی انجام داد که در خط مقدم نبرد با روس‌ها از خود رشادت‌ها نشان داده بود و فرماندهی ایرانیان را به عهده داشت.

 

قوام السلطنه می‌خواست امنیت کشور را به دست قوای ژاندارم که بزرگ‌ترین و کارآمدترین نیروی آن زمان بود بسپارد. بالاخره رضاخان قوام السلطنه را راضی کرد که دو نیروی قزاق و ژاندارم با هم ادغام شوند و قشون متحدالشکل بوجود آید. 

در کابینه قوام السلطنه رضاخان وزیر جنگ بود. وی علاوه بر وزارت، فرماندهی دیویزیون قزاق را عهده‌دار بود. وی در صدد برآمد تا تمام نیروهای نظامی رنگارنگ را ضمیمه کار خود نموده، نیروی واحدی پدید آورد.

با وجود تمام اقدامات انجام گرفته و صرف هزینه های فراوان برای تقویت ارتش نوین، ارتش بیش از چند روز نتوانست در مقابل متفقین دوام بیاورد. رضا شاه که همه درها را بر روی خود بسته می دید، ناگزیر به استعفا شدو سرانجام در 25 شهریور تاج و تخت سلطنت را رها کرده و راه تبعید در پیش گرفت. 

ناو منهدم شده و به گل نشسته ببر در آب های جنوب. نیروی دریایی تنها نیرویی بود که با دشمن درگیر شد که آن هم در ساعات اولیه و با از دست دادن اکثر تجهیزاتش کاری از پیش نبرد

 

عباس میرزای ولیعهد و حاکم آن روز آذربایجان، همیشه در پی راهی بود تا به آن وسیله، ایرانیان دیگر از اجنبی جماعت شکست نخورند. برای رسیدن به این هدف کسانی را به فرنگ فرستاد تا دروس مهندسی و نظامی بیاموزند. البته، عمر او وفا نکرد و  جانشینش امیر کبیر نیز که می‌خواست با ایجاد نظم و تأسیس دارالفنون علوم نظامی را آموزش داده و قشون مناسبی برای ایران بسازد، نتوانست نتیجه اعمالش را ببیند. آنها، اولین تلاش‌های عملی در راه تاسیس ارتش نوین را برداشتند. در این بین، شاهان قاجار نیز با همه اشکالات و اشتباهاتشان، آرزوی ارتشی قوی برای حفظ سرحدات قلمرو فرمانروایی خود داشتند. اولین نمونه از قشون متحدالشکل را ناصرالدین شاه قاجار با کمک روس‌ها بنا نهاد؛ قشونی که با توجه به خاستگاهش نیروی قزاق نام گرفت و از عجایب تاریخ این که بعدها فردی از همین نیرو، علیه قاجارها کودتا کرد و حکومت قاجار را برانداخت و خود بر تخت سلسله جدیدالتأسیس پهلوی نشست!

 


پس از کودتا
برنامه‌ریزان کودتای سوم حوت 1299، همان کسانی بودند که قرارداد 1919 منعقد بین ایران و انگلیس را پی‌ریزی کردند؛ به همین سبب، از نخستین روزهای کودتا فکر تشکیل قشون متحدالشکل در ذهن کودتاگران، خاصه عامل نظامی آن قوت گرفت.
1 
در کابینه قوام السلطنه، رضاخان وزیر جنگ بود. وی علاوه بر وزارت، فرماندهی دیویزیون قزاق را عهده‌دار بود. او، درصدد برآمد تا تمام نیروهای نظامی رنگارنگ را ضمیمه کار خود نموده و نیروی واحدی پدید آورد، اما قوام السلطنه می‌خواست امنیت کشور را به دست قوای ژاندارم بسپارد که بزرگ‌ترین و کارآمدترین نیروی آن زمان بود. بالاخره رضاخان قوام السلطنه را راضی کرد که دو نیروی قزاق و ژاندارم با هم ادغام شوند و قشون متحدالشکل بوجود آید. سرانجام در روز 14 دی ماه 1300 فرمان تشکیل قشون متحدالشکل صادر شد. 

