چندرسانه ای

هنری کیسینجر؛ استراتژیست جنگ و موازنه

هنری آلفرد کیسینجر، یکی از طراحان اصلی دنیای جدید که در محافل آکادمیک او را به عنوان احیاگر اندیشه‌های ژئوپلتیکی پس از جنگ جهانی دوم می‌شناسند.

هنری آلفرد کیسینجر

تاریخ تولد:  27 می 1923

مذهب: یهودی

تحصیلات:

لیسانس، با درجه عالی،کالج هاروارد، 1950؛ 

فوق‌لیسانس، دانشگاه هاروارد، 1952؛

دکترا، دانشگاه هاروارد، 1954

مقالات

- به سوی جهانی غیر هسته‌ای[54]
- سوءبرداشت از گزارش ایران[55]
- قسمت سخت معامله در خاورمیانه[56]
- پیشنهاد دفاع موشکی پوتین و نظم جهانی در حال ظهور[57]
- راه بازگشت از عراق[58]
- ثبات در عراق و فرای آن[59]
- او با خونسردی حرکت کرد[60]
- جهانی عاری از تسلیحات هسته‌ای[61]
- با تهران معامله کنید نه با لشگر جهادگرای آن[62]
- غیرهسته‌ای‌سازی کره شمالی[63]
- پس از لبنان[64]
- گام‌های بعدی با ایران[65]
- یک آزمایش هسته‌ای برای دیپلماسی[66]

 

مقالات

- از حماس چه انتظاری می‌رود[67]
- چگونگی خروج از عراق[68]
- درس‌هایی برای یک استراتژی خروج[69]
- چین: محدودسازی اثری نخواهد داشت[70]
- پیاده‌سازی دیدگاه بوش[71]
- ایران: پرونده یک امتحان هسته‌ای[72]
- نتایج در عراق مهم هستند نه شهادت‌ها[73]
- آغازی جدید برای فرایند صلح خاورمیانه[74]
- مأموریت آمریکا: در چهار سال آتی با چه چیز‌هایی مواجه خواهیم شد[75]
- مرحله 2 و عراق[76]

مقالات

- زمینه‌های مداخلات نظامی آمریکا[38]
- اجتناب از جنگ سرد بین آمریکا و چین[39]
- دلایل جمهوری‌خواهان برای تصویب پیمان استارت جدید[40]
- آمریکا در افغانستان به یک استراتژی نیاز دارد نه بهانه[41]
- نمی‌توان برای عراق بعدا چاره‌ای اندیشید[42]
- چگونه از بازدارندگی هسته‌ای خود محافظت نماییم[43]
- پیش به سوی فروپاشی دیوار برلین[44]
- چالش هسته‌ای کره شمالی[45]
- چالش سیاست خارجی اوباما[46]
- کابوس هسته‌ای ما[47]
- فرصت برای آفرینش یک نظم نوین جهانی[48]
- از ویتنام چه درس‌هایی می‌آموزیم[49]
- قیمت نفت و امنیت بین‌المللی[50]
- قضایایی جدید در عراق[51]
- عقلانیت غیرمتعارف در مورد روسیه[52]
- جهانی‌سازی و مخالفین آن[53]

سوابق علمی و اجرایی

- دریافت نشان آزادی ریاست جمهوری[5]، 1973
- نشان افتخاری شوالیه سلطنتی بریتانیا[6]، 1955
- دریافت نشان سیلوانوس تیلور[7] از آکادمی نظامی وست‌پوینت نیروی دریایی، 2000
- دریافت نشان وودرو ویلسون[8] از مرکز وودرو ویلسون وابسته به موسسه اسمیثونیون[9]، 2006
- دریافت نشان هاپکینز-نانجینگز[10] به خاطر تلاش‌هایش در بازسازی روابط چین و آمریکا، 2007
- ایفای نقش جدی در مورد امضای توافقنامه هسته‌ای صلح‌آمیز آمریکا-هندوستان[11]
- ایفای نقش جدی در گفتگوهای تحدید تسلیحات هسته‌ای (سالت 1) و معاهده موشک‌های آنتی‌بالستیک با لئونوید برژنف، دبیر کل حزب کمونیست
- برنده جایزه صلح نوبل، 1973
- صدور مجوز به سیا برای ترتیب دادن کودتا در شیلی
- حمایت از کودتای آرژانتین
- حمایت همه‌جانبه از سوهارتو برای حمله به تیمور شرقی، 1975
- دریافت نشان مارشال والامقام[12] در تجمع سالیانه اشتابن آلمان-آمریکا 2007 در شهر نیویورک[13]

سوابق علمی و اجرایی

- حضور در لشکر ضداطلاعات آمریکا
- عضو هیأت علمی مرکز امور بین‌المللی در گروه آموزشی حکومت‌داری[1] هاروارد
- مدیر برنامه مطالعات دفاعی هاروارد[2]، 1958 تا 1971
- دستیار مدیر مرکز امور بین‌‌المللی دانشگاه هاروارد، 1957
- مدیر برنامه مطالعات دفاعی هاروارد[3]، 1958 تا 1971
- مدیریت سمینار بین‌المللی هاروارد 1951 تا 1971
- ایفای نقش اصلی در امضای "پیمان صلح پاریس"
- حمایت از پاکستان در جنگ با بنگلادش،1971
- پیشنهاد یک کرسی در دانشگاه کلمبیا در سال 1997که به دلیل مخالفت‌های دانشجویی ملغی شد رئیس مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی در دانشگاه جرج‌تاون[4]
- عضو هیأت مدیره لیگ فوتبال آمریکا جنوبی، 1978
- مشاور سیاسی عبدالرحمان وحید، رئیس جمهور وقت اندونزی، 2000
- مشاور افتخاری اتاق تجاری آمریکا و آذربایجان
- متقاعد ساختن کارتر برای پذیرش ورود شاه ایران، محمدرضا پهلوی به آمریکا برای مداوای پزشکی

 

مشاغل خصوصی

- ریاست پروژه مطالعات ویژه[24] صندوق برادران راکفلر[25] 1956 تا 1958
- مشاور دفتر مطالعات عملیات‌ها
- مشاور سازمان کنترل و خلع سلاح هسته‌ای
- مشاور مؤسسه رند
- تاسیس شرکت کیسینجر مک‌لارتی[26] با مک کارتی رئیس دفتر بیل کلینتون
- عضوهیأت مدیره فری‌پورت-‌مک‌موران[27] 1995از تا 2001
- عضو هیأت مدیره گروه روزنامه‌نگاری هولینگر اینترنشنال[28] شیکاکو
- عضو هیأت مدیره شرکت هوافضای گلف استریم[29] از مارس 1999 تاکنون
- عضو هیأت امنای صندوق بورسیه آیزنهاور از سال 2000 تا 2006

