چندرسانه ای

ژنرال جنگ نرم

دیک چنی؛ پرقدرت ترین معاون رئیس‌جمهور در تاریخ ایالات‌متحده

ریچارد (دیک) چنی در بسیاری موارد به عنوان پر­قدرت­ ترین معاون رئیس‌جمهور در تاریخ ایالات‌متحده شناخته می­ شود که نقشی گسترده و سودمند در همه چیز از گسترش جنگ قدرت رئیس جمهوری تا حمایت از جنگ علیه تروریسم بازی می­ کند.

برنت اسکوکرافت، مشاور امنیت ملی دولت بوش درباره تبدیل چنی به یکی از رهبران حامی جنگ عراق، گفته است: "ناهنجاری واقعی در دولت چنی است. من چنی را دوست خوبی می­دانم- من 30 سال است که وی را می­شناسم؛ اما دیگر دیک چنی را نمی­شناسم. ... فکر نمی­کنم که دیک چنی نو محافظه‌کار باشد، اما با آن دسته از هسته نو محافظه‌کاران که باور دارند ما در جریان جنگ خلیج اشتباه کردیم و می‌بایست همان‌جا کار را تمام می­کردیم، مرتبط است.

برنت اسکوکرافت، مشاور امنیت ملی دولت بوش درباره تبدیل چنی به یکی از رهبران حامی جنگ عراق، گفته است: "ناهنجاری واقعی در دولت چنی است. من چنی را دوست خوبی می­دانم- من 30 سال است که وی را می­شناسم؛ اما دیگر دیک چنی را نمی­شناسم. ... فکر نمی­کنم که دیک چنی نو محافظه‌کار باشد، اما با آن دسته از هسته نو محافظه‌کاران که باور دارند ما در جریان جنگ خلیج اشتباه کردیم و می‌بایست همان‌جا کار را تمام می­کردیم، مرتبط است.

شهرت چنی به عنوان یک بازیگر بوروکراتیک مقتدر، حدوداً به 30 سال پیش و فعالیت­ هایش در دولت­های نیکسون و چنی باز می‌گردد که وی با ترقی در سلسله مراتب، نام خود را به عنوان جوان‌ترین رئیس دفتر در کاخ سفید، در تاریخ ثبت کرد. در ژوئن 1993، پنج سال پس از ایجاد راهنمای طرح ­ریزی دفاعی، چنی به دیگر همکاران نو محافظه‌کارش پیوست تا با همکاری آنها پروژه قرن جدید آمریکایی را تأسیس کند.

چنی به خاطر تلاش­ هایش برای مبهم کردن سوابق تاریخی مشهور است. زمانی که وی به عنوان معاون رئیس جمهور فعالیت می‌کرد، همواره با دیگر مسئولین در مورد مشکلات خاورمیانه و ادعاهای نادرست درباره سلاح ­های عراق و ارتباط این کشور با گروه­های تروریستی مخالفت می­کرد.

ریچارد (دیک) چنی در بسیاری موارد به عنوان پر­قدرت­ ترین معاون رئیس‌جمهور در تاریخ ایالات‌متحده شناخته می­شود که نقشی گسترده و سودمند در همه چیز از گسترش جنگ قدرت رئیس جمهوری تا حمایت از جنگ علیه تروریسم را بازی می­کند که واژگونی غیردوستانه رژیم­ها در خاورمیانه و بازداشت­های بی­شمار مظنونین تروریسم بدون هرگونه اتهامی را شامل می­شود. 

در مصاحبه پر سر و صدا و مشهوری در مارس 2009، با عنوان 60 دقیقه، چنی از جنگ دولت بوش علیه تروریسم، نظیر رفتار با زندانیان در زندان گوانتانامو دفاع کرد. او ادعا کرد که تصمیم دولت اوباما برای بستن زندان گوانتانامو و ممنوع کردن روش­ های بازجویی نظیر غرق مصنوعی، امنیت ایالات متحده را به خطر می‌اندازد: " دولت اوباما [علیه بعضی از سیاست‌های امنیت ملی دولت بوش] در سرتاسر کشور مبارزه می‌کند و حالا تصمیماتی گرفته است که به عقیده من خطر حمله دیگری به مردم آمریکا را افزایش می‌دهد."