به موجب این فرمان، یک ارکان حرب و یک شورای قشونی در ارکان حرب کل قشون به وجود آمد که از پنج دایره ترکیب می‌شد. در همین فرمان، پنج لشکر پی‌ریزی شد که مجموع نفرات آن اعم از افسر و درجه‌دار و تابین سی هزار نفر بود.2
این پنج لشکر عبارت بودند از:
1-    لشکر مرکز به فرماندهی سردارسپه رضاخان وزیر جنگ؛
2-    لشکر شمال غرب به فرماندهی سرتیپ اسمعیل آقا به مرکزیت آذربایجان؛
3-    لشکر شرق به فرماندهی امیر پنجه حسین آقا خزاعی به مرکزیت مشهد؛
4-    لشکر جنوب به فرماندهی امیرپنجه محمودخان آیرم به مرکزیت اصفهان؛
5-    لشکر غرب به فرماندهی احمدآقا خان امیراحمدی به مرکزیت همدان
.

پس از آن، تمام درجات سابق لغو و درجات جدید تعریف شد. همچنین نام‌ها و اصطلاحات جدید نظامی جایگزین اسامی قبلی شده و سازماندهی دسته‌های نظامی تغییر یافت. در حرکتی دیگر، رضاخان دست به اعزام شصت نفر محصل نظامی به اروپا زد.

در کنار این پنج لشکر، برای نخستین بار رضاخان دست به تشکیل نیروی هوایی و دریایی در ایران زد. برای تشکیل نیروی هوایی محصلانی به اروپا اعزام شدند. اولین اعزامی، سرهنگ احمد نخجوان بود که در خرداد 1302 با سایر دانشجویان ایرانی عازم اروپا شد. پس از مدتی چند نفر دیگر از محصلان اعزامی نیز به رشته هواپیمایی پیوستند. بعدها این عده و افرادی که به شوروی اعزام شده بودند شالوده نیروی هوایی را بنیان نهادند.

 


هواپیمای یونکرس خریداری شده برای نیروی هوایی جدید التاسیس ایران

 

نیروی دریایی قشون متحدالشکل، عملاً سال 1311 شمسی به وجود آمد. ... برای تأسیس نیروی دریایی جدید، چند افسر معلم از ایتالیا استخدام و چند دانشجو نیز برای یادگرفتن دریانوردی به اروپا اعزام شده و مشغول تحصیل بودند.3

 

ارتش، ابزار کسب قدرت و سرکوب
با وجود این که ارتش هر کشور، حافظ حدود و مرزهای آن و مدافع کشور در مقابل قوای بیگانه است، اما رضاخان سردارسپه از این نیرو بیشتر در جهت سرکوب مخالفان داخلی و ایجاد جو ارعاب و خفقان استفاده می‌کرد. در قضایایی مثل جمهوری‌خواهی نقش امرای لشکر بسیار بارز بود و از همه توان خود جهت تبلیغ برای جمهوری رضاخانی استفاده کردند. همچنین رضاخان برای این که یکی از مهم‌ترین موانع یعنی مجلس را از سر راه خود بردارد، با کمک امرای ارتش به اعمال نفوذ گسترده در انتخابات پرداخت و در ایالات و شهرهای مختلف، این ارتش بود که نماینده دلخواه خود را به مجلس می‌فرستاد. همچنین با تحریکات قشون، نامه‌های بسیاری از مردم ولایات به مجلس و مبنی بر درخواست تغییر سلطنت احمدشاه و تفویض آن به رضاخان ارسال شد. سیل این نامه‌ها که ارتش محرک اصلی ارسال آنها بود باعث شد تا مجلس مسئله تغییر سلطنت را در دستور کار خود قرار دهد. در ادامه، با دخالت دوباره ارتش در انتخاب اعضای مجلس مؤسسان، تمام مخالفان سلطنت رضاخان از این مجلس حذف شدند و در نتیجه، این مجلس رأی به پایان سلسله قاجار و جایگزینی آن با سلطنت دودمان پهلوی داد.