مشاغل دولتی

- مشاور مدیر شورای استراتژی روانی[21] ،1952
- مشاور هیأت هماهنگ‌سازی عملیات‌ها[22] در شورای امنیت ملی،1955
- مدیر بخش مطالعات در برنامه تسلیحات هسته‌ای و سیاست خارجی در شورای روابط خارجی، 1955 و 1956
- مشاور امنیت ملی و وزیر امور خارجه ریچارد نیکسون
- وزیر امور خارجه جرالد فورد
- رئیس کمیته بررسی حملات 11 سپتامبر[23] در سال 2002

گروه‌هایی کیسینجر در آن عضویت دارد

- باشگاه بوهمیان[30] [31]
- شورای روابط خارجی[32] [33]
- موسسه آسپن[34] [35]
- گروه بیلدربرگ[36] [37]

کتاب‌ها

- تسلیحات هسته‌ای و سیاست خارجی[77] (1957)
- لزوم انتخاب: چشم‌انداز سیاست خارجی آمریکا[78] (1961)
- شراکت مشکل‌دار: ارزیابی مجدد ائتلاف آتلانتیک[79] (1965)
- مسائل استراتژی ملی[80] (1965)
- سال‌های کاخ سفید (1979)
- سال‌های تحولات[81] (1982)
- آیا آمریکا به یک سیاست خارجی نیاز دارد؟ به سوی یک دیپلماسی در قرن 21[82] (2001)
- پایان جنگ ویتنام: تاریخ درگیری آمریکا در جنگ ویتنام و خروج از آن[83] (2003)
- بحران: کالبدشکافی دو بحران عمده در سیاست خارجی[84] (2003)

 

هنری آلفرد کیسینجر در 27 می 1923 در کشور آلمان متولد شد. وی یک دیپلمات آمریکایی است که برنده جایزه صلح نوبل نیز شده است. وی به عنوان مشاور امنیت ملی و سپس به طور همزمان به عنوان وزیر امور خارجه در دولت‌های ریچارد نیکسون و جرالد فورد فعالیت نموده است. پس از بازنشستگی نیز همچنان در امور سیاسی فعال است.

کیسینجر به عنوان یکی از طرفداران مکتب واقع‌گرایی نقش برجسته‌ای در عرصه سیاست خارجی آمریکا بین سال‌های 1969 تا 1977 ایفاء نمود. وی در دوران کاری‌اش از پیشگامان سیاست بازدارندگی در قبال روسیه بود، از سرگیری روابط با جمهوری خلق چین را مدیریت نمود و هدایت معاهدات صلح پاریس[85] را بر عهده داشت که به درگیری آمریکا در جنگ ویتنام خاتمه داد. برخی از اقدامات آمریکا در زمان وی، از جمله بمباران کامبوج هنوز به صورت موضوعاتی مجادله‌برانگیز باقی مانده‌اند.

هنری کیسینجر هنوز هم به عنوان فردی مجادله‌برانگیز محسوب می‌شود. در یک بیانیه مطبوعاتی که در چهل و پنجمین کنفرانس سیاست‌گذاری امنیتی مونیخ در 8 فوریه 2009 منتشر شد چنین آمده بود: "آراء وی هنوز هم دارای وزن و اعتبار جهانی هستند.[86] کیسینجر یکی از مدعوین دائمی نشست گروه بیلدربرگ است که هر سال یکبار برگزار می‌گردد.[87]

 

دوران کودکی

هنری کیسینجر در دوران جمهوری وایمار در ایالت باواریای آلمان و در یک خانواده یهودی متولد شد. پدر وی لوئیس کیسینجر[88] (1982-1987)، معلم دبیرستان بود. مادر وی، پائولا اشترن کیسینجر[89] (1998-1901)، نیز زنی خانه‌دار بود. کیسینجر یک برادر کوچکتر به نام والتر کیسینجر[90] داشت. نام خانوادگی کیسینجر توسط پدر پدر بزرگ وی، میر لوب[91]، و به یاد شهر بادکیسینجن[92] انتخاب شد. خانواده وی در سال 1938 به نیویورک مهاجرت کردند.

کیسینجر سال‌های دبیرستان خود را در بخش واشنگتن‌هایتس[93] در منهتن بالا[94] که یک محله متشکل از یهودیان آلمانی مهاجر بود گذراند. وی اگرچه به زودی در فرهنگ آمریکایی آسمیله شد اما به علت لکنت زبانی که داشت و مانع از سخن گفتن وی در دوران کودکی می‌شد، لهجه آلمانی خود را حفظ نمود[95].

کیسینجر پس از پایان دبیرستان در سیتی‌کالج[96] نیویورک و در رشته حسابداری ثبت‌نام نمود. وی یک دانشجوی پاره‌‌وقت موفق بوده و کار خود را در حین تحصیل نیز ادامه داد. تحصیلات وی در اوایل سال 1943 و پس از احضار به ارتش آمریکا نیمه‌کاره ماند.[97]

 


همسران و فرزندان

همسر اول کیسینجر، آن فلشر[98] نام داشت که از وی دارای دو فرزند به نام‌های الیزابت و دیوید است. این دو در سال 1964 از یکدیگر جدا شدند. ده سال بعد، وی با نانسی مگینز[99] ازدواج نمود.[100] این دو هم‌اکنون ساکن شهر کنت در ایالت کنکتیکات و نیویورک هستند. کیسینجر در مصاحبه‌ای با مجلات بازی، بازی دیپلماسی را به عنوان بازی مورد علاقه خود معرفی نمود.[101]

 

هنری و همسر دومش نانسی

 

خدمت در ارتش

کیسینجر دوره آموزش‌های نظامی خود را در اردوگاه کرافت[102] در اسپارتانبورگ[103]، کارولینای جنوبی گذراند. ارتش، وی را برای تحصیل در رشته مهندسی به کالج لافایت[104] در ایالت پنسیلوانیا اعزام نمود اما این برنامه لغو شد و وی به هنگ هشتم پیاده احضار گردید. وی در آنجا با فریتز کرامر[105] آشنا شد که او نیز از مهاجرین آلمانی آمریکا بود. کرامر علی‌رغم تفاوت سنی زیادی که با کیسینجر داشت توانایی وی در زبان آلمانی و هوش بالای وی را تشخیص داده و وی را برای فعالیت در واحد اطلاعاتی هنگ معرفی نمود. کیسینجر در همین هنگ وارد نبرد شد و برای انجام عملیات‌های اطلاعاتی در نبرد بولگ[106] داوطلب شد.[107]