 

تولد

30 ژانویه 1941

تحصیلات

  • تحصیلات تکمیلی در دانشگاه ویسکانسی[1]
  • لیسانس و فوق لیسانس رشته علوم سیاسی در سال­های 1965 و 1966 از دانشگاه ویومینگ[2]
  • لیسانس از کالج کاسپر[3]
  • لیسانس از دانشگاه ییل[4]

 

سوابق علمی و اجرایی

  • صاحب امضای مؤسس در پروژه قرن جدید آمریکایی، سال 1997
  • عضو شورای مشاوران موسسه یهودی برای امور امنیت ملی[5]، سال 2000
  • عضو ارشد موسسه آمریکایی اینترپرایز، 1995-1993
  • عضو کنگره­ای انجمن علوم سیاسی آمریکا[6]، 1969-1968

 

خدمات دولتی

  • معاون رئیس جمهور پیشین، 2009-2002
  • وزیر دفاع، 1993-1989
  • هماهنگ کننده حزب اقلیت در مجلس نمایندگان، 1988
  • رئیس اجلاس جمهوری خواهان مجلس، 1987
  • رئیس کمیته سیاست جمهوری خواهان، 1987-1981
  • نماینده کنگره (جمهوری خواه- ویومینگ)، 1989-1978
  • معاون رئیس جمهور، از سال 2001 تا به حال؛ رئیس دفتر جرالد فورد، 1977-1975؛ معاون جرالد فارد، 1975-1974 و دستیار ستاد، 1971
  • دستیار ویژه دونالد رامسفلد در اداره فرصت اقتصادی، 1971-1969

 

بخش خصوصی

  • رئیس و مدیر اجرایی شرکت هالیبرتون[7]، 2000-1995
  • عضو مؤسس پروژه قرن آمریکایی جدید[8]
  • عضو پیشین موسسه آمریکایی اینترپرایز[9]

 

ریچارد (دیک) چنی در بسیاری موارد به عنوان پر­قدرت­ ترین معاون رئیس‌جمهور در تاریخ ایالات‌متحده شناخته می­شود که نقشی گسترده و سودمند در همه چیز از گسترش جنگ قدرت رئیس جمهوری تا حمایت از جنگ علیه تروریسم را بازی می­کند که واژگونی غیردوستانه رژیم­ها در خاورمیانه و بازداشت­های بی­شمار مظنونین تروریسم بدون هرگونه اتهامی را شامل می­شود. بارتون گلمن[10]، نویسنده واشنگتن پست[11] در کتابش با عنوان طراح پشت پرده: معاونت ریاست جمهوری چنی[12] که جایزه سال 2008 را برای وی به همراه داشت، عنوان کرده است که عنصر کلیدی در گنجینه چنی به عنوان معاون رئیس جمهور، توانایی او در اداره کردن بروکراسی فدرال برای رسیدن به اهدافش است. (صفحه اصلی سایت بارتون گلمن)[13] همان‌طور که دنیل لوبان[14]در نقدش درباره کتاب برای سایت رایت وب نوشته است:

"ماهی­گیر برخی از کاریکاتورهای چنی که وی را تنبل نشان می­دادند، از بین برد. معاون رئیس جمهور نه تنها به عنوان فردی جنگ طلب که به عنوان رئیس شرکت هالیبرتون از جنگ سود می­کند، بلکه به صورت مردی با اصول بسیار عمیق و نه به عنوان فردی که افسار بوش در دستان وی است، بلکه به صورت یک مامور دولتی و سیاستمداری پرکار و بی­ همتا معرفی شده است. این کتاب درواقع تصویر چنی است به عنوان یک مأمور دولتی ماهر که با تمام قدرت باقی مانده و کلیدی برای فهم این واقعیت است که چگونه وی قدرت را نگاه داشته و از آن استفاده کرده است." (دنیل لوبان، "چنی، مأمور دولتی ماهر"، رایت وب، 22 دسامبر 2008)[15]

 

چنی در بسیاری موارد به عنوان پر­قدرت­ ترین معاون رئیس جمهور در تاریخ ایالات‌متحده شناخته می­ شود 
 