فرماندهی معیوب
 در سال‌های پادشاهی نیز رضاشاه از ارتش و نیروهای نظامی برای تثبیت قدرت خود و سرکوب هر گونه مخالفت بهره برد و کار به جایی رسید که خود سران ارتش نیز به زیر چرخ سرکوب رضاخان رفتند. اگر چه اوضاع کشور در این سال‌ها آرام به نظر می‌رسید اما رضاشاه با تاراندن اکثر دوستان سابق و انتقاد ناپذیری باعث شده بود که هیچ کس جرات نکند به او درباره معایب و نقاط ضعف ارتش پوشالی‌اش چیزی بگوید.
خاطرات سپهبد امیراحمدی از یاران صمیمی رضاشاه از زمان کودتای 1299 تا دوره سلطنت وی، گوشه‌ای دیگر از پوشالی بودن ارتش رضاشاه و تفکراتش را نشان می دهد:
«در اوایل مرداد 1320 مانوری در تپه‌های ازگل داده شد. برای شاه چادر مخصوص افراشته بودند. امرای لشکری نیز افتخار حضور شاه را داشتند. شاه غرق مسرت بود و هر آن، که با تلفنگرام، عملیات قسمتی را مخابره می‌کردند، می‌خواند و قاه قاه می‌خندید. یک تلفنگرام از گروهان اول دانشکده افسری رسید؛ شاه بی‌نهایت خوشحال شد و پس از خواندن، تلفنگرام را به من که نزدیکش بودم، دادند که بخوانم و متصل می‌گفتند راست می‌گوید، همین طور هم هست. مضمون تلفنگرام این بود که فرمانده گروهان اول می‌گوید با چابکی و رشادت تمام گردنه قوچی را گرفتیم، اگر قشون سلم و تور هم به میدان ما بیاید، شکست خواهد خورد. منتظر امر اعلی حضرت بزرگ ارتشتاران فرمانده هستیم که هر جا را امر کند، فتح کنیم. شاه می‌گفت، قشون من عالی‌ترین قشونی است که امروز در دنیا می‌توان نشان داد و این ادعا که فرمانده گروهان اول کرده، درست است!»
4

 


 

همچنین ارتشبد حسین فردوست در خاطراتش درباره فرماندهی اشتباه رضاخان در ارتش می‌گوید: 
رضا خان به حزب و تحزب اعتقادی نداشت و بنا به تربیت قزاقی خود تنها به ارتش متکی بود و از ارتش آنچه برایش مهم بود پادگان تهران بود و تازه همین پادگان را به دو لشکر کاملا هم‌قوه تقسیم کرده بود: لشکر یک به فرماندهی کریم آقاخان بوذجمهری و لشکر دو به فرماندهی علی آقاخان نقدی. به این ترتیب یک فرمانده بیسواد (بوذجمهری) در مقابل یک فرمانده با سواد (نقدی) قرار داشت. رضاخان همیشه بین این دو لشکر اختلاف می‌انداخت به طوری که عملا دشمن و رقیب یکدیگر بودند. در نزد افسران لشکر یک لشکر دو را بی‌عرضه می‌خواند و بر عکس. او آتش این اختلاف را تا رفتنش روشن نگه داشت. اگر در این مدت طولانی این دو لشکر به جان هم نیفتادند فقط به خاطر وجود رضاخان بود و بس! ضمناً هر دو لشکر را چنان قدرتمند کرد که اگر تمام لشکرهای ایران هم جمع می‌شدند قدرت مقابله با آنها را نداشتند. در زمان رضاخان ارتش ایران از یکصد هزار نفر تجاوز نمی‌کرد که دو لشکر تهران به تنهایی حدود 50 هزار نفر نیرو داشتند و سایر لشکرها روی هم 50 هزار نفر! رضاخان هر چه تجهیزات مدرن از خارج می‌خرید به این دو لشکر می داد. برایش توپ و تانک گران قیمت اهمیتی نداشت و اگر داشت برای مرکز بود و نمایش رژه. از این دو لشکر هیچ‌گاه به واحدهای خارج از مرکز کمکی نمی داد؛ زیرا باید با تمام نیرو در پایتخت می‌ماندند و قدرت او را حفظ می‌کردند. بدین ترتیب تا شهریور 20 مقام او تضمین شده به نظر می‌رسید.
5

 


 