 

کیسینجر (سمت چپ) در کنار کرامر به عنوان افسر اطلاعاتی


در زمان پیشروی آمریکا در داخل خاک آلمان، به علت کمبود کارکنان آشنا به زبان آلمانی، هنری کیسینجر برای نازی‌زدایی شهر کرفلد[108] انتخاب گردید. کیسینجر با اتکاء به دانشی که در مورد جامعه آلمانی داشت توانست تنها در عرض 8 روز تمام عناصر نازی را برکنار کرده و یک مدیریت غیر‌نظامی برای شهر تعیین کند.[109] کیسینجر بعدا با درجه گروهبانی به لشگر ضداطلاعات[110] اعزام گردید. وی مسؤول گروهانی در هانوفر بود که وظیفه‌شان شناسایی افسران گشتاپو و دیگر خرابکاران بود. وی برای انجام این وظیفه مدال ستاره برنزی را دریافت داشت.[111] کیسینجر در ژوئن 1954، به عنوان فرمانده قرارگاه مرکز اطلاعات رزمی منطقه برگستراگ[112] در شهر هس[113] تعیین شد تا منطقه را از وجود نازی‌ها پاکسازی کند؛ وی در سال 1946، به تدریس در آموزشگاه قرارگاه اطلاعاتی در اردوگاه کینگ[114] منصوب شد و پس از جدایی از ارتش نیز همکاری خود را به عنوان یک کارمند غیر نظامی ادامه داد.

 

تحصیلات دانشگاهی

کیسینجر در سال 1950 مدرک لیسانس خود را با درجه عالی از کالج هاروارد دریافت داشت. وی در این کالج زیر نظر ویلیام یاندل الیوت[115] به تحصیل پرداخت.[116] وی مدرک فوق‌لیسانس و دکترای خود را در دانشگاه هاروارد، به ترتیب در سال‌های 1952 و 1954 دریافت داشت. در سال 1952، و زمانی که هنوز در هاروارد بود به عنوان مشاور مدیر هیأت استراتژی روانی[117] فعالیت کرد.[118] عنوان پایان‌نامه وی: "صلح، مشروعیت و موازنه" بود.

 

کیسینجر در دانشگاه ییل


هنری کیسینجر فعالیت خود در دانشگاه هاروارد را با عنوان عضو هیأت علمی مرکز امور بین‌المللی در گروه آموزشی حکومت‌داری[119] ادامه داد. وی در سال 1957 به عنوان دستیار مدیر مرکز امور بین‌‌المللی منصوب شد. کیسینجر در سال 1955، مشاور شورای هماهنگ‌سازی عملیات‌ها[120] در شورای امنیت ملی بود. وی همچنین در سال‌های 1955 و 1956 نیز به عنوان مدیر بخش مطالعات در برنامه تسلیحات هسته‌ای و سیاست خارجی در شورای روابط خارجی فعالیت نمود. وی اولین کتاب خود با عنوان تسلیحات هسته‌ای و سیاست خارجی[121] را سال بعد منتشر کرد. کیسینجر بین سال‌های 1956 تا 1958 ریاست پروژه مطالعات ویژه[122] را در صندوق برادران راکفلر[123] بر عهده داشت. وی بین سال‌های 1958 تا 1971، مدیر برنامه مطالعات دفاعی هاروارد[124] بود و از سال 1951 تا 1971، مدیریت سمینار بین‌المللی هاروارد را نیز بر عهده داشت. او در خارج از محیط دانشگاهی در سمت مشاور چندین سازمان دولتی فعالیت نمود که از میان آنها می‌توان به دفتر مطالعات عملیات‌ها، سازمان کنترل و خلع سلاح هسته‌ای، وزارت امور خارجه و مؤسسه رند اشاره نمود.[125]

کیسینجر که علاقه وافری به تأثیرگذاری در سیاست خارجی آمریکا داشت از طرفداران و مشاور نلسون راکفلر[126]، فرماندار نیویورک، شد. راکفلر در سال‌های 1960، 1964 و 1968 سعی نمود به عنوان نامزد جمهوری‌خواهان در انتخابات ریاست‌جمهوری شرکت کند.[127] ریچارد نیکسون، پس از انتخاب به عنوان ریاست جمهوری، کیسینجر را بر مسند مشاور امنیت ملی گذارد.

 

سیاست خارجی

کیسینجر در زمان ریاست‌جمهوری نیکسون به عنوان مشاور امنیت ملی و وزیر امور خارجه فعالیت نمود. پس از نیکسون و در دوران ریاست‌جمهوری جرالد فورد، به فعالیت به عنوان وزیر امور خارجه ادامه داد.[128] کیسینجر که یکی از حامیان واقع‌گرایی سیاسی بود نقش بسیار برجسته‌ای در سیاست خارجی آمریکا بین سال‌های 1969 و 1977 ایفاء نمود. در آن زمکان، وی خط‌ مشی تنش‌زدایی را بسط داد. کیسینجر در سال 1974 و در زمان تکیه بر مسند مشاور امنیت ملی دستور تدوین سند جنجال‌برانگیز مطالعه امنیت ملی 200[129] را صادر کرد.

 

کیسینجر در کنار آلبرایت وزیر خارجه اسبق آمریکا

 

کیسینجر در کنار کلینتون وزیر خارجه آمریکا

 

تنش‌زدایی و روابط با چین

کیسینجر در دوران ریاست‌جمهوری نیکسون، طلایه‌دار سیاست تنش‌زدایی با شوروی بود تا تنش‌های بوجود آمده بین دو کشور حل و فصل گردند. وی به عنوان بخشی از این استراتژی، و در موضوعاتی چون گفتگوهای تحدید تسلیحات هسته‌ای (سالت 1) و معاهده موشک‌های آنتی‌بالستیک وارد مذاکره با لئونوید برژنف، دبیر کل حزب کمونیست شوروی شد. در ابتدا قرار بود مذاکرات خلع سلاح استراتژیک در زمان ریاست‌جمهوری جانسون آغاز شوند، اما این مذاکرات در اعتراض به حمله نیروهای پیمان ورشو به چک‌اسلواکی در آگوست 1968 به تعویق انداخته شد.