از زمانی که وی دفتر ریاست جمهوری را ترک کرد، به عنوان یک از حامیان سیاست‌های دولت بوش و منتقد تند دولت باراک اوباما باقی ماند. در مصاحبه پر سر و صدا و مشهوری در مارس 2009، با عنوان 60 دقیقه[16]، چنی از جنگ دولت بوش علیه تروریسم، نظیر رفتار با زندانیان در زندان گوانتانامو دفاع کرد. او ادعا کرد که تصمیم دولت اوباما برای بستن زندان گوانتانامو و ممنوع کردن روش­ های بازجویی نظیر غرق مصنوعی، امنیت ایالات متحده را به خطر می‌اندازد: " دولت اوباما [علیه بعضی از سیاست‌های امنیت ملی دولت بوش] در سرتاسر کشور مبارزه می‌کند و حالا تصمیماتی گرفته است که به عقیده من خطر حمله دیگری به مردم آمریکا را افزایش می‌دهد." 60 دقیقه، مصاحبه دیک چنی، 22 مارس 2009[17]

اوباما در واکنش به این حمله گفته است: "چند تروریست تا به حال از طریق فلسفه­ای که دیک چنی آن را توسعه می­ دهد، در دادگاه محاکمه شده­ اند؟ این ما را ایمن ­تر نمی­ کند. کاری که آن فلسفه می کند، تبلیغی عالی برای احساسات ضد آمریکایی است." (مارک سیلوا، "اوباما اتهامات چنی را رد می­کند"، لس آنجلس تایمز، 22 مارس 2009)[18]

 

نشانه­ های معاون رئیس‌جمهور: جنگ، رازداری و عدم شفافیت

پس از حوادث 11 سپتامبر، یکی از نشانه­­ های­ چنی به عنوان معاون رئیس جمهور مبارزات پرخاشگرانه وی برای جنگ علیه تروریسم، علی‌الخصوص حمله به عراق بوده است. مدت­ها پیش از حوادث 11 سپتامبر، چنی و دونالد رامسفلد، خواستار حمله به عراق بودند. هردوی آنها جزو امضاکنندگان پروژه قرن جدید آمریکایی بودند که یک گروه فشار در ارتباط با موسسه نو محافظه‌کار اینترپرایز آمریکا است و در اواخر دهه 90 و برای حمایت از سیاست­های تندرو ایالات متحده در خاورمیانه و دیگر نقاط تأسیس شد که براندازی صدام حسین نیز شامل اهدافش می­شد. پس از حملات 11 سپتامبر، معاون رئیس‌جمهور و مشاوران نو محافظه‌کار پرتعدادش، در اجرای جنگ علیه تروریسم نقشی اساسی ایفا کردند که محوریت آن بیرون راندن صدام حسین از قدرت بود. (برای اطلاعات بیشتر در مورد اعضای دفتر چنی رجوع کنید به "تمامی مردان معاون رئیس جمهور"، اخبار رایت وب، 26 ژانویه 2007) [19]

یکی دیگر از نشانه­ های چنی به عنوان معاون رئیس‌جمهور، رازداری وی بود. او دائماً برای حفاظت از اسناد دفتری­ اش در برابر بررسی‌ها تلاش می‌کرد و چندین مرتبه تلاش­ هایی را برای جلوگیری از انتشار عمومی اسناد مربوط به جلساتش انجام داده است. یک از بدترین وضعیت‌ها از تلاش‌های این‌چنینی چنی، تلاش وی برای جلوگیری از انتشار هرگونه اطلاعاتی از جلسه ­اش با مدیران صنایع انرژی در اوایل فعالیت جرج بوش بود. آن جلسات که به‌صورت رسواکننده­ ای، مخفیانه برگزار شد و هدف اصلی آنها کمک به تشکیل سیاست‌های انرژی دولت بوش بود که به کانون دادخواهی مبسوطی مبدل شد که گروه محافظه­ کار جودیشال واچ [20]آن را هدایت می‌کرد. (جودیشال واچ، "دادگاه استیناف اجازه داد که اسناد مربوط به جلسات انرژی محرمانه باقی بماند" انتشار روزنامه­ ها، 10 می 2005)[21] واشنگتن پست با خلاصه‌سازی این توانایی چنی اظهار کرده است: "به صورت کلی، دفتر معاون رئیس جمهور به اختیارات ویژه دست یافته است تا از ایجاد شفافیت جلوگیری کند. چنی از فاش کردن نام و یا حتی تعداد افراد دفترش خودداری می‌کند، عموماً هیچ‌گونه تقویم عمومی منتشر نمی‌کند و به سرویس محرمانه دستور می‌دهد که اطلاعات مربوط به ثبت مهمانانش را پاک کنند. مشاور عمومی وی اظهار کرده است که 'معاونت رئیس جمهوری دفتری منحصر به فرد است که نه بخشی از شاخه خصوصی است و نه بخشی از شاخه قانون­گذار' و بنابراین از قوانین دولتی نیز مستثنا است." (بارتون گلمن و جو بکر، "مفهوم متفاوتی از رئیس‌جمهوری"، واشنگتن پست، 24 ژوئن 2007)[22]