بودجه هنگفت
از جمله مواردی که می‌توان با آن قشون متحدالشکل رضاشاه را محک زد، میزان بودجه مصرف شده برای آن و نتیجه حاصله از این هزینه است. رضاشاه چه در دوران سردار سپهی و چه بعد از پادشاهی علاوه بر بودجه مصوب ارتش تا جایی که توانست بر سایر منابع مثل جریمه‌های نقدی، مصادره اموال افراد و حتی بودجه وزارت راه به بهانه تامین ارتش دست انداخت. در زمان پادشاهی از بودجه وزارت دربار نیز در این زمینه بهره می‌برد. 
قشون متحدالشکل برای ایران بسیار گران تمام شد. بودجه هر سال قشون حداقل معادل سی درصد بودجه کل کشور بود. در بعضی از موارد که از ذخایر مملکتی برای خرید اسلحه استفاده می‌شد، از پنجاه درصد هم فزونی می‌گرفت. هزینه تأسیس کارخانجات اسلحه سازی و بناهای باشگاه افسران در تهران و سایر شهرها و ساختمان‌های پادگان‌ها هزینه‌ای سنگین بود.
6

 

روز سرنوشت
شهریور بیست زمانی بود که بالاخره روز موعود فرارسید تا در یک میدان کارزار واقعی معلوم شود که این قشون پرمدعا با این همه هزینه قادر است وظیفه اصلی خود را انجام دهد یا نه
؟ اما قبل از آغاز واقعه، کسانی بودند که از نشانه‌های موجود آینده را می‌دیدند، اما کمتر کسی جرئت ابراز نظرات منتقدانه به شاه را داشت. امیر احمدی که به طریقی از قصد کمک نظامی بریتانیا به روس‌ها آگاه شده بود نزد فروغی رفت تا مسأله را با شاه در میان بگذارد، اما فروغی در جواب گفت: من در حالی هستم که اگر سقف خانه‌ام به سرم فرود آید و بمیرم، راضی هستم؛ زیرا از چنگال این شاه خلاص می‌شوم. مگر می‌شود چنین مطلبی را به این شاه گفت و جان به سلامت برد؟
بالاخره امیر احمدی خود به نزد شاه می‌رود تا مطلب را باز گوید: 
من یقین داشتم خطری متوجه کشور شده و ارتشی‌ها یا غافلند یا جرئت ابراز حقایق را ندارند. رجال کشوری هم اگر بستگی به سیاست‌های خارجی نداشته باشند، حداقل این است که می‌ترسند شاه را در جریان واقعی کارها بگذارند. ... در طول راه مردد بودم  آیا گفتن حقایق در مذاق شاه چه تاثیری خواهد داشت و آیا من پس از گفت و گوها چه سرنوشتی خواهم داشت ... .
7 سرانجام امیر احمدی مطالب خود را به رضاشاه می‌گوید اما با برخورد سرد او مواجه و مرخص می‌شود.

 


سپهبد امیر احمدی، فردی که سعی کرد با گفتن حقایق به رضاشاه هشدار دهد.

 

ارتش رضاشاه فاقد آموزش و لجستیک و ادوات حمل و نقل ضروری بود. ارتشی بود که فقط می‌توانست قیام های کوچکی در داخل کشور را سرکوب کند. ارتشی بود که در روزهای سوم اسفند هر سال زمین از پایکوبی سربازان آن می‌لرزید ولی در روز امتحان گلوله برفی بود که زیر اشعه خورشید ذوب شد.8 
ارتش به ازای تامین امنیت حکومت رضاشاه، در ایجاد هرگونه ناامنی برای ملت و تجاوز به حقوق معنوی و مالی آن محدودیتی نداشت. در چنین روندی، البته ارتش در ایجاد خفقان و سلطه بی‌حد و مرز حکومت پهلوی بر جامعه توفیق یافت؛ ولی چنان در فساد و تجاوز غوطه‌ور شد که به اسم بی‌مسمایی تبدیل گشت؛ به‌گونه‌ای که افزون بر ایجاد ناامنی‌های یادشده، از رسالت واقعی یک ارتش شرافتمند و و اصیل بازماند و کمترین شایستگی و توانایی برای انجام رسالت واقعی خود، یعنی دفاع از وطن و تأمین امنیت ملت را نداشت. حادثه شهریور 1320 و واکنش رضاشاه و ارتش او در برابر تجاوز بیگانگان به کشور، ماهیت واقعی آنان را برملا ساخت.