کیسینجر سعی کرد تا بر شوروی فشار دیپلماتیک وارد آورد. وی در اکتبر 1971 دو سفر به جمهوری خلق چین انجام داد (اولین سفر محرمانه بود) تا با نخست‌وزیر ژو انلائی[130]، مسؤول وقت سیاست خارجه چین گفتگو کند. این دیدار زمینه را برای نشست سرنوشت‌ساز 1972 بین نیکسون و مائو تسه تونگ، رئیس حزب کمونیست چین، و همچنین عادی‌سازی روابط بین دو کشور آماده ساخت و بدین ترتیب به انزوای دیپلماتیک چین و خصومت 23 ساله این کشور با آمریکا پایان داده شد. نتیجه این امر، پدید آمدن یک اتحاد استراتژیک و ضمنی ضدشوروی بین آمریکا و چین بود. دیپلماسی کیسینجر منجر به تبادلات اقتصادی و فرهنگی بین چین و آمریکا شده و باعث بازگشایی دفاتر ارتباطاتی دو کشور در پایتخت‌های مربوطه گردید که پیامدهای بسیار مهمی نیز در روابط بین چین و هندوستان داشت. اما عادی‌سازی کامل روابط با جمهوری خلق چین تا سال 1979 رخ نداد، زیرا رسوایی واترگیت بر سال‌های باقیمانده عمر ریاست‌جمهوری نیکسون سایه افکند و آمریکا نیز همچنان در به رسمیت شناختن دولت تایوان مصر بود.

 


کیسینجر در کنار مائو

 

جنگ ویتنام

ورود کیسینجر به امور مربوط به هند و چین قبل از انتصابش به عنوان مشاور امنیت ملی نیکسون آغاز شد. وی زمانی که هنوز در هاروارد بود به عنوان مشاور سیاست خارجی کاخ سفید و نیز وزارت امور خارجه فعالیت می‌کرد. وی متقاعد شد پیروزی نظامی در ویتنام بی‌معنی است. وی بعدها و در ابتکار صلح سال 1967، به میانجیگری بین واشنگتن و هانوی پرداخت.

نیکسون در سال 1968، با وعده دستیابی به "صلح و عزت" و پایان جنگ ویتنام به ریاست‌جمهوری برگزیده شد. وی با کمک کیسینجر برنامه خارج ساختن نیروهای آمریکایی از ویتنام و در همان حین افزایش نقش نظامی ارتش ویتنام جنوبی را پی گرفت تا بدین ترتیب ارتش ویتنام جنوبی بتواند خود، به صورت مستقل از رژیم سایگون در برابر جبهه ملی برای آزادی ویتنام  جنوبی، یک سازمان شبه‌نظامی کمونیستی، و ارتش ویتنام جنوبی دفاع نماید. کیسینجر نقشی کلیدی در بمباران گسترده کامبوج ایفاء نمود. بهانه این حملات حضور نیروهای جبهه ملی برای آزادی ویتنام جنوبی و ارتش ویتنام شمالی در این کشور ذکر گردید.

 

 

توافق کیسینجر با رئیس جمهور ویتنام جنوبی


این بمباران‌های گسترده، باعث غوطه‌ور شدن کامبوج در ناآرامی‌ها و جنگ داخلی شد. در نتیجه نیروهای لون نول[131] دیکتاتور کامبوج نتوانستند کمک خارجی برای سرکوب خمرهای سرخ دریافت داشته و این شبه‌نظامیان در نهایت توانستند وی را در سال 1975 از قدرت برکنار سازند.[132] کریستوفر هیچنز[133] معتقد است که این بمباران‌ها باعث افزایش عضوگری نیروهای خمرهای سرخ گردید.

کیسینجر به همراه لی دوک تو[134]، از اعضای دفتر سیاسی حزب کمونیست ویتنام شمالی، در 10 دسامبر 1973 و به علت تلاش در جهت برگزاری مذاکرات صلح منجر به "پیمان صلح پاریس" با موضوع "پایان جنگ و برقراری صلح در ویتنام" برنده جایزه صلح نوبل اعلام شدند.[135] لی‌دوک‌تو این جایزه را نپذیرفت و اعلام کرد که صلح هنوز در ویتنام جنوبی برقرار نشده است.[136] اما کیسینجر طی نامه‌ای به بنیاد نوبل اعلام کرد که این جایزه را خواهد پذیرفت.[137] جنگ ویتنام تا سال 1975 و پیروزی نهایی نیروهای ارتش ویتنام شمالی ادامه یافت.

تحت هدایت‌های کیسینجر، آمریکا طی جنگ رهایی بنگلادش در سال 1971، از پاکستان حمایت نمود. کیسینجر از افزایش نفوذ شوروی در آسیای جنوبی به علت معاهده مودتی که اخیرا بین این کشور و هند امضاء شده بود، نگران بود و سعی داشت به جمهوری خلق چین (متحد پاکستان و دشمن هند و شوروی) ارزش اتحاد ضمنی با آمریکا را بقبولاند.[138]

در سال‌های اخیر، از کیسینجر به علت اظهاراتی که در دوره نیکسون و در زمان جنگ بنگلادش-پاکستان بیان کرده بود، انتقادات زیادی شده است. وی ایندیرا گاندی، نخست‌وزیر وقت هندوستان، را یک "فاحشه" و "ساحره" خطاب کرده بود. همچنین در جایی نیز گفته بود که "هندی‌ها حرامزاده هستند."

 

جنگ یوم کیپور در سال 1973

در سال 1973، کیسینجر اقدام به مذاکره برای پایان دادن به جنگ یوم کیپور کرد. این جنگ در پی حمله مصر و سوریه به اسرائیل در 6 اکتبر 1973 آغاز شده بود. کیسینجر در سال 2002 و در کتابی به نام بحران، مشروح گفتگوهای تلفنی در این بازه زمانی را منتشر نمود. یک هفته بعد در 12 اکتبر 1973، به دستور نیکسون ارتش آمریکا بزرگترین حمل و نقل هوایی نظامی در تاریخ را انجام داد تا به اسرائیل کمک نماید. اقدامات آمریکا باعث بوجود آمدن بحران‌های نفتی سال 1973 در آمریکا و متحدین این کشور در اروپای غربی شد، بحرانی که در مارس 1974 به پایان رسید.