 

مدت­ها پیش از حوادث 11 سپتامبر، چنی و دونالد رامسفلد، خواستار حمله به عراق بودند
 

با وجود دستور بوش مبنی بر اینکه هر اداره "در قوه مقننه که به اطلاعات طبقه­ بندی شده دسترسی دارد می‌بایست آنها را گزارش کند"، چنی به شدت علیه گزارش درباره اقدامات طبقه­ بندی شده دفترش مقاومت می‌کرد. (مارک سیلوا، "طبقه‌بندی­ های محرمانه چنی"، وبلاگ دفتر واشنگتن روزنامه شیکاگو تریبون) [23]استیون افترگود[24]، رئیس پروژه برای مخفی ­کاری دولتی در اتحادیه دانشمندان آمریکایی[25]، درباره امتناع چنی از اجابت دستور بوش، گفته است: "این اقدام نظارت سیستم طبقه‌بندی را زیر سؤال می‌برد و اهانت به توانایی‌های رئیس‌جمهوری است. این موضوع جزئی از یک توهین بزرگ‌تر است که معاون رئیس جمهور در قبال استانداردهای نظارت و مسئولیت­ پذیری از خود نشان می‌دهد." (همان)[26]

در ژوئن 2007، چنی و همکارانش به فرماندهی رئیس دفتر، دیوید آلینگتون[27]، پیشنهاد دادند که اداره نظارت امنیتی اطلاعات[28] منحل شود. این اداره به بررسی فعالیت­های طبقه‌بندی شده آژانس‌ها می‌پرداخت. در واکنش به این پیشنهاد، هنری وکسمن (دموکرات- کالیفرنیا)، رئیس وقت کمیته نظارت و اصلاحات دولتی مجلس[29]، در نامه­ای به چنی نوشت که پیشنهادش برای انحلال این اداره، ممکن است به عنوان مقابله به مثل به اقدامات این سازمان تلقی شود." (هنری وکسمن، کمیته نظارت و اصلاحات دولتی مجلس، نامه به دیک چنی، معاون رئیس جمهور، 21 ژوئن 2007)[30]

وکسمن در مصاحبه با نیویورک تایمز گفته بود: "من می‌دانم که معاون رئیس جمهور قصد دارد به صورت محرمانه فعالیت کند، اما این کار عملی پوچ و بیهوده است. این [نظم اجرایی] برای ایمن نگاه داشتن اطلاعات طبقه­ بندی شده طراحی شده است. استدلال وی واقعاً این است که وی جزو قوه مقننه نیست و از این رو نیازی به عمل کردن به این قانون ندارد." (اسکات شین، " تلاش­های چنی برای محرمانه نگاه داشتن اطلاعات، هدف قرارگرفته است"، نیویورک تایمز، 22 ژوئن 2007) [31]

چنی به خاطر تلاش­ هایش برای مبهم کردن سوابق تاریخی مشهور است. زمانی که وی به عنوان معاون رئیس جمهور فعالیت می‌کرد، همواره با دیگر مسئولین در مورد مشکلات خاورمیانه و ادعاهای نادرست درباره سلاح ­های عراق و ارتباط این کشور با گروه­های تروریستی مخالفت می­کرد. به عنوان مثال 2 روز قبل از آنکه ایالات متحده به عراق حمله کند، وی از نظرات محمد البرادعی، رئیس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، مبنی بر اینکه هیچ مدرکی دال بر احیای مجدد برنامه­ های هسته‌ای [در عراق] وجود ندارد، انتقاد کرده بود. (برنامه تلویزیونی دیدار با رسانه­ ها، 16 مارس 2003)[32] در واکنش به این نظرات، چنی ادعای بی ­اعتبارش مبنی بر برخورداری صدام حسین از سلاح­ های هسته­ ای را دوباره تکرار کرد. "ما می­دانیم که وی کاملاً مشغول تلاش برای دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای بوده است و باور ما بر این است که وی از آنها برخوردار است و در حال تجدید ساخت سلاح‌های هسته‌ای است.