سرتیپ میرحسین یکرنگیان که در شهریور 1320در لشکر اردبیل خدمت می‌کرد، مشاهدات عینی خد را از اوضاع آن روز این‌گونه بیان می‌کند:
با توجه به مطالعاتی که در زمینه عشایر داشتم، چند روز پس از ورود به اردبیل و مشاهده وضعیت غیرمتعارف تجمع نیروهای ارتش اتحاد جماهیر شوروی در مرز، طی نامه‌ای به مرکز نوشتم که پیشنهاد می‌شود ایلات شاهسون را تحت یک نظم و اصول قابل قبول زیر نظر لشکر 15 اردبیل مسلح کنیم تا چنانچه مورد حمله واقع شدیم، این عشایر غیور و وطنپرست همراه نیروهای منظم ارتش، به صورت جنگ‌های پارتیزانی از خاک وطن دفاع کنند. این نامه بی جواب ماند. تا این که روز چهارم شهریور، ستاد ارتش از لشکر 15 اردبیل توضیح خواست که چرا ایل شاهسون را تجهیز نکردید، ... .
10 
این سردرگمی و فروپاشیدگی ارتش مدرن رضاشاه را مهندس مهدی بازرگان به گونه‌ای دیگر روایت می‌کند:
عصر روز 8 شهریور شهر تهران، پر بود از سربازان یونیفرم پوش ایرانی که گیج و مبهوت، وحشت زده و گرسنه همه‌جا پراکنده بودند. در خانه‌ها را می‌زدند و مردم به آن‌ها غذا می‌دادند... .
11
ارتشی که روزی رعب و وحشت در دل مردم می‌انداخت و آب و غذا و ثروت و مایملک مردم را غارت می‌کرد، حالا سربازانش محتاج غذا بودند و فرماندهانش در حال عقب‌نشینی و فرار. لشکرهایش ازهم‌پاشیده و فرمانده کل قوایش مبهوت و در فکر گریز از کشور!

با وجود تمام اقدامات انجام شده و صرف هزینه‌های فراوان برای تقویت ارتش نوین، ارتش بیش از چند روز نتوانست در مقابل متفقین دوام بیاورد. رضاشاه که همه درها را بر روی خود بسته می‌دید، ناگزیر به استعفا شد و سرانجام در 25 شهریور تاج و تخت سلطنت را رها کرده و راه تبعید در پیش گرفت. پس از آن، برای رسیدگی به علل فروپاشی ارتش و حیف و میل صدها میلیون تومان جنگ افزار و وسایل، یک کمیسیون ساده هم تشکیل نشد. فرماندهانی که واحدهای خود را رها کرده و گریخته بودند، نه تنها بازخواست نشدند، بلکه شماری از آنها مانند دیگر نخبگان سیاسی دوران رژیم رضاشاهی، در ارتش و یا دیگر سازمانهای کشور مشاغل کلیدی را قبضه کردند.12 

 


سربازان ارتش ایران پس از تسلیم و ترک مخاصمه


در خاتمه و برای نشان دادن عمق پوشالی بودن ارتش و قوای نظامی و امنیتی رضا شاه، مطالعه مطلب زیر بسیار روشنگر و تأسف آمیز است:
در مرزهای آذربایجان و خراسان افسران از خبر آمدن بلشویک ها دچار وحشت عجیبی شده و همگی با استفاده از کامیون‌ها و وسایط نقلیه ارتشی و برداشتن هرچه به دستشان رسید راه جنوب را در پیش گرفتند! چنان‌که روس ها در تمام مسیر خود از شمال ترکمن صحرا تا گرمسار فقط با یک افسر برخورد کردند و آن هم رئیس شهربانی شاهرود بود و یک روز تمام از او بازجویی می‌کردند که علت قرار نکردن او چیست؟!
13
ناو منهدم شده و به گل نشسته ببر در آبهای جنوب. نیروی دریایی تنها نیرویی بود که با دشمن درگیر شد که آن هم در ساعات اولیه و با از دست دادت اکثر تجهیزاتش کاری از پیش نبرد.


 

مشاهده مطلب
  • نظرات مخاطبان
عضویت در خبرنامه
سایت هادی