 

 

کیسینجر در کنار انور سادات

 

اسرائیل مناطقی را که در اوایل جنگ از دست داده بود دوباره اشغال کرد و علاوه بر آن، بخش‌هایی از سوریه و مصر، شامل سرزمین‌هایی در شرق بلندی‌های جولان که از قبل اشغال شده بودند و نیز در کرانه غربی کانل سوئز را تصرف کردند. البته آنها بخش‌هایی از منطقه شرق کانال سوئز را که از زمان جنگ شش روزه در اختیار داشتند، از دست دادند. کیسینجر رهبران اسرائیل را تحت فشار گذارد تا بخشی از قلمروی را که اشغال کرده بودند به همسایگان عرب خود بازگردانند. این امر باعث بهبود روابط بین آمریکا و مصر شد، که از دهه 1950 در وضعیت خوبی نبود. مصر از این پس، از موضع استقلای رأی به سوی همکاری نزدیک با آمریکا تغییر جهت داد. فرایند صلح در سال 1978 کامل شد. در آن زمان و در ریاست‌جمهوری جیمی کارتر، پیمان کمپ دیوید منعقد شد که بر اساس آن اسرائیل حاضر شد صحرای سینا را به مصر بازگرداند و در عوض این کشور نیز دولت اسرائیل را به رسمیت شناسد.

 


کیسینجر در کنار شارون


آمریکای جنوبی

ایالات متحده در منطقه آمریکای جنوبی همه دولت‌های غیر چپ چه دموکراتیک و چه دیکتاتوری را به رسمیت شناخته و با آنها رابطه برقرار می‌کند. برنامه جان‌ اف‌کندی با عنوان "اتحاد برای پیشرفت" در سال 1973 پایان یافت. در سال 1974، بحث‌ها در مورد یک توافق جدید در مورد کانال پاناما آغاز شد. این مذاکرات در نهایت منجر به معاهدات توریخوس-کارتر[139] شد و کنترل کانال به پانامایی‌ها منتقل گردید.

کیسینجر در اوایل، از عادی‌سازی روابط بین آمریکا و کوبا حمایت می‌کرد. روابط بین دو کشور در سال 1961 قطع شده بود. تجارت میان این دو نیز در سال 1962 و چند هفته پس از اخراج کوبا از سازمان کشورهای آمریکایی بر اثر فشار آمریکا، متوقف شد. اما وی به سرعت فکر خود را عوض کرده و از خط‌ مشی کندی تبعیت نمود. پس از دخالت نیروهای مسلح انقلابی کوبا در جنبش‌های آزادی‌خواهانه در آنگولا و موزامبیک، کیسینجر اعلام نمود که روابط فقط در صورت خروج نیروهای کوبا از این کشورها عادی می‌شود. کوبا این درخواست را رد کرد.


مداخله در شیلی

سالوادور آلنده، کاندیدای ریاست جمهوری از حزب سوسیالیست شیلی در سال 1970 با اکثریت آراء به عنوان رئیس‌جمهوری این کشور انتخاب شد. وی دارای سیاست‌های سوسیالیستی بوده و گرایش زیادی نیز به کوبا داشت. همین امر نگرانی‌هایی جدی در واشنگتن پدید آورد. دولت نیکسون به سازمان سیا اجازه داد تا مقدمات یک کودتای نظامی را برای جلوگیری از تحلیف آلنده فراهم آورد اما این نقشه موفقیت‌آمیز نبود.[140] در سال‌های 1972 و 1973 سیا از اعتصابات ضد دولتی حمایت مالی می‌کرد.

سیا با کسب مجوز از کمیته 40 (که کیسینجر ریاستش را بر عهده داشت) دست به چندین عملیات پنهانی در شیلی زد: این سازمان یک کودتا را در شیلی برنامه‌ریزی نمود و زمانی که این عملیات با شکست مواجه شد، ارتباط خود را با عناصر ضد آلنده ادامه داد. سیا از برخی نقشه‌ها برای استقرار یک دیکتاتوری نظامی در شیلی مطلع بود. این سازمان از انجام برخی از آنها ممانعت نمود زیرا می‌ترسید این کودتاها با شکست مواجه شده و موقعیت آلنده مستحکم‌تر شود، اما در عین حال از برخی نقشه‌های دیگر حمایت می‌کرد. سیا به کودتاچیان اطمینان داده بود که واشنگتن از چنین رویدادی استقبال خواهد کرد و کمک به کودتاچیان به خاطر نقض حقوق بشر قطع نخواهد گردید.[141]

دادگاه عالی شیلی آلنده را به حمایت از گروه‌های مسلح، شکنجه، بازداشت‌های غیرقانونی، فشار بر مطبوعات، ضبط غیرقانونی اموال خصوصی، و ممانعت از خروج مردم از کشور متهم نمود.[142] اما این اتهامات مغایر با قانون اساسی تشخیص داده شده و اغلب مدارک ارائه شده نیز از اعتبار و ارزش برخوردار نبودند.

 


دیدار کیسینجر با پینوشه


آلنده، در 11 سپتامبر 1973، و پس از کودتای ژنرال آگوسته پینوشه، فرمانده کل نیروهای نظامی، دست به خودکشی زد و پینوشه به ریاست‌جمهوری رسید.[143] اسنادی که با عنوان "فعالیت‌های سیا در شیلی" در سال 2000 منتشر شدند نشان می‌دهند که سیا پس از سرنگونی آلنده به صورت فعالانه‌ای از حکومت نظامی‌ها حمایت کرده و بسیاری از افسران پینوشه را تبدیل به رابطین و مزدوران سیا و ارتش آمریکا نمود، در حالیکه بسیاری از این افسران ناقض حقوق بشر بودند.

 

مداخله در آرژانیتن

کیسینجر در ماجرای کودتای نظامی در آرژانتین نیز همان رویه سابق شیلی را ادامه داد. در سال 1976، ژنرال خورخه ویدلا دولت دموکراتیک ایزابل پرون را با کودتایی تحت عنوان "فرآیند سازماندهی مجدد ملی" سرنگون کرد. وی سپس به تقویت قدرت خود پرداخت، مخالفین خود را بشدت سرکوب کرد و در دوره وی بسیاری ناپدید شدند. کیسینجر در دیداری که با چزاره آگوستو گوزتی[144] داشت به وی اطمینان داد که آمریکا متحد آرژانتین است اما از وی خواست قبل از اینکه کنگره به فکر اعمال تحریم‌ها علیه این کشور بیفتد شرایط کشور را به وضعیت عادی برگرداند.[145]

 

آفریقا

در سال 1974، یک کودتای نظامی چپگرا در پرتغال دولت کائتانو[146] را سرنگون کرد. دولت نظامی رستگاری ملی سریعا به مستعمرات پرتغال استقلال داد. سربازان کوبایی از جناح چپ جنبش مردمی در جنگ داخلی آنگولا (2002-1975) حمایت نمودند. کیسینجر از نیروهای مخالف و همچنین از حمله نیروهای آفریقای جنوبی به آنگولا با پشتیبانی سیا، حمایت کرد.