من فکر می­کنم آقای البرادعی کاملاً اشتباه می­کند." (مصاحبه با دیک چنی، معاون رئیس جمهور، برنامه دیدار با رسانه­ ها، شبکه ان بی سی نیوز، 16 مارچ 2003)[33] یکی دیگر از مثال­ های دیگر برای تمایل چنی به منحرف کردن واقعیت‌ها، ادعای تکراری وی مبنی بر ارتباط محمد عطا[34]، رباینده هواپیمای ماجرای 11 سپتامبر با احمد خلیل ابراهیم سمیر الانی[35]، مأمور اطلاعات عراق،است. پیش و پس از حمله به عراق، چنی تلاش می­کرد با ادعا مبنی بر مشاهده شدن سمیر الانی در پراگ در اوایل سال 2001، صدام حسین را به ربایندگان ارتباط دهد. حتی پس از آنکه جمهوری چک اعلام کرد که نمی­تواند این دیدار را تائید کند و آژانس اطلاعات ایالات متحده موفق نشد اثبات کند که عطا در زمان این دیدار در خارج از ایالات متحده به سر می‌برد، چنی ادعاهایش را تکرار می‌کرد. بنا به اظهارات واشنگتن پست، چنی و دو مشاور اصلی ­اش، استفن هادلی و لویس لیبی حتی پس از اینکه سرویس اطلاعاتی اعلام کرد این جریان سندیت ندارد، از وجود منابعی درباره این جلسات خبر می‌دادند که در جلسات و گزارش­ های سیاسی دیده شده­ اند." (دانا پریست و گلن کسلر، "حملات 11 سپتامبر هنوز هم توسط چنی ارتباط داده می­شوند"، واشنگتن پست، 29 سپتامبر 2003)[36]

چنی داستان تأیید نشده عطا را تا اواخر سپتامبر 2003، تکرار می‌کرد. وی در مصاحبه‌ای در برنامه دیدار با رسانه ­ها اظهار کرد: " البته ما درباره حوادث 11 سپتامبر اطلاعاتی داریم. ... جمهوری چک اظهار کرده است که محمد عطا، رهبر ربایندگان، پنج ماه پیش از حملات 11 سپتامبر، دیداری با یک عضو ارشد اطلاعات عراق داشته است، اما ما هرگز قادر نخواهیم بود اطلاعات بیشتری را درباره آن افشا کنیم و یا آن را تأیید و یا رد کنیم." (مصاحبه با دیک چنی، معاون رئیس‌جمهور، برنامه دیدار با رسانه­ ها، شبکه ان بی سی نیوز، 14 مارچ 2003)[37]

 

چنی به خاطر تلاش‌هایش برای مبهم کردن سوابق تاریخی مشهور است

 

ظاهراً این تلاش­ها بعضی مسئولان در دولت بوش را منزوی کرد. واشنگتن پست در این باره گزارش داده است: در پشت صجنه دیدار عطا، آزار دادن را به یاد چنی و همکارانش انداخت. لیبی- به همراه استفن هاردلی، دستیار مشاور امنیت ملی- یک هفته پیش از سخنرانی وزارت خارجه و در زمان حضور کالین پاول در مقابل شورای امنیت سازمان ملل، شروع به اعمال فشار برای تحمیل ادعای عطا به وی کردند. سخنرانی پاول با هدف متقاعد کردن جهانیان به ارتباط عراق با تروریست­ها و تمایلات این کشور برای دستیابی به سلاح­های شیمیایی، بیولوژیکی و هسته ­ای انجام می­ شد. در 25 ژانویه 2003، لیبی با توده­ای از کتابچه­ های رنگی حاوی اطلاعات احتمالی مرتبط با موضوع عراق، در اتاق جلسات کاخ سفید حاضر شد. " یکی از مسئولینی که در نوشتن متن سخنرانی کمک کرده بود، گفت:"ما [طرح پیشنهادی آنها درباره داستان عطا] را خواندیم و بعضی­ها از بین ما گفتند 'وای، دوباره شروع شد. آن را می­نویسید، آن را پاک می­کنید و سپس دوباره باز می­گردد. ' ... [بعضی از] مسئولین که آنجا حضور داشتند می­گویند احساس کرده ­اند سخنرانی لیبی فراتر از چیزی بوده است که دیده می­شود... در حقیقت قسمت بیشتر آن هنگامی کشف شد که به دقت توسط تحلیل­گران اطلاعاتی از آژانس­ های دیگر موردبررسی قرار گرفت و در نهایت بیشتر آن رد شد." (دانا پریست و گلن کسلر، "حملات 11 سپتامبر هنوز هم توسط چنی ارتباط داده می­شوند"، واشنگتن پست، 29 سپتامبر 2003)[38]