 


تیمور شرقی

فرایند استقلال مستعمره‌های پرتغال توجه آمریکا را به یکی از مستعمره‌های سابق پرتغال به نام تیمور شرقی جلب کرد که در مجمع‌الجزایر اندونزی قرار داشت و استقلال خود را در 1975 اعلام کرده بود. سوهارتو، رئیس‌جمهور اندونزی یکی از متحدین قدرتمند آمریکا در آسیای جنوب شرقی بود. وی شروع به بسیج ارتش کرد تا تیمور شرقی را که به سرعت تحت نفوذ حزب چپ‌گرا قرار می‌گرفت ضمیمه خاک اندونزی نماید. در دسامبر 1975 در جاکارتا، سوهارتو برنامه‌های خود برای حمله را برای کیسینجر و جرالد فورد تشریح نمود. کیسینجر و فورد به وی اطمینان دادند که آمریکا متحد اندونزی باقی مانده و به ان حمله اعتراضی نخواهند کرد. کمک‌های تسلیحاتی آمریکا به اندونزی ادامه یافت و سوهارتو نقشه خود را ادامه داد.

 

نقش‌های دیگر

کیسینجر اندکی پس از ترک دولت در سال 1997، پیشنهاد یک کرسی در دانشگاه کلمبیا را دریافت نمود. مخالفت‌های دانشجویی زیادی با این انتصاب صورت پذیرفت،[147] که به زودی توجه رسانه‌‌ای زیادی را به خود معطوف ساخت[148]. دانشگاه کلمبیا در نهایت مجبور شد این انتصاب را ملغی سازد.

کیسینجر بعدها وارد مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی در دانشگاه جرج‌تاون[149] شد.[150] وی در اواخر دهه هفتاد برای چند سال متوالی در دانشکده سرویس خارجی ادموند والش تدریس نمود. کیسینجر در سال 1982 و با وامی که از بانک ای‌ام‌‌واربورگ، پینکوس و کمپانی[151] دریافت نمود یک شرکت مشاوره‌ای تأسیس کرد. وی یکی از شرکای شرکت کیسینجر مک‌لارتی[152] است که به همراه مک مک‌لارتی[153]، رئیس دفتر سابق بیل کلینتون تأسیس نمود.[154] وی همچنین در هیأت مدیره گروه روزنامه‌ای هولینگر اینترنشنال[155] در شیکاکو نیز فعالیت نمود. وی از مارس 1999 تاکنون عضو هیأت مدیره شرکت هوافضای گلف استریم[156] است.

کیسینجر در سال 1978، به عنوان عضو هیأت مدیره لیگ فوتبال آمریکا جنوبی منصوب شد.[157] وی از سال 1995 تا 2001، در هیأت مدیره فری‌پورت-‌مک‌موران[158] فعالیت نمود. این شرکت چند ملیتی تولید کننده مس و طلا بوده و دارای تأسیسات استخراج و فراوری متعددی در اندونزی است.[159] در فوریه 2000، عبدالرحمان وحید، رئیس جمهور وقت اندونزی کیسینجر را به عنوان مشاور سیاسی خود برگزید. وی همچنین به عنوان مشاور افتخاری اتاق تجاری آمریکا و آذربایجان فعالیت می‌کند.

 

کیسینجر از سال 2000 تا 2006، عضو هیأت امنای صندوق بورسیه آیزنهاور بود.

 


نقش وی در سیاست خارجی آمریکا

کیسینجر زمانی که یک دموکرات غیر واشنگتنی به نام جیمی کارتر - که پیش‌تر از این فرماندار ایالت جورجیا بود - جرالد فورد جمهوری‌خواه را در انتخابات ریاست جمهوری 1976 شکست داد، از سمت خود کناره‌گیری کرد. کیسینجر در عین حال به حضور خود در گروه‌های سیاست‌گذار همچون کمیسیون سه‌جانبه[160] ادامه داده و مشارکت خود را در نویسندگی، سخنرانی و مشاوره‌ در امور سیاسی حفظ کرد. وی به همراه دیوید راکفلر[161] در متقاعد ساختن کارتر در پذیرفتن آمدن شاه ایران، محمدرضا پهلوی به آمریکا برای مداوای پزشکی، نقشی بسزا ایفا نمود؛ یعنی درست همان تصمیمی که منجر به بحران گروگانگیری در ایران شد.[162]

در سال 2002 کیسینجر از سوی بوش به عنوان رئیس کمیته بررسی حملات 11 سپتامبر[163] برگزیده شد. زمانی که از وی درباره تضاد منافع بالقوه‌اش پرسیده شد، کسینجر به جای نشان دادن لیست مشتریان خود، در روز 13 دسامبر 2002 از سمت خود استعفا داد.

در همین خصوص هیچنز می‌پرسد، "چرا باید کسی که دو بار دروغگویی‌اش محرز شده است، ریاست چنین کمیته حساسی را به عهده بگیرد؟" هیچنز همچنین این نکته را یادآوری می‌کند که اگر القاعده را مسوول حملات 11 سپتامبر بدانیم، و باز اگر در نظر بگیریم که القاعده از سوی الیگارشی آل سعود و ارتش پاکستان حمایت می‌شود، این سوال مطرح می‌گردد که خود کسینجر که سال‌ها حامی این قبیل رژیم‌ها و توجیه‌گر اقدامات آنها بوده، چرا به ریاست این کمیته برگزیده می‌شود؟

 


کیسینجر در کنار ریچارد نیکسون


جرج بوش کسی را به این سمت منصوب کرد که به خاطر اقدامات گذشته‌اش به بسیاری از کشور‌ها نمی‌تواند قدم بگذارد و حتی سخنرانی‌ سال 2001 وی در برزیل لغو می گردد، چراکه برزیل می‌گوید نمی‌تواند امنیت جانی وی را تضمین کند. پیش از سفر به هر جا باید توصیه‌نامه‌های قانونی دریافت کند؛ حتی در برخی از کشورها در زمان حضور وی اقداماتی برای کشیدن او به دادگاه انجام می‌شود؛ مثلا در انگلستان در سال 2000. اما طنز تاریخ شاید در 10 سپتامبر 2001 و یک روز پیش از حادثه معروف 11 سپتامبر اتفاق افتاد؛ در آن روز ادعایی در دادگاه فدرال علیه کیسینجر اقامه شد. مدعی دعوی از بازماندگان شیلیایی ژنرال رنه اشنایدر[164] بود. وی ادعا داشت کیسینجر دستور ترور این ژنرال را صادر کرده بود چراکه ژنرال اشنایدر انجام کودتای نظامی را نپذیرفته بوده است. و درست فردای همان روز 11 سپتامبر اتفاق می‌افتد و بعدها رئیس کمیته بررسی این حادثه نیز کسی می‌شود که خود، یک روز پیش از از واقعه متهم به ترور شده است.

 

بالکان

در برخی از مقالات و مصاحبه‌ها، وی از سیاست‌هایی که آمریکا در قبال جنگ یوگسلاوی اتخاذ کرده بود، انتقاد نمود. وی به رسمیت شناختن بوسنی و هرزگوین را کاری احمقانه خواند.[165] اما بیش از هرچیز، وی مفهوم جدایی و دشمنی صرب‌ها و کروات‌ها ازهم را قبول نداشت و رد می‌کرد. او می‌گفت "آنها نمی‌توانند به خاطر چیزی که هرگز وجود نداشته است از هم جدا شوند."[166]

کیسینجر مکررا هشدار می‌داد غرب خود را در مناقشه‌ای وارد کرده که ریشه‌هایش حداقل به صدها سال پیش باز می‌گردد. او می‌گفت غرب بهتر بود اجازه می‌داد صرب‌ها و کروات‌ها در قالب یک کشور باقی بمانند.[167]

کیسینجر منتقد درگیر شدن غرب در مساله کوزوو نیز بود. بالاخص درباره معاهده رامبویلت[168] دیدگاهی انتقادی و مخالف داشت: متن رامبویلت که در آن از صرب‌ها خواسته می‌شد ورود نیروهای ناتو به یوگسلاوی را بپذیرند، نوعی تحریک و بهانه‌‌ای برای شروع بمباران بود. رامبویلت سندی بود که هیچ صربی آن را نمی‌پذیرفت. آن توافقنامه، سند دیپلماتیک بسیار بدی بود که هرگز نمی‌بایست به آن صورت ارائه می‌گردید.[169]

کیسینجر در کنار پوتین


به هر حال با عدم پذیرش توافقنامه مذکور از سوی صرب‌ها، بمباران ناتو آغاز شد. اما پس از آن، کیسینجر خواستار ادامه بمباران شد چراکه از نظر وی مساله اعتبار ناتو مطرح بود. اما در عین حال هرگونه کاربرد نیروی زمینی را در این حمله رد می‌کرد چراکه بنظر او ارزشش را نداشت.[170]

 

عراق

در سال 2006 ، در کتاب دولت انکار[171] نوشته باب وودوارد[172] آمد که کیسینجر مدام با جرج بوش و دیک چنی ملاقات داشته و در مورد جنگ عراق توصیه‌هایی به آنها ارائه می‌کرده است.[173] کیسینجر در مصاحبه ضبط شده‌ای که با وودوارد انجام داد،[174] تایید کرد که توصیه‌اش به بوش درست همان چیزهایی است که در ستون روزنامه واشنگتن پست مورخ 12 آگوست 2005 نوشته است؛ "پیروزی بر شورشیان تنها راهبرد خروج معنی‌دار و مناسب [از عراق] است."[175]

صبح روز 19 نوامبر 2006، کیسینجر در مصاحبه‌ای با شبکه بی‌بی‌سی، در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا می‌توان امیدی برای یک پیروزی نظامی آشکار و شفاف متصور شد، پاسخ داد: "اگر منظورتان از پیروزی نظامی سرکار آمدن حکومتی در عراق است که دستوراتش در تمام کشور نافذ بوده و درگیری‌های شهری و خشوت فرقه‌ای را بتواند تحت کنترل در آورد، باید بگویم که نه، باور ندارم چنین چیزی محقق شود. بنظرم می‌رسد که ما باید مسیر حرکت خود را تغییر داده و تعریفی دوباره از اوضاع ارائه دهیم. در عین حال قائل به این نیستم که مسیر جدید، باید چیزی مابین پیروزی نظامی – آنچه که تا الان مد نظر بوده است – و یا عقب‌نشینی کامل باشد.[176]

کیسینجر باز در مصاحبه‌ای با پیتر رابینسون[177] از موسسه هوور[178] به تاریخ 3 آوریل 2008، تاکید کرد اگرچه وی با حمله سال 2003 به عراق موافق بوده اما به نظر او، بوش، جنگ علیه صدام را که گمان می‌رفت دارای تسلیحات کشتار جمعی باشد، دیر آغاز کرد. به گفته رابینسون، کیسینجر درباره مسائلی از قبیل حمله به عراق با تعداد نیروی کم، انحلال ارتش عراق و سوءمدیریت دولت بوش در حفظ روابط با متحدین خاص خود انتقاداتی داشت.[179]

 


کیسینجر در کنار گلدامایر


آسیا

کیسینجر پس از عذرخواهی به خاطر "فاحشه" خواندن خانم ایندرا گاندی[180]، با لعل کریشنا آدوانی[181]، رهبر اپوزوسیون اصلی هندوستان در اوایل اکتبر سال 2007 دیدار کرده و برای کسب حمایت حزب باراتیا جاناتای[182] وی در مورد توافقنامه هسته‌ای صلح‌آمیز آمریکا-هندوستان[183] لابی نمود. کیسینجر در آوریل 2008 اظهار داشت "هندوستان اهدافی هم‌جهت با آمریکا دارد" و این کشور را متحد آمریکا خواند.[184]

کیسینجر در مراسم افتتاحیه المپیک تابستانی پکن حضور داشت. وی همچنین در افتتاح سفارتخانه جدید آمریکا در پایتخت چین نیز حاضر بود.