 

نظر چنی درباره اشغال عراق

شاهدان همچنین چنی را به علت نقشش در اظهارات سال 2007 مبنی بر اینکه ایران مسئول گروه­ های مسلح در عراق و افغانستان است، موردانتقاد قرار دادند. این در حالی است که افسران نظامی در منطقه، در مورد این اتهامات به شدت اظهار تردید کرده بودند. دان مک نیل، فرمانده نیروهای ناتو در افغانستان در مورد این اتهامات- که سناتور جوزف لیبرمن (دموکرات مستقل- کانتیکات) و نیکلاس برنز، معاون وزارت خارجه نیز مطرح‌شده بود- گفته است: "چیزی که ما تا به حال دیده­ایم، از نظر نظامی و در میادین جنگ قابل‌توجه نبوده است." مک نیل همچنین گفته است گروه­هایی که بیشتر به نیروهای مسلح شباهت دارند، قاچاقچیان مواد مخدر، دلالان بازار سیاه و یا گروه­های القاعده­اند. (گرت پورتر، "ادعای نیروهای مسلح حاکی از شکاف بین چنی و ارتش است"، سرویس خبری اینترپرس، 20 ژوئن 2007)[39]

وارونه کردن جنگ و روابط با نو محافظه‌کاران

بسیاری از شاهدان از اینکه چنی که پیش از این وزیر دفاع جرج بوش و رئیس دفتر جرالد فورد بوده است، به بازیگر اصلی در جریان تحریک به سوی جنگ عراق تبدیل شده است، شگفت­زده شدند. در جریان جنگ خلیج در سال 1991، چنی خواستار خروج از عراق و عدم تحمیل جنگ پس از مجبور شدن صدام حسین به خروج از کویت بود. همان‌طور که هنری روون[40]، دستیار وقت وزیر دفاع در امور امنیت بین­الملل به جیمز من[41] گفته است: "با پایان یافتن جنگ، من پیش چنی رفتم و گفتم: 'تو می­دانی که ما می­توانیم دولت را عوض کنیم و دموکراسی ایجاد کنیم.' و جواب وی این بود که سعودی­ها از این کار خوششان نخواهد آمد." (جیمز من، "خیزش خداوندگار آتش"، (نیویورک، وایکینگ، 2004)، صفحه 192)[42]

 

برنت اسکوکرافت[43]، مشاور امنیت ملی دولت بوش درباره تبدیل چنی به یکی از رهبران حامی جنگ عراق، گفته است: "ناهنجاری واقعی در دولت چنی است. من چنی را دوست خوبی می­دانم- من 30 سال است که وی را می­شناسم؛ اما دیگر دیک چنی را نمی­شناسم. ... فکر نمی­کنم که دیک چنی نو محافظه‌کار باشد، اما با آن دسته از هسته نو محافظه‌کاران که باور دارند ما در جریان جنگ خلیج اشتباه کردیم و می‌بایست همان‌جا کار را تمام می­کردیم، مرتبط است. دسته دیگر عده‌ای بودند که از حملات 11 سپتامبر آسیب دیده بودند و فکر می­کردند 'جهان در حرکت به‌سوی جهنم است و ما باید نشان بدهیم که آن را تحمل نخواهیم کرد و نسبت به آن واکنش نشان خواهیم داد. برای این منظور افغانستان خوب است اما کافی نیست.'" (جفری گلدبرگ،"از هم گسستگی صفوف"، نیویورکر، 24 اکتبر 2005)[44]

 

 

صرف‌نظر از نو محافظه‌کار بودن و یا نبودن چنی، وی مدت‌هاست که با دستورکارهای سیاست خارجی نو محافظه‌کاران در ارتباط است که یک جانبه­ گرایی، استفاده از فشار پیش ­دستانه و حمایت از برنامه های نظامی اسرائیل از مهم‌ترین موارد آن بوده است. به عنوان مثال به دنبال حملات اسرائیل به جنوب لبنان در تابستان 2006، چنی و همکارانش را به حمایت فعالانه­ از برنامه­ های اسرائیل برای بمباران متهم کردند. یکی از مشاوران دولتی ایالات متحده که نامش فاش نشده و ارتباطات نزدیکی با اسرائیلی­ ها داشته است، در مصاحبه با سیمور هارش[45]، روزنامه­ نگاری تحقیقی اظهار کرده بود که مدت­ها قبل از آنکه دو سرباز اسرائیلی توسط حزب­الله ربوده شود که باعث شروع جنگ بود، اسرائیل برنامه‌های بمباران را آماده کرده بود. طبق اظهارات وی، در اوایل سال 2006، مقامات دولتی اسرائیل به واشنگتن رفتند تا "برای عملیات بمباران به اصطلاح چراغ سبز را از ایالات متحده بگیرند و دریابند که آمریکا چه بخشی از آن را تقبل می­کند. ... اسرائیل با چنی شروع به کار کرد و می­خواست مطمئن باشد که حمایت وی را با خود دارد. ..." یکی از افسران پیشین اطلاعات ایالات متحده ادعا کرده است: "ما به اسرائیل گفتیم، 'توجه کنید، اگر شماها مجبورید که بروید، ما کاملاً شما را حمایت خواهیم کرد؛ اما ما فکر می­کنیم این اقدام می­بایست سریع­تر صورت گیرد- هرچه بیشتر صبر کنید، زمان کمتری داریم تا قبل از خروج بوش از کاخ سفید ارزیابی­هایمان را انجام دهیم و برای ایران برنامه­ریزی کنیم.'" (سیمور هرش،"نظارت بر لبنان "، نیویورکر، 21 آگوست 2006)[46] اسکوکرافت استدلال کرده است که تبدیل شدن چنی به جنگ­ طلبی در حوزه خاورمیانه تا حدودی به علت تأثیر برنارد لویس، محقق امور خاورمیانه در پرینستون، بر وی است که چنی و دیگر چهره‌های دولتی پس از حوادث 11 سپتامبر با وی مشورت می‌کردند. همان‌طور که جفری گلدبرگ گزارش داده است:"آن‌چنان که اسکوکرافت گفته است، لویس این احساس را به کاخ سفید تحمیل کرد که ایالات متحده می­بایست از خود دفاع کند. ... اسکوکرافت بر این باور است که چنی دیدگاه­های سیاسی لویس درباره خاورمیانه را پذیرفته است." اسکوکرافت می­گوید:"این همان تفکر است که ما باید به یک نفر به شدت ضربه بزنیم. ... و برنارد لویس می­گوید: 'من بر این باورم کاری که باید با عرب­ها کرد این است که با یک چوب بزرگ ضربه­ای بین دو چشم آنها وارد کنی و آنگاه آنها به قدرت احترام خواهند گذاشت.'" (جفری گلدبرگ، "از هم گسستگی صفوف"، نیویورکر، 24 اکتبر 2005)[47]

 

فعالیت‌های اولیه و خط مشی سیاسی

شهرت چنی به عنوان یک بازیگر بوروکراتیک مقتدر، حدوداً به 30 سال پیش و فعالیت­ هایش در دولت­های نیکسون و چنی باز می‌گردد که وی با ترقی در سلسله مراتب، نام خود را به عنوان جوان‌ترین رئیس دفتر در کاخ سفید، در تاریخ ثبت کرد. پس از اینکه نیکسون استعفا داد و فرد جای وی را گرفت، چنی و دونالد رامسفلد، رئیس دفتر وقت در کاخ سفید، فرد را برای انجام پاک‌سازی متقاعد کردند. تی دی آلمن[48]، روزنامه­نگار کهنه­ کار گفته است: "رامسفلد و چنی کودتایی را آغاز کردند. آنها فرد را متقاعد کردند که جیمز شلزینگر[49]، وزیر دفاع را اخراج کرده و به نلسون راکفلر[50]، معاون رئیس‌جمهور بگوید که به دنبال شغل دیگری باشد و هنری کیسینگجر[51] را به عنوان مشاور امنیت ملی از سمتش اخراج کند. رامسفلد به عنوان وزیر دفاع و چنی به عنوان رئیس دفتر رئیس‌جمهور مشغول به کار شدند. کسی که از دانشگاه ییل ترک تحصیل کرده بود و در سن 34 سالگی از انجام خدمت سربازی امتناع می‌کرد، به دومین مرد پرقدرت کاخ سفید تبدیل شد." (تی دی آلمن، "نفرین دیک چنی"، مجله رولینگ استون، 15 آگوست 2004)[52]