 

تصویر وی نزد عموم

کیسینجر در دوران اوج خود، در میان عموم مردم فردی شناخته شده بود. او همچنین در واشنگتن نیز به خاطر بذله‌گویی‌اش معروف بود. به عنوان مثال، در ضیافت سالیانه شامی که کنگره برای باشگاه مطبوعات واشنگتن ترتیب می‌دهد "کیسنجر شهرتش را به تمسخر گرفت و خود را یک هوسران مخفی نامید.[185]" از وی نقل شده که گفته است "قدرت بهترین داروی تقویت جنسی است."[186]

 

 


کیسینجر به عنوان جنایت کار جنگی در افکار مشهور است


در فیلم و تلویزیون

کیسینجر از رسانه‌ها و گفتگو در شبکه‌های تلویزیونی دوری می‌جوید. اخیرا وی مصاحبه کوتاهی با تهیه‌کنندگان یک مستند داشته است. این مستند کانال‌‌های مخفیانه: بهای صلح[187] نام دارد و به سنگ بنای معاهده صلع مصر و اسرائیل در سال 1979 می‌پردازد.[188] در این فیلم یک کیسینجر صاف و ساده را می‌بینیم که از احساس خود در خصوص اینکه در سال 1973 چقدر نزدیک بود جنگی هسته‌ای درگیرد، سخن می‌گوید؛ یعنی همان زمان که جنگ یوم کیپور[189] از سوی مصر و سوریه علیه اسرائیل و در مناطقی که اسرائیل اشغال کرده بود، آغاز شد و در نهایت نیز به جنگ شش روزه[190] منتهی گردید.

 


مخالفت‌ها با وی

کریستوفر هیچنز[191]، روزنامه‌نگار و نویسنده آمریکایی – بریتانیایی بشدت منتقد کیسینجر است. وی در کتاب محاکمه هنری کیسینجر[192] می‌نویسد "کیسینجر باید به خاطر جنایات جنگی، جنایت علیه بشریت، زیر پا گذاردن قوانین بین‌المللی شامل قتل، آدم‌ربایی و شکنجه تحت پیگرد قرار گیرد."[193] [194] [195] مستندی نیز بر اساس کتاب هیچنز در سال 2002 ساخته شد.

 


جوایز و افتخارات

در سال 1973، کیسینجر و لی‌دوک‌تو به خاطر پذیرش معاهده صلح پاریس در سال 1973 برنده جایزه صلح نوبل شدند. این معاهده بنا داشت زمینه‌ساز آتش‌بس جنگ ویتنام و عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی گردد. در آن زمان کیسینجر در وزارت امور خارجه آمریکا مشغول به خدمت بود. برخلاف لی‌دوک‌تو که جایزه را رد کرد چون می‌گفت ویتنام هنوز در جنگ است، کیسینجر جایزه را پذیرفت. آهنگساز مشهوری با عنوان تام لرر[196] با کنایه درباره این جایزه چنین می‌گوید "... این جایزه، هزلیات سیاسی را منسوخ می‌سازد"؛ او بطور کنایه‌آمیزی به سابقه حقوق بشری کیسینجر اشاره دارد.

در روز 13 ژانویه 1977 جرالد فورد، رئیس جمهور وقت، نشان آزادی ریاست جمهوری[197] را به کیسینجر اعطا نمود.
در سال 1955، وی نشان افتخاری شوالیه سلطنتی بریتانیا[198] را کسب کرد.[199]
در سال 2000 کیسینجر از آکادمی نظامی وست‌پوینت نیروی دریایی نشان سیلوانوس تیلور[200] را دریافت کرد.
در آوریل 2006 وی از مرکز وودرو ویلسون وابسته به موسسه اسمیثونیون[201] ، نشان وودرو ویلسون[202] برای خدمت به عموم را دریافت نمود.
در ژوئن سال 2007 به خاطر تلاش‌هایش در بازسازی روابط چین و آمریکا، به وی نشان هاپکینز-نانجینگز[203] اعطا شد. این نشان توسط چن جون[204]، رئیس دانشگاه نانجینگز و ویلیام برادی[205] از دانشگاه جان هاپکینز، در مراسم بیستمین سالگرد تاسیس مرکز دانشگاهی مطالعات چین و آمریکای هاپکینز-نانجینگز[206] به وی داده شد.
کیسینجر در سپتامبر 2007، نشان مارشال والامقام[207] را در تجمع سالیانه اشتابن آلمان-آمریکا در شهر نیویورک[208] دریافت نمود. همزمان قرار بود صدراعظم پیشین آلمان، هلموت کل[209] نیز همین نشان را دریافت کند اما به علت کسالت نتوانست در محل مراسم – خیابان پنجم نیویورک – حاضر شود. به جای او، کیسینجر را در این مراسم، کلاوس شاریوث[210]، سفیر آلمان در آمریکا همراهی کرد.

 

ایران

به گزارش تهران تایمز موضع کیسینجر در قبال مذاکرات آمریکا و ایران چنین است: "احتمال زیادی دارد که هرگونه مذاکرات مستقیم میان ایران و آمریکا در مورد مسائلی همچون بحث هسته‌ای به موفقیت انجامد، اما به شرط آنکه نخست مقامات دیپلماتیک وارد بحث شده، سپس سطح مذاکرات به وزارت امور خارجه رسیده و در آخر، به ملاقات سران دو کشور بیانجامد."[211]

کیسینجر همچین در مصاحبه‌ای درباره ایران و آمریکا می‌گوید: آمریکا در حالِ گسترش دام برای روسیه و چین است و دراین استراتژی آخرین میخِ "تابوت"، ایران است. کشوری که هدفِ اصلی‌ اسرائیل است. جنگ میتواند شروع شود. من به پنتاگون گفته بودم که هفت کشورِ خاورِ میانه بدلیل منابع طبیعی آنها باید مهار شوند، آخرینِ آنها ایران است. برای این استراتژی پنتاگون تقریبا خوب عمل کرده و فقط ایران مانده است. ایران می تواند شرایط را به نفعِ ما رقم بزند. ‌نیرو‌های جوانِ ما آمادگی چنین جنگی را دارد و ما میتوانیم از پس آن بر بیائیم. اگر "نفت" را مهار کنیم، کشور‌ها را مهار کرده ایم و وقتی‌ "غذا" را مهار کنیم، ملت‌ها را مهار کرده ایم، به هر حال همه راه‌ها به ایران ختم می‌شود.[212]

 

 

 

 

 

مشاهده مطلب
  • نظرات مخاطبان
عضویت در خبرنامه
سایت هادی