 

شهرت چنی به عنوان یک بازیگر بوروکراتیک مقتدر، حدوداً به 30 سال پیش و فعالیت‌هایش در دولت‌های نیکسون و چنی بازمی‌گردد 
 

روابط چنی با نو محافظه‌کاران از جمله لویس لیبی و پل وولفویتز نیز پیشینه ­ای طولانی دارد. هم وولفویتز و هم لیبی زمانی که چنی مسئولیت وزارت دفاع دولت بوش را بر عهده داشت، زیر نظر وی کار می‌کردند. در سال 1992، هر سه نفر ایجاد راهنمای طرح‌ریزی دفاعی[53] را سرپرستی می­کردند که از آن به عنوان نقشه اولیه سیاست‌های خارجی دولت بوش پس از حوادث 11 سپتامبر یاد می‌شود. کریس دلان[54] و دیوید کوهن [55]در این­باره گفته‌اند: "با وجود اینکه واقع­ گرایان، بیشتر اعضای کنگره و دولت کلینتون پیش‌نویس این طرح در سال 1992 را رد کردند، این طرح بعدها توسط نو محافظه‌کاران به عنوان پایه سیاسی برای طرح‌ریزی دکترین بوش در واکنش به حملات 11 سپتامبر مورداستفاده قرار گرفت." (کریس دلان و دیوید کوهن، "جنگی درباره جنگ: عراق و امنیت ملی در اولین عبارات دولت بوش مورد رایزنی قرار می­گیرد"، پالتیک و پالیسی، جلد 34، شماره 1، مارس 2006)

 

اسکوکرافت استدلال کرده است که تبدیل شدن چنی به  یک جنگ‌طلب در حوزه خاورمیانه تا حدودی به علت تأثیر برنارد لویس بر وی است 
 

راهنمای طرح‌ریزی دفاعی که به عنوان راهنمایی برای نحوه عکس‌العمل تنها ابرقدرت جهان پس از فروپاشی جماهیر شوروی ایجادشده بود، به صورت گسترده از افزایش بودجه‌های نظامی، استفاده از فشارهای پیش ­دستانه و پیش­گیرانه و دست کشیدن از چندجانبه ­گرایی حمایت می­کرد، حتی در مواردی که این حمایت با خواسته‌های ایالات متحده سازگار نبود.

در ژوئن 1993، پنج سال پس از ایجاد راهنمای طرح ­ریزی دفاعی، چنی به دیگر همکاران نو محافظه‌کارش پیوست تا با همکاری آنها پروژه قرن جدید آمریکایی را تأسیس کند. بیانیه اصول این سازمان بسیاری از اهداف نهفته شده در راهنمای طرح‌ریزی دفاعی از جمله استفاده از فشارهای پیش دستانه را انعکاس می ­داد. امضاکنندگان آن عبارت بودند از چنی، لیبی، وولفویتز، رامسفلد، الیوت آبرامز و تعدادی دیگر از اعضای اصلی نو محافظه­ کار و جمهوری خواهان دست راستی. (پروژه قرن جدید آمریکایی، "بیانیه اصول"، 1997)[56] صحنه مشابهی در استراتژی امنیت ملی سال 2002 در بیانیه اصلی دکترین بوش تکرار شد. همان‌طور که روبرت جرویس، محقق پیشرو در زمینه ارتباطات بین­ الملل توصیف کرده است: "دکترین بوش تشکیل شده است از باوری قوی مبنی بر اهمیت رژیم داخلی ایالات متحده در تعیین سیاست خارجی و قضاوت‌های انجام شده مرتبط با آن که زمان مناسبی برای تبدیل سیاست­ های بین‌المللی است.

مشاهده مطلب
  • نظرات مخاطبان
عضویت در خبرنامه
سایت هادی